هوسم عشق >>> فريدون فرخزاد
تو از ديار من آمدی
سکوت جان را بر هم زدی
کتاب غم شد دوباره باز
چو نغمه اي بيش و کم زدی
صدای من شد صدای تو
هوای من شد هوای تو
تپيدن قلب به خاطرت
کشيدن درد برای تو
نفسم عشق
هوسم عشق
تب و تاب قفسم عشق
به خاطر تو گذشتم از جسم
گذشتم از نام گذشتم از اسم
رسيدن ما به هم محال است
عشق من و تو خواب و خيال است
نفسم عشق
هوسم عشق
تب و تاب قفسم عشق
اطاق خانه ز غم تکيده
به جای شادی به غم رسيده
نهايت عشق رنج و عذاب است
نقش من و تو نقشی بر آب است
نفسم عشق
هوسم عشق
تب و تاب قفسم عشق
تو از ديار من آمدی
سکوت جان را بر هم زدی
کتاب غم شد دوباره باز
چو نغمه اي بيش و کم زدی
صدای من شد صدای تو
هوای من شد هوای تو
تپيدن قلب به خاطرت
کشيدن درد برای تو
نفسم عشق
هوسم عشق
تب و تاب قفسم عشق