مرگ نازلی >>> جهان

نازلی
بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه
زیر پنجره گل داد یاس پیر
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن
خاصه در بهار
نازلی سخن بگو نازلی سخن بگو
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دم درین ظلام بدرخشید و جست و رفت
دندان کینه بر جگر خسته بست و رفت
نازلی سخن بگو نازلی سخن بگو
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و مژده داد
زمستان گذشت و رفت
دندان کینه بر جگر خسته بست و رفت
شعر از : احمد شاملو