خواستگاری >>> ويگن و بهشته

نازت کشيدم ديدم سرانجام
کشيدی دست از افسون و دل آزاری
قدم نهادم به خانه تو که راز دل تو را گويم
کنم از تو خواستگاری
از شکوه بگذر من بی گناهم
.؟. کردی .؟. پشيمانم
اکنون که بر تو افتد نگاهم
تو را ديدم اسير عشق .؟. در چشم تو خوانم
خوب حرف بزن توضيح بده از تمول از سرمايه
سرمايه من باشد دل من
دارم دلی چون آيينه روشن
بگو چه باشد انديشه تو
آگه نباشم از پيشه تو
تو ميدانی عاشقم
بود عشقت پيشه ام
نباشد جز عشق تو
به گيتی انديشه ام
بگو جز عشق و وفا سخن های ديگری
بگو از سيم و زرت نشان و انگشتری
مخواه از من مکنت چندان
جای اين هديه ها در رهت بخشم سر و جان
خونه شخصی داری ؟
خونه دلم مال توست
اتومبيل سواری ؟
اوه تو بايد به روی چشمم بشينی
مقام ؟
مقام امن و می بی غش و رفيق شفيق گرت مدام ميسّر شود زهی تفيق
مهريه چی ؟
يک سير نبات
مهرت اگر چه بر دل نشسته
نمی خواهم که عمری بینوا مانم
با دست خالی با چشم بسته
چگونه پا نهم در ره خدايا نمی توانم
غافل ز گنج عشق و جوانی
مشو ای جان که در پايت .؟.
مستم ز عشقت آن سان که دانی
اگر از من تو جان خواهی
ز عشقت نمی گريزم
من هم ز عشقت نمی گريزم
عشق و محبت باشد .؟.
دگر چه گويم از نسيه و نقد
اين گفتگو ها باشد سر عقد
اصلاً ميدونی چيه من جز محبت از تو چيزی نميخوام
حالا که اينطور شد بزار منم بهت بگم که از تمول بی بهره نيستم فقط ميخواستم ببینم نظر تو چيه
چو دارم اکنون يقين
که بر من دلبسته اي
سخن ميگويم درست
تو خوبی و رسته اي
مخور غم از قهر مال
مرا باشد سيم و زر
بريزم بر پای تو
چه خواهی جز اين دگر
ز مهرت باشد دل روشن
.؟.
جان در تن من