حالا چرا >>> بنان

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا بی وفا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی نوشدارویی
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل سنگدل
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست ۲
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ۲
نازنينا نازنينا
نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا ۲
وه كه با اين عمر های كوته بی اعتبار ۲
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا ۲
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من در شگفتم من
نمی پاشد ز هم دنيا چرا دنيا چرا
شهريارا بي حبيب خود نمی كردی سفر ۲
راهم .؟. است اين يكی بي مونس و تنها چرا
بی مونس و تنها چرا تنها چرا
گفته میشود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا میشود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم میگیرند که دختر خود را به خواستگار مرفهتر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان میشود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر میرسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان میرود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان اين شعر را در بستر میسراید. این شعر بعدها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد