فريدون فرخزاد >>> باران

من با غم فراوانم
خشم صدای توفانم
درد سفيد بارانم فرياد جاودانم
راهم پر از سياهی ها در فکر روشنايي ها
شکل شکستن موجم
اما سرود اوجم
تا بوده اين چنين بوده
پرواز هميشه پرواز است
مرغی که در قفس مانده در فکر راه تازه است
چون جشن خاک و خاکستر
پايان هر چه بودم نيست
آتش هميشه مي ماند
يک حرف هميشه کافی است
حرف منو صدای من
روزی دوباره مي آيد
در گوش شهر عشق تو
دروازه مي گشايد
۲
روزی صدای آزارم
در هر ستاره مي پيچد
با من تو و هزاران من
مثل شکوه يک تن
آن روز دوباره مي خوانيم
خشم صدای توفانيم
ما