اسکله >>> نلی

غروب از ره رسید
به دريا بوسه داد
خورشيد تشنه رو به دست کوسه داد
الان با اين غروب يه عمره چشم به رام
چيزي جز خستگي
نمي مونه برام
تو اين شهر غريب
اسير کوچه هام
غريق موج غم
يه عمره بي صدام
چه تلخه انتظار کنار اسکله
پريدن بي هدف
نشستن تو تله
تمام لحظه هام
پر از بيهودگي
تمام ترسم از غم فرسودگي
با مرگ لحظه ها
روزارو مي شمرم
مي خوام تنهاييمو
به موجا بسپرم
تو بهت انتظار پر از بيزاريم
غریب شهر عشق
نمي دونم کيم
از ين بيزاريه که فرياده تنم
غروب آخره
ديگه داد مي زنم
تو از راه مي رسي با يه دنيا غرور
تو مي سازي برام
یه دنیای جدید
چه تلخه انتظار کنار اسکله
پريدن بي هدف
نشستن تو تله
تمام لحظه هام
پر از بيهودگي
تمام ترسم از غم فرسودگي
با مرگ لحظه ها
روزارو مي شمرم
مي خوام تنهاييمو
به موجا بسپرم
با تشکر از رضا عزيز که تعدادی از ترانه های نلی رو برای من فرستادن