دولت ويرانی >>> اشکان
ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو مي گيره دل من
بی خبر ماندن و دور از تو شدن عريانی است
با تو هم همدل و هم قصه شدن ويرانی است
بی تو اما ميميرم از نفست جون ميگيرم
تو اگه دور بمونی از شبهام
بی صدایی ميشه قفل لبهام
بی تو لاله زبونم وقتي تو باشی ميخونم
بی تو لاله زبونم وقتي تو باشی ميخونم
وقتی که زخمی تو من هستم
قصه پرداز شکستم هستم
از تو فرياد ميکشم تا به ترانه برسم
از تو فرياد ميکشم تا به ترانه برسم
ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو مي گيره دل من
ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو مي گيره دل من
بی تو درمانده ترين خسته ترين فريادم
با تو از دولت ويرانی تو آبادم
ای که زنجيری به پام موندنیه از تو صدام
ای تو بهترين و بد ترين کسم
با عزاب تو به فرياد ميرسم
بدی تو اما ميدونم بی تو ميگيره زبونم
بدی تو اما ميدونم بی تو ميگيره زبونم
بی عذاب تو نميشه سر کرد
اين همه ترانه رو از بر کرد
سازم و زخمه من زخمی دست تو شدن
سازم و زخمه من زخمی دست تو شدن
ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو ميگيره دل من