خاک زیبا >>> شیرازی

ایهاالناس
خاک غربت خانه نیست
مرغ آزادی دگر در لانه نیست
من دلم در حسرت یک آشناست
خانه اما دست صاحبخانه نیست
من که گفتم خاک غربت خانه نیست
اهل ویرانه ایرانم من
می روم روزی نمی مانم من
گر چه صاحبخانه لطفم می کند
سرخوش و مستم که مهمانم من
خاک من بویش گلاب قمصر است
عطر آن بهتر ز مشک و انبر است
خاک باران خورده اش بوی بهشت
هر خزانش نو بهار همبستر است
چشم همشهری سلامم می کند
گوش بر حرف و کلامم می کند
تا بدانم دور از چشم و نظر
و ان یکاد ی را به نامم می کند
خنده گرمی نثارم می کند
با نگاهی بی قرارم می کند
مهربانی و صفا و عشق را
هر چه هست در کوله بارم می کند
کس نمیدانست دست سرنوشت
می کند جانم جدا از آن بهشت
کودکم پرسد ز من اهل کجاست
گویم ایران
پرسدم اینجا چراست
گویدم سبز و سفید و سرخ فام
پرچمی اینجا نمی بینم به بام
کودکم پرسد چرا در غربتیم
تا به کی در آرزو و حسرتیم
بی جوابم نیمی از جانم جداست
ایها الناس نیمه دیگر کجاست ایها الناس نیمه دیگر کجاست