سپيده >>> امين اله رشيدی

مي داد مهي آوا مستانه به جمع ما
كه اي بي خبر ها خيزيد گل افشانيد
آواي طرب خوانيد در رهگذرها در رهگذرها
آمد بخت رميده دلها رميده
بر دامن افق نشسته سپيده
اي زهره نوايي از آن چنگ فريبا
صد راز بيان كن تو از عالم بالا
امشب تو اي زهره بيا
از رخت شام مرا چون سحر كن
يك دم به اقصا نگري
همچو مرغ سحري نغمه سحر كن
دنيا دنيا
تو عشق و اميدي
دل را دل را
شوري و نويدي
آمد بخت رميده دلها رميده
بر دامن افق نشسته سپيده
اي زهره نوايي از آن چنگ فريبا
صد راز بيان كن تو از عالم بالا
امشب تو اي زهره بيا
از رخت شام مرا چون سحر كن
يك دم به اقصا نگري همچو مرغ سحري
نغمه سحر كن
دنيا دنيا
تو عشق و اميدي
دل را دل را
شوري و نويدي
مي داد مهي آوا مستانه به جمع ما
كه اي بي خبر ها خيزيد گل افشانيد
آواي طرب خوانيد در رهگذرها در رهگذرها
درباره ...