ستاره ( آخرين ديدار ) >>> حسن گلنراقی

ستاره مرد سپيده دم
چو يک فرشته ماه هم
نهاده ديده بر هم
ميان پرنيان غنوده بود
به آخرين نگاهش
نگاه بی گناهش
سرود واپسين سروده بود
ديد که من از اين پس
دل در راه ديگر دارم
به راه ديگر شوری دگر در سر دارم
ز صبح روشن بايد از آن دل بردارم
که عهد خونين با صبحی روشن تر دارم
آه به روی او نگاه من
نگاه و به راه من
فرشتگان زيبا به ماتم دل ما
در آسمان هم آوا
دختر زیبا
همچون شبنم گلها
با برگ شقايق ها
بنشين بر بال باد سحر
دختر زيبا
چشمان سيه بگشا
با روی بهشت آسا
بنگر خندانم بار دگر
ستاره مرد سپيده دم
چو يک فرشته ماه هم
نهاده ديده بر هم
ميان پرنيان غنوده بود
به آخرين نگاهش
نگاه بی گناهش
سرود واپسين سروده بود