نمي دونی >>> عبدالعلی وزيری

نميدونی نميدونی
وقتی چشم هات پر خوابه به چه رنگه به چه حاله
نميدونی نميدونی
وقتی چشم هات پر خوابه به چه رنگه به چه حاله
مثل يک جام شرابه
نميدونی نميدونی
چه عمیقه چه سخن گو مثل اشعار مسيحايي حافظ يه کتابه يه کتابه
مثل يک جام شرابه
نميدونی نميدونی که چه رنگه چه قشنگه
رنگ آفتاب بهاره مثل يک جام بلوره شايدم چشمه نوره
مثل يک جام شرابه
نميدونی که دل من توی اون چشمای شوخت
روی اون برکه آروم يه حبابه يه حبابه
مثل يک جام شرابه
نميدونی و به جز من دگری هم نميدونه
که يه دنيا توی اون چشم سياهه
هر کی گفته هر کی ميگه همه حرفه تو رو ميخواد بفريبه
جز دل من جز دل من که پر از عشق و جنونه
جز دل من که پر از عشق و جنونه
حرف اون چشم سياه دل ديگه نميدونه چشم ديگه نميخونه
جز دل من که پر از عشق و جنونه
حرف اون چشم سياه رو دل ديگه نميدونه چشم ديگه نميخونه
نميدونی نميدونی
وقتی چشم هات پر خوابه به چه رنگه به چه حاله
مثل يک جام شرابه