تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

پير >>> ابی

کاخ جوانان

يه نفر مرد پير
گوشه گير و فقير
با موهای سپيد
تو دلش مرده اميد
مثل يک ديوونه  زير لب می خونه

پای پر پينه ام
دستهای خونی ام
دم به دم هی می گم
اين جا من زندونی ام
مثال اسيرا  ميون زنجيرا

بسه بسته ها رها کنيد
خوب و از بدی سوا کنيد
بر فقيران اين ستم ها
تا به کی

غنچه ها پر پر شدن
بی تن و بی سر شدن
لاله های قشنگ
تو سياهی شب
مردن از بی کسی
تشنه و خم شدن

نشکنين بال اين قاصدک های ما
نشکنين بال اين بی گناهان را اينجا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 16:16  توسط بابک  | 

خنده گريه >>> عماد رام

گه ميخندم گه ميگريم
از گذشت اين زمانه
رسم و راهم  همچو پيران
شور و شوقم کودکانه
گه چو غنچه از نسيمی  خنده در من زد جوانه
گه چو شمعی از شراری  اشک چشمم شد روانه
خنده هايم گريه آور
گريه هايم بی بهانه

چو به عمر گذشته گريم
چه کنم گر لبم نخندد
چو به فردا کنم نگاهی
غم عالم رهم ببندد
رند عالم  آن کسی کو  زين ميانه
بر گزيند شور و حال عاشقانه

همین ترانه با صدای اشکان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 3:32  توسط بابک  | 

نامهربونی >>> الهه

چشمات چه مهربونه
رنگ آسمونه
دستات که چتر عشقه به سر من یه سایه بونه
از چشمام می ریزه 
اشک دونه دونه
قصه من و تو همه جا ورد زبونه
شعر عاشقونه ام پیچیده خونه به خونه

چرا نازنین من
خیال آفرین من
گل دست این و اونه
خودش پیش منه
حیف که دلش پیش دیگرونه


چشمات چه مهربونه
رنگ آسمونه
دستات که چتر عشقه به سر من یه سایه بونه
از چشمام می ریزه  اشک دونه دونه
قصه من و تو همه جا ورد زبونه
شعر عاشقونه ام پیچیده خونه به خونه

چرا نازنین من
خیال آفرین من
گل دست این و اونه
خودش پیش منه حیف که دلش پیش دیگرونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/30ساعت 11:1  توسط بابک  | 

فرنگيس >>> عماد رام

شب
شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره
من
چشمامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد

دلم شده دیوونه
خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره
سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد
میگن کی باز میخونه

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد

من
روی هر دیوار غمگین
اسمتو با اشک می شونم
من
توی هر کوچه خاموش
دیوونه ای بی آشیونم

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه
خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره
سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد
میگن کی باز میخونه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 14:9  توسط بابک  | 

رفتی >>> الهه

ای که رفتی با خود دلی شکسته بردی
اين چنين به توفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نيامد چه ها که بر سر من
بعد تو نيامد چه ها که بر سر من

ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و ياورم بود
سايه اش نماند هميشه بر سر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من

رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وایِ من اگر نيايي
رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وایِ من اگر نيايي

ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و ياورم بود
سايه اش نماند هميشه بر سر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من

رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وای من اگر نيايي
رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وایِ من اگر نيايي
وایِ من اگر نيايي
وایِ من اگر نيايي
وایِ من اگر نيايي

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/20ساعت 14:27  توسط بابک  | 

ای کاش >>> الهه

الهه و بزرگ لشکری

ای کاش با تو میموندم
ای کاش از تو میخوندم
ای کاش
لحظه هام بوی تو رو داشت
ای کاش ای کاش

عشقت عشق دنیامه
عشقت شوق فردامه
عشقت  ای کاش  غم توی قلبم  نمیذاشت
ای کاش ای کاش

ای وای قلبم بی تابه
ای وای چشمام بی خوابه
کاش با من بودی هر شب
هرجا مهتاب مهتابه
آه  ای کاش
ای کاش ای کاش

چشمات چشمهء نورن
چشمات مست و مغرورند
قلبت  ای کاش  شور و حال قلبمو داشت
ای کاش ای کاش

برگرد بی تو گریونم
برگرد با تو میمونم
برگرد  ای کاش اون نگات تنهام نمیذاشت
ای کاش ای کاش
ای وای قلبم بی تابه
ای وای چشمام بی خوابه
کاش با من بودی هر شب
هرجا مهتاب مهتابــــــه
آه
ای کاش

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 22:10  توسط بابک  | 

ياران >>> الهه

ياران ياران
ياران من  ياران درد آشنا
ياران ياران
ياران من  ياران از هم جدا
ياران ياران  تنها شديم  تنهای تنها
ياران ياران
ياران من  ياران درد آشنا
ياران ياران
ياران من  ياران از هم جدا
ياران ياران  تنها شديم  تنهاي تنها

افتاده روي سرامون  سقفاي نيمه كاره
كي مونده كي نمونده  هيچكس خبر نداره
انگار که روح شيطون  از خونمون گذشته
رو هر در و رو ديوار  از مرگمون نوشته

ای ياران
اين خونه ما  خونه ما  خونه ماست
اين خونهء ويرون شده  ويرونه ماست
روز  روز ستيز همگان  با غم دل
دل خسته از اين  بغض غريبونهء ماست

گريون چشم ياران  از دست روزگاران
مرگ است و زندگي نيست تو شهر بی بهاران
ياران به دست طوفان  غارت نشيم  نسوزيم
برگا رو دونه دونه  به شاخه ها بدوزيم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14ساعت 2:20  توسط بابک  | 

قصه عشق >>> ابی

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد می زنه
گریه ی مستی داره صدام
این صدای عاشق شدنه

قصهء عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب وتابی باز تو شبامه
تو كه مهتابی تو شب من
تو كه آوازی رو لب من
اومدی موندی شكل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه


قصهء عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب وتابی باز تو شبامه
تو كه مهتابی تو شب من
تو كه آوازی رو لب من
اومدی موندی شكل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/29ساعت 1:56  توسط بابک  | 

پوست شير >>> ابی

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر

اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور روزای تاریک
پشت نیم شبای روشن
برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سر خستگی هاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصهء همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

ترانه سرا : ايرج جنتی عطايی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 19:5  توسط بابک  | 

ابی >>> شکار

وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
وقتی رسید قلبی هنوز تپش داشت
اما اونم چشمه ای بود که خشکید
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

گداره بالای کوه پناه جون قوچ
تفنگ تو می غره که زندگی چه پوچ
گداره بالای کوه پناه جون قوچ
تفنگ تو می غره که زندگی چه پوچ
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

اينو ميگن جنگ بدون اعلان
جنگی که هيچ قاعده اي نداره
اينو ميگن جدال نا برابر
جدالی که فايده اي نداره
يک نفر از دشت بدون آهو
ميگفت با غم پا رو دلم گذشتی
من نمی خوام دشتا رو خشک و خالی
عاشق اون آهو بودم که کشتی
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 17:47  توسط بابک  | 

با تو >>> ابی

با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
تو رگهام نميميره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با شکل يک حماسه
بي تو يک کلام باطل

بي تو من هيچي نميخوام
از اين عمري که دو روزه
در اطاقم واسه قلبم
پيرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
تو رگهام نميميره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 9:51  توسط بابک  | 

شب مرد تنها >>> ابی

شهرام شبپره و ابی

شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی  ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی  ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر  نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

نه یک شب که هر شب دلم بیقراره
میخواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها  پر از یاد یاره
پر از گریهء تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها  شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن

شبای جوونی چه بی اعتباره
همش بیقراری  همش انتظاره
همش بیقراری  همش انتظاره

نه مرد قلندر  نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی  ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی  ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر  نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 9:17  توسط بابک  | 

ساقی >>> الهه

به من امشب ای ساقی
بده مي دريا دريا
اونقدر امشب مستم كن
كه بشم دور از دنيا
بده جامی اي ساقی
كه بسازم با دردام
ساقی ساقی اي ساقی
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه
ساقی ساقی اي ساقس
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه

هنوز ديوونشم من
اسير دل تو دستاش
عزيزم اونه اما
غريبم من تو دنياش
آخ كه ديگه يادش نيست
كه ميگفت دلدارم باش

ساقی ساقی ای ساقی
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه
ساقی ساقی اي ساقی
باز مستم و ديوونه
غم عشق و رسواييم
ديگه از كی پنهونه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/28ساعت 0:51  توسط بابک  | 

چشمه >>> ابی

شهرام شب پره گوگوش و ابی

چشمه ام
زلال و پاکم
دل بی قرار خاکم
خنک زمين داغم
خون ريشه های باغم
چشمه ام زاده بارون
چشم اميد بيابون
هر لب تشنه رو سيراب
دورم از وسعت مرداب
واسه پونه های صحرا
گلای وحشی تنها
ريشه های خشک و مرده
زندگی ساز و گوارا

من غرور دشت و کوهم
واسه خشکی مثل روحم
واسه آخرين دقايق
کشتی نجات نوحم
همه نورم پاک و روشن
واسه هر تاريکی روزن
بتم اما واژگونم
رنگ تنهايی تو خونم
ترسم از تنهايی موندن
تن و توی خاک پوسوندن
ديگه بارون نديدن
تن به تنهايی کشيدن

من غرور دشت و کوهم
واسه خشکی مثل روحم
واسه آخرين دقايق
کشتی نجات نوحم
همه نورم پاک و روشن
واسه هر تاريکی روزن
بتم اما واژگونم
رنگ تنهايی تو خونم
ترسم از تنهايی موندن
تن و توی خاک پوسوندن
ديگه بارون نديدن
تن به تنهايی کشيدن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/15ساعت 21:4  توسط بابک  | 

رسوای زمانه >>> الهه

لينک 2

شمع و پروانه منم مست ميخانه منم
رسوای زمانه منم ديوانه منم
 رسوای زمانه منم ديوانه منم

يار پيمانه منم از  خوب بيگانه منم
رسوای زمانه منم  دیوانه منم

چون باد صبا در به درم
با عشق و جنون همسفرم
شمع شب بی سحرم
از خود نبود خبرم
رسوای زمانه منم  ديوانه منم

تو ای خدای من  شنو نوای من
زمين و آسمان تو ميلرزد به زير پای من
مه و ستارگان تو ميسوزد ز ناله های من
رسوای زمانه منم ديوانه منم
رسوای زمانه منم ديوانه منم

وی از اين شيدا دل من
مست و بی و پروا دل من
مجنون هر صحرا دل من
رسوا دل من رسوا دل من
ناله تنها دل من داغ حصرت ها دل من
سرمایه سودا دل من
رسوا دل من

خاک سر پروانه منم خون دل پيمانه منم
چون شور ترانه تويي چون آه شبانه منم
رسوی زمانه منم ديوانه منم
 رسوی زمانه منم ديوانه منم

شعر : بهادر يگانه
 آهنگ : همايون خرم
در مقام : مخالف سه گاه - ابو عطا

برای دانلود لینک دوم  بعد از کليک روی لینک ۲ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/26ساعت 0:6  توسط بابک  | 

قصه عشق >>> الهه


آه من از کجا بيان کنم اين قصه را
که عالمی خبر شود ز عشق ما
من از کجا بيان کنم اين ماجرا
که ديده را سازد گريان
او نور اميد افشانده بر دنيای من
باشد چو ماه روشن گر شب های من
گر نقش او از پرده رويای من گردد فنا
دنيای من يابد پايان چون خورشيد صبح پايیز
قلب و روح ام را سازد لبريز
از يک احساس
فرياد از اين احساس
دارم آتش در دل پنهان
اشک من باشد قصه گوی اين عشق سوزان
او نور اميد افشانده بر دنيای من
باشد چو ماه روشن گر شب های من
گر نقش او از پرده رويای من گردد فنا
دنيايی من يابد پايان چون خورشيد صبح پاييز
قلب وروح ام را سازد لبريز
از يک احساس فرياد از اين احساس
دارم  آتش در دل پنهان
اشک من باشد قصه گوی اين عشق سوزان

آه من از کجا بيان کنم اين قصه را
که عالمی خبر شود ز عشق ما
من از کجا بيان کنم اين ماجرا
که ديده را سازد گريان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/15ساعت 20:37  توسط بابک  | 

آمد اما >>> الهه

 الهه

آمد آمد
آمد اما در نگاهش
آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را
مستی رويا نبود
نقش عشق و آرزو از چهر دل شسته بود
عکس شيدايي در آن آيينه سيما نبود
مست و بی پروا نبود

لب همان لب بود اما
بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود
در دل بيزار خود جز
بيم رسوايي نداشت
گر چه روزی هم نشين جز
گر چه روزی هم نشين جز
با من رسوا نبود
مست و بی پروا نبود
لب همان لب بود اما
بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما
مست و بی پروا نبود
مست و بی پروا نبود

بر لب لرزان من
فرياد دل خاموش بود
آخر آن تنها اميد جان من
تنها نبود

برای دانلود اين ترانه  بعد از کليک روی نام آهنگ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/14ساعت 10:53  توسط بابک  | 

خليج >>> ابی



با هر نگاه
بر آسمان اين خاک هزار بوسه ميزنم
نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر و خليج هميشگي فارس ميگيرم
من نگاهم از تنب بزرگ و کوچک و ابوموسي نور ميگيرد
من عشقم را در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادري
فرياد خواهم زد
فرياد خواهم زد

تفنگم در دست سرودم بر لب
همه ي ايران را ميبوسم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم
من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاک وطن مي آويزم

اي وارثان پاکي من آخرين نگاهم
بر آسمان آبي اين خاک و خليج هميشگي فارس
فارس فارس خواهد بود

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/03ساعت 0:50  توسط بابک  | 

وقتی تو گريه ميکنی >>> ابی

از چپ  شهرام شب پره گوگوش ابی

ابی

وقتي تو گريه ميكني
ثانيه شعله ور ميشه
گر ميگيره بال نسيم
گلخونه خاكستر ميشه
وقتي تو گريه ميكني
ترانه ها بم تر ميشن
شمعدونيا ميترسن و
آيينه ها كمتر ميشن
وقتي تو گريه ميكني
ابراي دل نازك شب
آبي ميشن براي تو
ستاره ها ميسوزن و
مثل يه دست رازقي
پرپر ميشن به پاي تو

وقتي تو گريه ميكني
غمگين ميشن قناريا
بد ميشه خوندن براشون
پروانه ها دلگير ميشن
نقش و نگار ميريزه از
رنگين كمون پراشون
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني

وقتي تو گريه ميكني
شك ميكنم به بودنم
پر ميشم از خالي شدن
گم ميشه چيزي ازتنم
اسير بي وزني ميشم
رها شده تو يك قفس
كلافه ميشم از خودم
خسته ميشم از همه كس
وقتي تو گريه ميكني
ابراي دل نازك شب
آبي ميشن براي تو
ستاره ها ميسوزنو
مثل يه دست رازقي
پرپر ميشن به پاي تو

وقتي تو گريه ميكني
غمگين ميشن قناريا
بد ميشه خوندن براشون
پروانه ها دلگير ميشن
نقش و نگار ميريزه از
رنگين كمون پراشون
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 1:13  توسط بابک  | 

 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com