تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

آشفته حالی >>> دلکش

لينک 2

دلكش همراه اركسترش

 اين همه آشفته حالي
اين همه نازك خيالي
اي به دوش افكنده گيسو
از تو دارم  از تو دارم
اين غرور عشق و مستي
خنده بر غوغاي هستي
اي سيه چشم  سيه مو
از تو دارم  از تو دارم

اين تو بودي كز ازل  خواندي به من  درس وفا را
اين تو بودي  آشنا كردي به عشق  اين مبتلا را
من كه اين حاشا نكردم
از غمت پروا نكردم
دين من  دنياي من
 از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من  سوداي من
از نور بي پايان تو رونق گرفته

من  خود آتشي كه مرا  داده رنگ فنا  ميشناسم
من  خود شيوه نگه  چشم مست تو را  مي شناسم
ديگر اي برگشته مژگان
از نگاهم رو مگردان
دين من دنياي من
از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من سوداي من
از نور بي پايان تو رونق گرفته

اين همه آشفته حالي
اين همه نازك خيالي
اي به دوش افكنده گيسو
از تو دارم  از تو دارم
اين غرور عشق و مستي
خنده بر غوغاي هستي
اي سيه چشم  سيه مو
از تو دارم  از تو دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/13ساعت 12:22  توسط بابک  | 

عاشقم من >>> دلکش

عاشقم من
عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم

از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم

خیزو با من در افقها سفر کن
دل نوازی چون نسیم سحرگاه
ساز دل را نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن
نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/09ساعت 2:23  توسط بابک  | 

حادثه >>> داریوش

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی
خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن
تو نقابی اما تو نقابی
فریاد کشیدم  تو کجایی  تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا  تا که بیابی
فریاد کشیدم  تو کجایی  تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا  تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی
مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر
خطر باش فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابی است  که بر سینه خاک است
در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
نقش تن ماری است که در خواب کمین است
در هر قدمت خار  هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار  هر ثانیه صد بار
چون همسفر عشق شدی
مرد سفر باش  مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر
خطر باش  فکر خطر باش
گفتم که عطش میکشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آّب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترین  قلب تو دریا است
گفتم که در این راه کو نقطه آغاز
گفتی که تویی  تو  خود پاسخ این راز
چون همسفر عشق شدی
مرد سفر باش  مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم
فکر خطر باش  فکر خطر باش
چون همسفر عشق شدی
مرد سفر باش  مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم
فکر خطر باش  فکر خطر باش

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/13ساعت 20:58  توسط بابک  | 

به کنارم بنشين >>> دلکش

تا آساید  دل زارم بنشین  به کنارم بنشین
بنشین ای گل  به کنارم بنشین  دل زارم بنشین
سوز دل می دانی  بنشین تا بنشانی  آتش دل را
یک نفس مرو  که جز غم  همنفس ندارم
یار کس مشو  که من هم  جز تو کس ندارم

ای پری بنه به یک سو  ناز و دلفریبی
تا نصیبی از تو یابد جان بی نصیبی

ماه من به دامنم بنشین
کز غمت ستاره بارم
شکوه ها ز دوریت هر شب
با مه و ستاره دارم
من چه باشم بسته بندت
نیمه جانی  صید کمندت
آرزومندت
از غمت چون ابرِ بهارم
ای به از گل های بهاری
روی دلبندت

ای شمع طرب سوزم همه شب
بنشین که شود طی
 شب تارم بنشین   به کنارم بنشین

مرو مرو که بیتابم من
درون آتش و آبم من
دامنم ز اشک غم تر باشد
خارم ای گل بستر باشد

بیا بیا که نوشم جامی

ستانم از دهانت کامی

طره تو بوسه باران سازم

گه جان یابم   گه جان بازم

مه فتنه گرم

چه روی ز برم

چون ز دلداری   آمدی باری

تا به پایت جان بسپارم  بنشین

دل زارم بنشین

ترانه : رهی معیری   آهنگ :مهدی خالدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 14:25  توسط بابک  | 

بازگشته >>> دلکش

دلکش ، زينت خطيبی و ؟

امید جانم ز سفر بازآمد
شکر دهانم ز سفر بازامد
عزیز آن که بی خبر   به ناگهان رود سحر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی

چو غنچهُ سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غم خوارم بازآمد

همچنان  که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ناگهان
نگارِ من  چنان مه نو آمد از سفر

همچنان  که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ناگهان
نگارِ من  چنان مِه نو آمد از سفر
من هم  پس از آن دوری
بعد از  غم مهجوری
یک شاخهُ گل
بردم به برش
یک شاخه گل بردم به برش

دیدم  که نگارِ من
سرخوش  ز کنار من
بگذشت و به بر یارِ دگرش
بگذشت و به بر
یارِ دگرش

وای از آن گلی که دست من بود
خموش و یک جهان سخن بود   خموش و یک جهان سخن بود

گل  که شهره شد به بی وفایی
زِ دیدن چنین جدایی
ز غصه پاره پیرهن بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 1:40  توسط بابک  | 

شب انتظار >>> داریوش رفیعی

شب به گلستان تنها
منتظرت بودم
باده نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه
ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غمها به سر آمد
زنگ غم دوران از دل بزدودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم

پیش گلها  شاد و شیدا
می خرامید آن قامت موزونت
فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم
اکنون از دل من بشنو تو سرودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/01ساعت 9:56  توسط بابک  | 

ياور هميشه مومن >>> داريوش

ای بداد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ناجی عاطفه من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم

وقتی شب  شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
به تنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو دریدی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هر جا که باشه
هر جای دنیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/18ساعت 9:16  توسط بابک  | 

به من نگو دوست دارم >>> داريوش

داريوش  بهروز وثوقی و عارف 

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل توشده
فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

تو با اين چرب زبوني
هی به من دروغ ميگي
ميخواهي گولم بزني
هی به من دروغ ميگي
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل توشده
فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

تو با دل شكسته ام
انقده جفا نكن
تو اگه دوستم نداري
اينجوري بد تا نكن
به من نگو دوست دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 11:48  توسط بابک  | 

پرسون پرسون >>> دلکش

لینک 2

پرسون پرسون  يواش يواش  اومدم در خونه تون
ترسون ترسون  لرزون لرزون  اومدم در خونه‌تون
يك شاخه گل در دستم  سر راهت بنشستم
از پنجره منو ديدي  مثل گلها خنديدي
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود 

پرسون پرسون  يواش يواش  اومدم در خونه تون
ترسون ترسون  لرزون لرزون  اومدم در خونه‌تون
يك شاخه گل در دستم  سر راهت بنشستم
از پنجره منو ديدي  مثل گلها خنديدي
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود

گفتم گفتم آره گفتم به خدا قهر گناهه
دل منتظره چشم به راهه
ای من آره ای من  به فدات  ناز مكن تو
با چشم سيات ناز مكن تو
اين دو روزه دنيا  مثل خواب و رويا گذرونه
با هم آشتي كنيم  كه بهار دوباره  گل فشانه

گفتم گفتم به خدا قهر گناهه
دل منتظر چشم به راهه
اي من اي من به فدات  ناز مكن تو
با چشم سيات ناز مكن تو
اين دو روزه دنيا  مثل خواب و رويا گذرونه
با هم آشتي كنيم  كه بهار دوباره  گل فشانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 11:2  توسط بابک  | 

مرا به خانه ام ببر >>> داريوش

شهرام شب پره و داريوش

شب آشیان شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
مرا  عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
ازآن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من

از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه خانه نیست

از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه خانه نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 21:26  توسط بابک  | 

کولی ها >>> دلکش

یو هو !  یو هو !

با رقص کولي ها
غوغا شد در صحرا
مرغان خوش آوا
نغمه کن بر گلها
گل باران شد صحرا
خندد بر ما دنيا

یو هو !  یو هو !

جشن گل همه جا بر پا شد به صفا
گل رقصد به چمن خندان شد لب من
گيسو به ناز افشان کني
دل در برم لغزان کني
با رقص خود دل مي بري
گل پيکري افسون گري

یو هو !  یو هو !

با رقص کولي ها
غوغا شد در صحرا
مرغان خوش آوا
نغمه کن بر گلها
گل باران شد صحرا
خندد بر ما دنيا

یو هو !  یو هو !

جشن گل همه جا بر پا شد به صفا
گل رقصد به چمن خندان شد لب من
گيسو به ناز افشان کني
دل در برم لغزان کني
با رقص خود دل مي بري
گل پيکري افسون گري

یو هو !  یو هو !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/27ساعت 10:11  توسط بابک  | 

زهره >>> داريوش رفيعی

یاد ازآن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
حالیا خالی است جایت ای نگار من
در شام تار من آخر کجایی زهره

یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
دست اندر دست هم گردش کنان تنها
راه می رفتیم و در بین شقایقها
بود عالم ما را لطف و صفایی زهره

بود هنگام غروب و آن روز پر زیبا
ایستادیم از برای دیدنش آنجا
تکیه تو بر سینه ام دادی سر خود را
گفتیم و ما تنها بس رازهایی زهره

چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
طرد گشتی و نمودی اینچنین خارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من همچو تو دارم آخر خدایی زهره

بوی که داری (باد صبا )

ای باد صبا بهر خدا بوی که داری
حبيبم بوی که داری
اين بوی خوش از سلسله موی که داری
جانم جانم موی که داری
حبيبم موی که داری

خرم شده بستان ز تو ای باد بهاری
اين خرمی از روی که و بوی  که داری
بوی که داری
ای عزيز بوی که داری

آی ای کاش بدانستم يک آرزوی دل
تا خود تو به دل آرزوی روی که داری
تا خود  تو به دل آرزوی روی که داری
جانم جانم روی که داری
عزيزم روی که داری

آی يار دل   آه ای دل
ما روی دل از جمله جهان سوی تو داريم
تو روی  تو روی دل  قبله جان سوی که داری
عزيزم سوی که داری  حبيبم سوی که داری

گرديده مؤيد  گرديده مؤيد ز چه فکر تو پريشان
در سر مگر انديشه  گيسوی که داری
ای عزيز دل
در سر مگر انديشه  گيسوی که داری که داری

دستگاه : سه گاه ( زابل )

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/09ساعت 8:22  توسط بابک  | 

نازنين >>> داريوش

اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين
از تند باد حادثه  گفتي كه جان در برده ايم
اما چه جان در بردني  ديريست كه در خود مرده ايم
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين

اينجا بجز درد و دروغ  هم خانه اي با ما نبود
در غربت من مثل من  هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد  كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست  بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس  خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود
 اينجا مرا تنها گذاشت اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين

من با تو گريه كرده ام  در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده اند  در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير  ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما  اين قصه مي ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس  خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود
 اينجا مرا تنها گذاشت اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين
اي مثل من در خود اسير  ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما  اين قصه مي ماند به جا
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/07ساعت 9:25  توسط بابک  | 

حسود >>> داريوش

تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دو راهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدراونو میدونه
رگ خواب یارمنو رقیب من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدراونو میدونه
رگ خواب یارمنو رقیب من میدونه

وای  دارم آتیش میگیرم
دیگه ازغصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای  اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
نمیتونه مرغ دلم از حسودیش بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه

اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو می آره دلم آتیش میگیره
میترسم حرفهای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه
وای  دارم آتیش میگیرم
دیگه ازغصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای  اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
یکی حالا پیدا شده قدراونو میدونه
رگ خواب یارمنو رقیب من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدراونو میدونه
رگ خواب یارمنو رقیب من میدونه

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/12ساعت 15:17  توسط بابک  | 

جدایی >>> فرشید امین

شب به ياد و فکر تو خوابم نميره
فکر تو از خاطر من بيرون نميره
شب ها به ياد عشق تو خوابم نميره
فکر تو از ياد دلم بيرون نيره

چاره ندارم چه کنم آواره امشب
چاره ندارم چه کنم آواره امشب
ايريليق ايريليق امان از جدايي
هر درد به دل افتاد به از درد تنهايي
ايريليق ايريليق امان از جدايي
هر درد به دل افتاد به از درد تنهايي
چهره سياه دل به فنا از دوری تو
من به کجا دارم پناه از دوری تو
.......


برای دانلود اين ترانه  بعد از کليک روی نام آهنگ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/22ساعت 19:37  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com