تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

دختر شیرازی >>> نسرین و ضیا

لينک 2

ضيا و همسرش ؟

دختر شيرازي  جونم  دختر شيرازي
موهاتو به من بنما  تا شوم راضي
موهامو ميخواي چه کني  بي حيا پسر
کمند تو بازار نديدي  اينم مثل اونه
وليکن نرخش گرونه  وليکن نرخش گرونه
شيرازي جون جونم
دختر شيرازي
مرده لبهاتم تو سرو نازي

دختر شيرازي  جونم  دختر شيرازي
ابروتو به من بنما  تا بشم راضي
ابرومو ميخواي چه کني  بي حيا پسر
کمون تو بازار نديدي  اينم مثل اونه
وليکن نرخش گرونه  وليکن نرخش گرونه

دختر شيرازي  جونم  دختر شيرازي
چشماتو به من بنما  تا بشم راضي
چشمامو ميخواي چه کني  بي حيا پسر
بادوم تو بازار نديدي  اينم مثل اونه
وليکن نرخش گرونه  وليکن نرخش گرونه

دختر شيرازي  جونم  دختر شيرازي
لباتو به من بنما  تا بشم راضي
لبامو ميخواي چه کني  بي حيا پسر
قيطون تو بازار نديدي  اينم مثل اونه
وليکن نرخش گرونه  وليکن نرخش گرونه
شيرازي جون  جونم  دختر شيرازي
مرده لبهاتم تو سرو نازي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/17ساعت 18:35  توسط بابک  | 

خواستگاری >>> ويگن و بهشته

 ويگن , کمال الدين مستجاب الدعوه , پوران , عطااله خرم

نازت کشيدم ديدم سرانجام
کشيدی دست از افسون و دل آزاری
قدم نهادم به خانه تو  که راز دل تو را گويم
کنم از تو خواستگاری
از شکوه بگذر من بی گناهم
.؟. کردی  .؟.  پشيمانم
اکنون که بر تو افتد نگاهم
تو را ديدم اسير عشق .؟. در چشم تو خوانم

خوب حرف بزن   توضيح بده   از تمول   از سرمايه

سرمايه من باشد دل من
دارم دلی چون آيينه روشن
بگو چه باشد انديشه تو
آگه نباشم از پيشه تو
تو ميدانی عاشقم
بود عشقت پيشه ام
نباشد جز عشق تو
به گيتی انديشه ام

بگو جز عشق و وفا  سخن های ديگری
بگو از سيم و زرت  نشان و انگشتری

مخواه از من مکنت چندان
جای اين هديه ها  در رهت بخشم سر و جان

خونه شخصی داری ؟
خونه دلم مال توست
اتومبيل سواری ؟
اوه تو بايد به روی چشمم بشينی
مقام ؟
مقام امن و می بی غش و رفيق شفيق   گرت مدام ميسّر شود زهی تفيق
مهريه چی ؟
يک سير نبات

مهرت اگر چه بر دل نشسته
نمی خواهم که عمری بینوا مانم
با دست خالی با چشم بسته
چگونه پا نهم در ره خدايا نمی توانم

غافل ز گنج عشق و جوانی
مشو ای جان که در پايت .؟.
مستم ز عشقت آن سان که دانی
اگر از من تو جان خواهی
ز عشقت نمی گريزم

من هم ز عشقت نمی گريزم
عشق و محبت باشد .؟.

دگر چه گويم از نسيه و نقد
اين گفتگو ها باشد سر عقد

اصلاً ميدونی چيه  من جز محبت از تو چيزی نميخوام
حالا که اينطور شد بزار منم بهت بگم که از تمول بی بهره نيستم فقط ميخواستم ببینم نظر تو چيه

چو دارم اکنون يقين
که بر من دلبسته اي
سخن ميگويم درست
تو خوبی و رسته اي

مخور غم از قهر مال
مرا باشد سيم و زر
بريزم بر پای تو
چه خواهی جز اين دگر

ز مهرت باشد دل روشن
.؟.
جان در تن من

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 13:2  توسط بابک  | 

شکوفه های گيلاس >>> گروه ۶و۸

داريوش   کيوان   افشين مقدم




شیطنت از چشم سیات میریزه
عشوه از اون قد و بالات میریزه
خونه خرابم میکنه وقتی که
زلفای تو رو شونه هات میریزه
چقدر دل تو گیراست
چشمات قشنگ و زیباست
لبات می مونه مثل شکوفه های گیلاس

قشنگه مهربونم درد و بلات به جونم
خدا کنه همیشه کنار تو بمونم

چشم بد از تو دور بشه الهی
چشم حسود کور بشه الهی
دلم میخواد که یار من بمونی
به گوشم از عشق و وفا بخونی

بی دقتی کردم  بدون توجه به صدا  اسم خواننده و آهنگ رو از روی فايل که اشتباه بود شیطنت کار داریوش و ناصر نوشتم
لطفا اصلاح کنید

ممنون از فريار عزيز که ياد آوری کردن

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 12:9  توسط بابک  | 

پيچک >>> نوش آفرين و فريدون فرخزاد

ما دو تا بايد با هم ديگه باشيم
مثل قايقي كه زنجيره به آب
مثل شبنم توي خواب گل سرخ
مثل شب كه مهربون ميشه با خواب
اسم تو مثل غبار نشسته روي تن من
با تو خورشيد خونه مي‌سازه زير پيرهن من
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم  تا ابد تو رو پرستش بكنم

دست تو نوازش دستاي گرم بچه‌هاست
دست من خواهش دست عابدي رو به خداست
تن من پيچك دستاي تو ديواره براش
ديوار دوست داره كه پيچك بخوابه رو شونه‌هاش
اسم تو تا وقتي آتيش مي‌زنه خون منو
ديگه هيچ كسي نمي‌بينه زمستون منو
تو فقط بگو كه عاشقت من
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم  تا ابد تو رو پرستش بكنم

واسه مسافر تنم نگات
مثه مقصدي رسيده مي‌مونه
واسه سيمرغ  تويي مثل كوه قاف
واسه تشنه‌اي نماي رودخونه
واسه ماهيا تويي بزرگترين رود خدا
رودي كه ماهيارو به درياها مي‌رسونه
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم  تا ابد تو رو پرستش بكنم

ما دو تا بايد با همديگه باشيم
مثل قايقي كه زنجيره به آب
مثل شبنم توي خواب گل سرخ
مثل شب كه مهربون ميشه با خواب
اسم تو مثل غبار نشسته روي تن من
با تو خورشيد خونه مي‌سازه زير پيرهن من
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم  تا ابد تو رو پرستش بكنم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/24ساعت 17:42  توسط بابک  | 

اومدی >>> فريدون فرخزاد و شهره

اومدی اومدی اومدی
چه خوب کردی اومدی
روزای خالی دلمو غروب کردی اومدی

تو که اومدی هوای شب من رنگ سحر شد
اومدی با تپش عشق همه جا زمزمه سر شد
تو که اومدی بهار گونه هام رنگ دگر شد
گل تازه جون گرفته روی شاخه تازه تر شد

اومدی وقتیکه دلگیر بودم
تو خودم اسیر و زنجیر بودم
اومدی مثل یه خورشید اومدی
وقتی از بود و نبود سیر بودم

اومدی اومدی اومدی
چه خوب کردی اومدی
روزای خالی دلمو غروب کردی اومدی

تو که اومدی هوای شب من رنگ سحر شد
اومدی با تپش عشق همه جا زمزمه سر شد
تو که اومدی بهار گونه هام رنگ دگر شد
گل تازه جون گرفته روی شاخه تازه تر شد

اومدی وقتیکه دلگیر بودم
تو خودم اسیر و زنجیر بودم
اومدی مثل یه خورشید اومدی
وقتی از بود و نبود سیر بودم

اومدی اومدی اومدی
چه خوب کردی اومدی
روزای خالی دلمو غروب کردی اومدی
اومدی اومدی اومدی
چه خوب کردی اومدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/21ساعت 10:31  توسط بابک  | 

منم اونکه هميشه >>> نلی و فريدون فرخزاد

منم اونکه همیشه تب غم رو لبامه
به خاموشی رسیدن دوای گریه هامه
منم اون که صدای شکستن تو صدامه
تو هر واژه شعرم یه قصه یه پیامه
تو اون قله دوری که تو چشمات یه گهواره نوره
تو صبحی که برای شب عاشق نگات سنگ صبوره
بیا این تنو از سایه جدا کن
دل تنگمو از گریه رها کن
بیا با غزل تازه چشمات
منو زائر درگاه خدا کن
منم اونکه همیشه تب غم رو لبامه

منم اونکه همیشه تب غم رو لبامه
به خاموشی رسیدن دوای گریه هامه
منم اون که صدای شکستن تو صدامه
تو هر واژه شعرم یه قصه یه پیامه
تو اون قله دوری که تو چشمات یه گهواره نوره
تو صبحی که برای شب عاشق نگات سنگ صبوره
بیا این تنو از سایه جدا کن
دل تنگمو از گریه رها کن
بیا با غزل تازه چشمات
منو زائر درگاه خدا کن
منم اونکه همیشه تب غم رو لبامه
به خاموشی رسیدن دوای گریه هامه
منم اون که صدای شکستن تو صدامه
تو هر واژه شعرم یه قصه یه پیامه
منم اونکه همیشه تب غم رو لبامه
به خاموشی رسیدن دوای گریه هامه
منم اون که صدای شکستن تو صدامه
تو هر واژه شعرم یه قصه یه پیامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت 23:13  توسط بابک  | 

خاکستر >>> مهناز و فریدون فرخزاد

مهناز

دلم مي‌خواد صدا باشم
صداي اون لبا باشم
تو بوي شبهاي بهار من خواب اون شبا باشم
دلم مي‌خواد گلدون باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو
واسه تنت لباس باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم
با تو فقط تنها باشم

بهار خوب قصه ساز رسيده از راه دراز
رو سبزه بارون بهار هوا هواي گل ناز
دلم مي‌خواد گلدون باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو
واسه تنت لباس باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم
با تو فقط تنها باشم

دلم مي‌خواد مجنون باشی ليلاي قصه‌ها باشم
تو سبزه بارون زده من بوي سبزه‌ها باشم
دلم مي‌خواد گلدون باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو
واسه تنت لباس باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم
با تو فقط تنها باشم

دلم مي‌خواد مجنون باشي ليلاي قصه‌ها باشم
توسبزه بارون زده من بوي سبزه‌ها باشم
دلم مي‌خواد گلدون باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو
واسه تنت لباس باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم
با تو فقط تنها باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم با تو فقط تنها باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم با تو فقط تنها باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/07ساعت 23:33  توسط بابک  | 

آواز خوان نه آواز >>> اکی بنایی و فریدون فرخ زاد

 

 سکوت شبانه
میشکنه با آواز من می خونم
پرنده ام یک پرنده
آوازمه پرواز من می دونم
می خونم
منم من
یک عاشق آوازه خون
یه کولی
با قلبم می خونم
با هر غریبی همزبون می مونم
من می خونم آواز من عشقه منه
مثل عشق پرنده ای به پرواز
صدام چه خوب چه بد صدا بهانه س
حرف می زنه آوازه خون نه آواز 

من می خونم آواز من عشقه منه
مثل عشق پرنده ای به پرواز
صدام چه خوب چه بد صدا بهانه س
از احساس آوازه خون لبریزه نه آواز 

 
من می خونم آوازه من عشقه منه
مثل عشق پرنده ای به پرواز
صدام چه خوب چه بد صدا بهانه س
از احساس آوازه خون لبریزه نه آواز

سکوت شبانه
میشکنه با آواز من می خونم
پرنده ام  یک پرنده
آوازمه پرواز من می دونم
ميخونم منم من
يک عاشق آوز خون يه کولی
با قلبم ميخونم
با هر غريبی هم زبون ميمونم

همين ترانه را با اجرای نوش آفرين و فريدون فرخ زاد بشنويد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/24ساعت 22:52  توسط بابک  | 

رفتم >>> الهه و ویگن

رفتم رفتم
گريزانم از بيدادت رفتم
پشيمانم از آزارت رفتم
مکن هرگز ياد مرا
برو پيشم ديگر ميا
مبر نامم بهر خدا
شبی .؟. رها رفتم

بيا بيا
اميد نااميدی ها بيا
چرا باشی تو دور از ما بيا
رفتی از چه رو
ای دير آشنا
باز آ تا نسوزی جان مرا
بيا جانم به قربانت بيا
بيا دستم به دامانت بيا

آزارت نميکنم دگر
بيهوده مکن به من نظر
 عشق من نميدهد ثمر رفتم
در گوشم مکن فسانه ات
قلبم را مکن نثار از .؟.
بگريزم.؟.

نوای تار من از دل برخيزد
بنشين  .؟. بر دل شوری انگيزد
سرشک حصرت ها از ديده ريزد

تو همچون سايه ابری
که در يک جا نمی مانی
تو همچون مرغ شب هايي
که از چشمم گريزانی
تو از راز نگاه من
غم دل را نمي خوانی
تو عشق سينه سوزم را
نمي دانی نمي دانی
اميد نااميدی ها بيا
چرا باشی تو دور از ما بيا

روز و شب چو بلبلی حزين
ميسازم نوای دلنشين
ميخوانم فسرده و غمين .؟.
بیهوده نميکنم فغقان ميسوزم
ز سوز ديگران در رنجم
ز رنج اين و آن باشد


تو همچون سايه ابری
که در يک جا نمی مانی
تو همچون مرغ شب هايي
که از چشمم گريزانی
تو از راز نگاه من
غم دل را نمي خوانی
تو عشق سينه سوزم را
نمي دانی نمي دانی
بيا جانم به قربانت بيا
بيا دستم به دامانت بيا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/02ساعت 16:13  توسط بابک  | 

فارغ از دگران >>> دلکش و عارف

با هم کنج تنهایی
با هم باشيم هر جايي
گویيم از عشق و شيدايي
گويم از حسن رويت
گويم از رنگ رويت
گويم از لطف و زيبايي

فارغ از دگران
عشقت را ميخواهم از دل و جان
در اين فصل خزان
پيش چشمم گشته دنيا جوان
هر دم روی ماهت را نگرم
آيد ماه تابان در نظرم
در رويت ميبينم يک دنيا زيبايي

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/31ساعت 15:55  توسط بابک  | 

چشم تو ( افسوس ) >>> رامش و فريدون فرخزاد



دستام دستام دو کفه دعا بود
حرفام حرفام اسم تو و خدا بود
چشمام چشمام به خاک سجده گاه بود
اشکام اشکام رفيق ناله هام بود

چشمای تو دونه شبنما بود
شبنم گل اشک همون چشا بود
حرفای تو رنگ گل حنا بود
نگاه تو ساده و بی ريا بود

افسوس افسوس
که اون روزا تموم شد
پاييز اومد هر چی که بود خزون شد
افسوس افسوس
ای داد ای دادا
گل های باغچه مردن
ياد ما رو با خود به خاک سپردن
ای داد ای داد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/30ساعت 21:38  توسط بابک  | 

شب من شب تو >>> مژگان و فريدون فرخزاد

 

شب من شب تو فاصله شون زياده
شب تو قشنگه
بی تو به شب های من خدا سياهی داده
شب من يه انتظار تلخه
ميون اطاقی مثل زندون
اميد يه صبح با تو بودن
دو چشم هميشه بی تو گريون
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی
تو قصه های خوب عاشقانه  اسم تو هميشه خونده بودم
کاشکی من کتاب اسم تو رو  نخونده يه شب سوزنده بودم
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی

شب من کوچکه مثل يه کوچه بن بست
شب تو يه دنياست
بين شب من و تو هميشه فاصله هست
شب من يه انتظار تلخه
ميون اطاقی مثل زندون
اميد يه صبح با تو بودن
دو چشم هميشه بی تو گريون
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی
تو قصه های خوب عاشقانه  اسم تو هميشه خونده بودم
کاشکی من کتاب اسم تو رو  نخونده يه شب سوزنده بودم
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/29ساعت 9:11  توسط بابک  | 

يارم شو >>> پوران و عارف

گفتی که دگر ندهم دل خود به کسی
رام تو شدم نروم ز پی هوسی
شدم از تو جدا که برم به وفايت پی
تو شدی ز پی دگری
دگری ؟ اوخ کی ؟

من که بسته دام توام
کی زنم ز حريم تو پر
من کبوتر بام توام کی روم سوی بام دگر

رنجيدم تا ديدم بد عهدی از تو
من عهدت نشکستم سوگندم بشنو
بس کن ديگر از من بگزر
دارم تنها سوی تو نظر

روم ديگر که با يادت کنم عمری سپری
مکن ترکم ندارم من به دل عشق دگری
بس کن ديگر از من بگزر
دارم تنها سوی تو نظر

بيا بيا
يارم شو يارم شو
بيا مه شب های تارم شو
بيا مه شب های تارم شو
بيا بيا يارم شو يارم شو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/28ساعت 9:26  توسط بابک  | 

بی تو هيچم بی تو پوچم >>> فريدون فرخزاد و حميرا

حميرا و فريدون فرخزاد

چه آسون میشه گریوند
بیا بیا اشکامو پاک کن اشکامو پاک کن
دلم خیلی گرفته
بیا بیا غمهامو خاک کن غمهامو خاک کن
مبادا تو قلبت محبت دیگه مرده
مبادا فراموشی ز یادت منو برده

تو می خوای دیوونه تر باشم از این هم
تو می خوای رسوای شهری باشم از غم
تویی اون جوشش هستی توی رگهام
تویی اون عشق و امیدم تویی دنیام

من یه موجم تو یه ساحل
که رو شنهات می شکنم دل
بی تو هیچم بی تو پوچم

چه آسون میشه گریوند
بیا بیا اشکامو پاک کن اشکامو پاک کن
دلم خیلی گرفته
بیا بیا غمهامو خاک کن غمهامو خاک کن
مبادا تو قلبت محبت دیگه مرده
مبادا فراموشی ز یادت منو برده

تو رو می خواهم و اون خندیدنت را
ز شوق دیدنم لرزیدنت را
از این عاشق تر و رسوا تر از این
که من فرهاد تو باشم تو شیرین

من یه موجم تو یه ساحل
که رو شنهات می شکنم دل
بی تو هیچم بی تو پوچم
بی تو بی مقصده کوچم
بی تو بی مقصده کوچم بی تو هیچم بی تو پوچم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/14ساعت 9:41  توسط بابک  | 

پيچک >>> فريدون فرخزاد و نوش آفرين

 

ما دو تا بايد با هم ديگه باشيم
مثل قايقي كه زنجيره به آب
مثل شبنم توي خواب گل سرخ
مثل شب كه مهربون ميشه با خواب
اسم تو مثل غبار نشسته روي تن من
با تو خورشيد خونه مي‌سازه زير پيرهن من
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

دست تو نوازش دستاي گرم بچه‌هاست
دست من خواهش دست عابدي رو به خداست
تن من پيچك دستاي تو ديواره براش
ديوار دوست داره كه پيچك بخواب رو شونه‌هاش
اسم تو تا وقتي آتيش مي‌زنه خون منو
ديگه هيچ كسي نمي‌بينه زمستون منو
تو فقط بگو كه عاشقت من
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

واسه مسافر تنم نگات
مثه مقصدي رسيده مي‌مونه
واسه سيمرغ تويي مثل كوه قاف
واسه تشنه‌اي نماي رودخونه
واسه ماهيا تويي بزرگترين رود خدا
رودي كه ماهيارو به درياها مي‌رسونه
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

ما دو تا بايد با همديگه باشيم
مثل قايقي كه زنجيره به آب
مثل شبنم توي خواب گل سرخ
مثل شب كه مهربون ميشه با خواب
اسم تو مثل غبار نشسته روي تن من
با تو خورشيد خونه مي‌سازه زير پيرهن من
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/13ساعت 19:53  توسط بابک  | 

بخون بخون >>> فريدون فرخزاد و نوش آفرين

فريدون فرخزاد و امل ساين

بخون بخون صدای تو بال پريدن منه
تمام ذرات هوا واسه نفس کشيدنه
بخون که بی صدای تو بهارمون گل نميده
سکوت تو خيانته به باغ پايیز کشيده
اگر تو ساکت بمونی کی عشقو فرياد بزنه
کی قفل تنهایيمونو با يک اشاره بشکنه
کی از شب ستاره ها سبدسبد گل بياره
تو گلدون پنجره ها کی گل خورشيد بکاره
کی گل خورشيد بکاره  کی گل خورشيد بکاره

بخون بخون صدای تو بال پريدن منه
تمام ذرات هوا واسه نفس کشيدنه

وقتی که تو حرف نزنی بهتره هيچی نشنيد
کور باشه چشمام بهتره وقتی نميشه تو رو ديد
اگر تو ساکت بمونی چشم زمين به خواب ميره
پيچک هرز توی باغ جای گلا رو ميگيره
دار و نداره ما همين صدای با صلابته
بارونی از ايثار و عشق خورشيدی از سخاوته
درخت بی خزونيه از جنس نور  و عاطفه
صدای تو پل عبور بين منو نهايته
بين منو نهايته بين منو نهايته

بخون بخون صدای تو بال پريدن منه
تمام ذرات هوا واسه نفس کشيدنه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 21:20  توسط بابک  | 

افسانه زندگی >>> عهديه و عارف

عارف و همسرش

بهار من گذشته  عشقم افسانه گشته
ز بس در دوريش من خون دل خوردم خدايا
از اين بیگانگی دل خون شدم مردم خدايا
بهار من گذشته  وفا افسانه گشته

اگر او نبود اميدی دگر ندارم
به جهان بجز او خيالی به سر ندارم
چه کنم چه کنم  که از او خبر ندارم
خون شد به خدا اين دل ز دست غم ها

هر جا بوده من زير و رو کرده ام
به هر کجا من تو را جستجو کرده ام
با اين رنج و افسانه زندگی
من از خدايم تو را آرزو کرده ام

کنون که اين دل نشسته تنها
نمانده جز غم به سينه ما
چه شد آن محبت به دل های ما خدايا

کنون که اين دل نشسته تنها
نمانده جز غم به سينه ما
چه شد آن محبت به دل های ما خدايا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 8:57  توسط بابک  | 

شيرين و فرهاد >>> عهديه و ایرج



عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد

بگذر از غم گذشته ها
غم مخور ز سرگذشت ما
که شد جهان بهشت ما
زندگی بود به کام ما
زنده ميشود ز نام ما
حکايت گذشته ها

عشق ما به دل دهد صفا
که به عشق با شکوه ما
شکفته شد وجود ما
زندگی بود به کام ما
زنده ميشود ز نام ما
حکايت گذشته ها

عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
 نمي رود از دل نمي رود از ياد

بيا که نور عشق تو چراغ راه من بود
بيا که در شب سيه رخ تو ماه من بود
ز عشق آتشين ما شکفته گلشن افق
نويد زندگی دهد چهره روشن افق

بگذر از غم گذشته ها
غم مخور ز سرگذشت ما
که شد جهان بهشت ما
زندگی بود به کام ما
زنده ميشود ز نام ما
حکايت گذشته ها

عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
نمي رود از دل نمي رود از ياد

با سپاس از دنيز عزيز که شعر ترانه رو کامل کردن

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/04ساعت 11:37  توسط بابک  | 

تجديد عهد >>> الهه و عارف

آمدی تا بار ديگر  قصه دل گيرم از سر
رنج من گردد فزون تر
آمدم تا دل ببازم
عشق خود را زنده سازم
جان من از شکوه بگذر
آمدم آشفته سر  گفتم به دل کی فتنه گر 
 ايام غم ديگر گذشته
قصد آزار مرا داری اگر بگذر ز من 
زيرا که آب از سر گذشته

آمدی تا زنده گردد
خاطرات عشق ديرين
بهر تجديد مودت  کوچه باشد بهتر از اين
افتد آخر بر زبان ها راز دل های شکسته
تا ابد باقی نماند می به مينای شکسته

به که از حالم نپرسی از مه و سالم نپرسی
از سخن گفتن چه حاصل
من اسير سرنوشتم روی تو باشد بهشتم
بگذر از آزردن دل

آمدم آشفته سر  گفتم به دل کی فتنه گر 
 ايام غم ديگر گذشته
قصد آزار مرا داری اگر بگذر ز من 
زيرا که آب از سر گذشته

اين دو روز زندگانی اين همه غوغا ندارد
تا به کی نالم ز دنيا فتنه دارد يا ندارد
افتد آخر بر زبان ها راز دل های شکسته
تا ابد باقی نماند می به مينای شکسته

اين دو روز زندگانی
اين همه غوغا ندارد
تا به کی نالم ز دنيا
فتنه دارد يا ندارد
افتد آخر بر زبان ها
راز دل های شکسته
تا ابد باقی نماند
می به مينای شکسته
آه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/06ساعت 16:8  توسط بابک  | 

بوی جوی موليان >>> مرضيه و بنان

بوي جوي موليان آيد همي
ياد يار مهربان آيد همي
ريگ آموي و درشتيهاي او
زير پايم پرنيان آيد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي
آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي آيد همي

اي بخارا اي بخارا شاد باش و دير زي
اي بخارا اي بخارا شاد باش و دير زي
مير زي تو شادمان آيد همي
مير زي تو شادمان آيد همي

مير ماه است و بخارا آسمان
ماه سوي آْسمان آيد همي
مير سروست و بخارا بوستان
سرو سوي بوستان آيد همي

بوي جوي موليان  ياد يار مهربان
بوي جوي موليان ياد يار مهربان آيد همي
بوي جوي موليان ياد يار مهربان آيد همي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/17ساعت 4:59  توسط بابک  | 

بردی از يادم >>> دلکش و ويگن




بردي از يادم دادي بر بادم
با يادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم
از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
اي گل بر اشك خونينم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پيمان
كه از آن لب خندان
بشنيدم و هرگز خبري نشد از آن
كي آيي به برم اي شمع سحرم
در بزمم نفسي بنشين تاج سرم
تا از جان گذرم
پا به سرم نه  جان به تنم ده
چون به سر آمد  عمر بي ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
زان كه من در ديار غم
گشته ام غم گسار غم
اميد اهل وفا تويي
رفته راه خطا تويي
آفت جان ما تويي

بردي از يادم دادي بر بادم
با يادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم
از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
اي گل بر اشك خونينم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/15ساعت 7:33  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/14ساعت 3:5  توسط بابک  | 

شب ميايي >>> پوران و منوچهر سخايي

مهستی پازوکی پوران

شب ميايي سر شب مياي دم صبح مياي مياي به خوابم
دم به دم پر پر کنی صد باغ گل بر رخت خوابم
قربون اون تن نما گلشن نما پيراهن تو
بوی جان آرد به من هرشب نسيم از گلشن تو
کاشکی چون برگ نيلوفر بشم من
با سر انگشت تو پر پر بشم من

قهر مکن با من غمگين و خسته
قهر مکن با من غمگين و خسته
دلم از شيشه بوده و شکسته
دلم از شيشه بوده و شکسته

اگه تو هم ترکم کنی مجنون ميشم من
ز دوريت ديوونه و دل خون ميشم من


شب ميايي سر شب مياي دم صبح مياي مياي به خوابم
دم به دم پر پر کنی صد باغ گل بر رخت خوابم
قربون اون تن نما گلشن نما پيراهن تو
بوی جان آرد به من هرشب نسيم از گلشن تو

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/25ساعت 11:19  توسط بابک  | 

 مي گريزی >>> فریدون فرخزاد و سالی

حالا که پابند تو هستم می گریزی
پابند لبخند تو هستم می گریزی
با خنده هایت زندگی می آفرینی
تا دیدمت فهمیدم این را آخرینی

از بوسه پرهیزم نمودی
با غصه لبریزم نمودی
بارون غم غرقم نموده
عشقت حواسم را ربوده
می گریزی می گریزی
می گریزی

روزی تو ز من گر جدا بشوی
با غیر دلم آشنا بشوی
بی وفایی بی وفایی
بی وفایی

حالا که پابند تو هستم می گریزی
پابند لبخند تو هستم می گریزی
با خنده هایت زندگی می آفرینی
تا دیدمت فهمیدم این را آخرینی

از بوسه پرهیزم نمودی
با غصه لبریزم نمودی
بارون غم غرقم نموده
عشقت حواسم را ربوده
می گریزی می گریزی
می گریزی
می گریزی می گریزی
می گریزی


ترانه و آهنگ  : لقمان ادهم

+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/13ساعت 18:31  توسط بابک  | 

سلطان قلب ها >>> عهديه و عارف

فردين

يه شب يه رود يه ماه يه صبح
يه عمر که ميگردم بعد ها
چو کبوتر بی پر و بال ميرم همه جا
يه روزی ديدم گم شد جونم
دور افتادم از آشيونم
بی خونه مونم سرگردونم
بی او به خدا

سلطان قلبم کجايي کجايي
رفتی که بر من به شادی گشايي
دوازه های بهشت طلايي
اما صد افسوس
رفتی و برد از کفم زندگانی
عشق و اميد مرا در جوانی
رفتی کجا ای که دردم ندانی
 دردم ندانی

آ آ آ آ آ آ
قربون ميرم اون خدا رو خدا رو
لطفش به هم ميرسونه دلا رو
حل ميکنه رحم او مشکلات و
شکرت خدايا
گذشته ديگه گذشته گذشته
اين فتنه ها بازی سرنوشته
شکرت خدايا که حالا بهشته
کاشونه ما

گذشته ها گذشت بيا
بيا که بگيم  شکرت خدا
که به هم رسوند دل ما را
شکرت خدايا
اگه يه روز اين آسمون
با من و تو شد نا مهربون
نمونده امروز از غم نشون
شکرت خدايا
لا لا لا لا لا لا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/02ساعت 15:24  توسط بابک  | 

اسب سپيد >>> فريدون فرخزاد و آليس

فريدون و فروغ فرخزاد

اسب سپید من
مهربان و رام است
اسب سپید من
چون کودکی آرام است
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست
آه آه آه

یال سپید اسبم روشنایی راه است
چشم سیاه اسبم چون حفره های ماه است
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست
آه آه آه

هر جا که خسته هستم یا غرق حسرتم
پابند مهربانی اش حتی در غربتم
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست
آه آه آه

آن کس که دست من را در دستش می فشرد
مرا به دست غم داد
به فراموشی سپرد
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست
آه آه آه

اسب سپید من
مهربان و رام است
اسب سپید من
چون کودکی آرام است
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست
آه آه آه

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/03ساعت 18:24  توسط بابک  | 

زمين لرزه

 

 ستار  ابی  ليلا فروهر  دلارام  يعقوب ظروفچی  اندی ...

به زبان های فارسی ترکی انگليسی ارمنی عبری

زمين لرزه لار 1331


زمين لرزيده
دلم لرزيده
عزيزانم را زمين بلعيده

حالا با قهر زمين
حالا با لرز زمين
همه جا درد و بلا
همه بی پشت و پناه

به پا خيزيد
زمين لرزيد
عزيزی را زمين بلعيد
زمين ما
لباس غم به تن پوشيد
به پا خيزيد

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/18ساعت 13:1  توسط بابک  | 

عماد رام و ناديا رام >>> شاهد غم

لینک 2

عماد رام

میان جمعم من
ولی دلم تنهاست
لبم چو گل خندان
دو دیده ام دریاست
لب از برون خندد
دل از درون گرید
ز برق چشمانم
نشان غم پیداست
تو شاهدی ای غم

چگونه میخندد
گلی که پژمرده
دل من است آن گل
که از جفا مرده
ز من چه می پرسی
که ازچه می نالم
همیشه می گرید
دلی که افسرده
تو شاهدی ای غم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 2:17  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW