تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

زندانی

تابلو اسیر اثر بیژن جزنی

زندانی ای اوج فریاد
زندانی ای هر دم در یاد
ای که شور و عزم آهنین‌ات
ســرداده آوای آخرین‌ات
در نگه همه‌گان تو همان شیری
گرچه زجور شه هان تو بـه زنجیری
خونین پیکار تو 
فـردا از آن تو
لاله زخون رخ تو سرخی دارد
ژاله ز پاکی روی تو می‌بارد
بــرپــا کــه راه تــو
فــردا از آن تــو

نقش جانبازی‌ات همه جای اوین
نشانه‌ای از رزم بیژن گرد و دلیر
حماسه‌ی تاریخ پر ز فراز و نشیب
برای ما درسی دیگر دارد
نوید پیروزی دربر دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 15:12  توسط بابک  | 

خاک زیبا >>> شیرازی

ایهاالناس
خاک غربت خانه نیست
مرغ آزادی دگر در لانه نیست
من دلم در حسرت یک آشناست
خانه اما دست صاحبخانه نیست
من که گفتم خاک غربت خانه نیست

اهل ویرانه ایرانم من
می روم روزی نمی مانم من
گر چه صاحبخانه لطفم می کند
سرخوش و مستم که مهمانم من

خاک من بویش گلاب قمصر است
عطر آن بهتر ز مشک و انبر است
خاک باران خورده اش بوی بهشت
هر خزانش نو بهار همبستر است

چشم همشهری سلامم می کند
گوش بر حرف و کلامم می کند
تا بدانم دور از چشم و نظر
و ان یکاد ی را به نامم می کند
خنده گرمی نثارم می کند
با نگاهی بی قرارم می کند
مهربانی و صفا و عشق را
هر چه هست در کوله بارم می کند

کس نمیدانست دست سرنوشت
می کند جانم جدا از آن بهشت
کودکم پرسد ز من اهل کجاست
گویم ایران
پرسدم اینجا چراست
گویدم سبز و سفید و سرخ فام
پرچمی اینجا نمی بینم به بام
کودکم پرسد چرا در غربتیم
تا به کی در آرزو و حسرتیم
بی جوابم  نیمی از جانم جداست
ایها الناس نیمه دیگر کجاست ایها الناس نیمه دیگر کجاست

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/29ساعت 18:43  توسط بابک  | 

زن >>> زيبا شيرازی

من منم  من یک زنم
 آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم   لیکن ز سنگم  آهنم
من منم  من مادرم 
دوستم  رفیقم  همسرم
شیره جانت ز من  چادر مینداز بر سرم
روبهک من شیرزنم  خاموش تو  من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم

تاب گیسویم سرابی بیش نیست
نقش بیهوده بر آبی بیش نیست
این لب لعل و حدیث چشم مست
بر لب مست خرابی بیش نیست
وصف ابروی کمان و تیر مژگان سیاه
حربه و افزار جنگ شعر نابی بیش نیست

من منم  من یک زنم 
عطر هوس دارد تنم
نطفه هستی درم  از جان و از دل میتنم
روبهک من شیرزنم  خاموش تو  من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم

تا بدانی چیست جان و جوهرم
دستی انداز و تو دریاب گوهرم
نیمه تنها  مرا از خود بدان
من برابر با تو  جنس دیگرم
بال و پر بگشا که اندر راه عشق
بال پرواز گر تویی من شهپرم

من منم  من یک زنم
آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم  لیکن ز سنگم  آهنم
من منم  من مادرم
دوستم  رفیقم  همسرم
شیره جانت ز من  چادر مینداز بر سرم
روبهک من شیرزنم  خاموش تو  من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/23ساعت 10:28  توسط بابک  | 

 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com