تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

هستی >>> بنان

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی
ای هستی منو مستی تو افسانه اي غم افزا
کو فرصتی که لذتی بريم از شب وصالی

ز هستی نصيبم بود درد بینهایت
چنان نی ندارم سر شکوه و شکايت
چرايی غمین اقامت گزین به  درگاه می فروشان
گريز از محن چو من ساغری بزن ساغری بنوشان

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی


ای دل چه ز جانم خواهی     ای تن ز چه جانم کاهی
ترسم که جهانی سوزد    از دل چو برارم آهی

به دلم نرود .؟. زان باشد
چه کنم که جهان همه رويا باشد
بگذر ز جهان همچون من  افشان به جهانی دامن
بزمم سيه اما سازد جمع دگران را روشن

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی
ای هستی منو مستی تو افسانه اي غم افزا
کو فرصتی که لذتی بريم از شب وصالی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/04ساعت 17:40  توسط بابک  | 

حالا چرا >>> بنان

بنان و همسرش ؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا بی وفا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی نوشدارویی
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل سنگدل
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
۲
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ۲

نازنينا نازنينا
نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
۲

وه كه با اين عمر های كوته بی اعتبار ۲
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا ۲

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من  در شگفتم من
نمی پاشد ز هم دنيا چرا دنيا چرا

شهريارا بي حبيب خود نمی كردی سفر
۲
راهم .؟. است اين يكی بي مونس و تنها چرا
بی مونس و تنها چرا تنها چرا

 
گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان اين شعر را در بستر می‌سراید. این شعر بعدها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/21ساعت 14:59  توسط بابک  | 

دنیا >>> بهزاد

آی دنیا دنیا دنیا
آی دنیا آی دنیا
چه کردی با عمر ما
آی دنیا آی دنیا
به من خیال راحت یک نفسم ندادی
هرچی ازم گرفتی دیگه پسم ندادی

واسه دل ناگرونیم  واسه گل جوونیم
یه باغ گل میخواستم  جز قفسم ندادی

من به بد کرده چرا رو بزنم
پیش دنیا چرا زانو بزنم
پیش دنیا چرا زانو بزنم
من که خورشید و توی قلبم داره
واسه چی یه گوشه سوسو بزنم
واسه چی یه گوشه سوسو بزنم

من دیگه دل رو هرگز
به دست غم نمیدم
من دیگه بیشترازاین
تن به ستم نمیدم
تن به ستم نمیدم

هرچی که مونده از عمر
دیگه هدر نمیدم
هر چی دلم بسوزه
گریه رو سر نمیدم
گریه رو سر نمیدم
نمیگم ناامیدم
نمیگم چی کشیدم
تو برد و باخت هستی
تن به ضرر نمیدم

آی دنیا دنیا دنیا
آی دنیا آی دنیا
چه کردی با عمر ما
آی دنیا آی دنیا
به من خیال راحت یک نفسم ندادی
هرچی ازم گرفتی دیگه پسم ندادی

واسه دل ناگرونیم واسه گل جوونیم
یه باغ گل میخواستم جز قفسم ندادی
به من خیال راحت یک نفسم ندادی
هرچی ازم گرفتی دیگه پسم ندادی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت 11:34  توسط بابک  | 

ای ايران >>> بنان

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای  دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا  گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست  اندیشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما

ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از  آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون  شد پیشه ام
دور از تو نیست  انديشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

آهنگساز : استاد روح الله خالقي      شاعر : دكتر حسين گل گلاب

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/12ساعت 22:41  توسط بابک  | 

الهه ناز >>> بنان

 بــــاز اي الهه ناز
با دل من بســـاز
كين غم جانگداز
برود ز برم
گـردل من نياسود
از گناه تو بود
بيا تا ز سر
گنهت گذرم

بــــاز ميكنم دست ياري بسويت دراز
بيا تا غم خود را با راز و نياز
ز خاطر ببرم
گــــر نكند تيرخشمت دلم را هدف
بخدا همچو مرغ پرشور و شعف
بسويت بپرم

آنكه او به غمت دل بندد چون من كيست
ناز تو بيش از اين بهر چيست
تو الهه نازي
در بزمم بنشين
من تورا وفادارم
بيا كه جز اين
نباشد هنرم
اين همه بي وفايي ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگيري خبر
نيابي اثرم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/12ساعت 18:25  توسط بابک  | 

بهار دلنشين >>> بنان

شجريان و بنان

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

بازآ ببین در حیرتم
بشکن سکوت خلوتم
چون لالهء تنها ببین
بر چهره داغ حسرتم
ای روی تو آیینه ام
عشقت غم دیرینه ام
بازآ  کنون در این بهار
سر را بنه بر سینه ام

شعر : بيژن ترقی
دستگاه : همايون ( آواز بيت اصفهان)

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/05ساعت 17:54  توسط بابک  | 

خزان عشق >>> جواد بديع زاده

سيد جواد بديع زاده 1340

شد خزان گلشن آشنائی
بازم آتش به جان زد جدائی
عمر من این گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی

با تو وفا كردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفائی
از دل سنگت...آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم

تو مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله كنم تا كی؟

تو و می چون ناله كشیدن ها
من و گل چون جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون كردی
جه بگویم چون كردی
دردم  افزون  كردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
كه شكستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
كه در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا كی؟

نمی كنی ای گل یكدم یادم
كه همچو اشك از چشمت افتادم
 تا  کی بی تو بود از غم  خون دل من
آه از دل تو
گرچه ز محنت خوارم كردی
با غم و حسرت یارم كردی
مهر تو دارم باز
بكن ای گل با من
هرچه توانی ناز  هرچه توانی ناز
كز  عشقت  میسوزم  باز

شعر : رهی معيری
آهنگ : بديع زاده
دستگاه : همايون
به سال : 1313


برای دانلود اين ترانه  بعد از کليک روی نام آهنگ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/30ساعت 18:49  توسط بابک  | 

کاروان >>> بنان

بنان

همه شب نالم چون نی كه غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی يارم
با ما بودی بی ما رفتی
چون بوی گل به كجا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی

چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم

فتادم از پا به ناتوانی
اسير عشقم چنان كه دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای كن كه ميتوانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد

چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم
نه حريفی تا با او غم دل گويم
نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم

ای شادی جان سرو روان
كز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما
سوی كجا رفتي؟

تنها ماندم ، تنها رفتی
چو ن بوی گل به كجا رفتی؟
به كجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو بازآ

از صبا حكايتی ز روزگار من بشنو
بازآ بازآ سوی رهی
چون روشنی از ديده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها ماندم.....

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/10ساعت 1:22  توسط بابک  | 

نيايش >>> بيژن مرتضوی

بيژن مرتضوی

بار الها  بار الها
از تو ميخواهم که بگشایي در لطف و صفا را
از تو ميخواهم ببخشايي گناه مردم صاحب خطا را
مگر من چه کردم که دنيای دردم در اين واپسين شام هستی
خدايا گواهی  نکردم گناهی  به جز ذکر يکتا پرستی
ز روی تمنا در بسته بگشا خدايا
اگر ديدی از ما خطايی خدايا  ببخشا
در بسته بگشا  به رويم خدايا  تو که مالک اين زمينی
که در خود شکستم  دری را که بستم  در اين چاه قربت نشينی
به قربت غم و درد تنهايي  گسسته همه تار و پودم
نمانده اگر صبح فردايي  به اين تيره شام وجودم
خدايا چرا بازی سرنوشت چنين روزگاري  به پايم نوشت
من خاکی از خاک مينو سرشت  رسيدم به دزخ به جای بهشت
خدايا از اين غم رهايم کن تو صبر خدايي عطايم کن

دعا ميکنم با دل خسته
گشایي به رويم در بسته

مگر من چه کردم که دنيای دردم در اين واپسين شام هستی
خدايا گواهی  نکردم گناهی  به جز ذکر يکتا پرستی
 بار الها از تو ميخواهم که بگشایي در لطف و صفا را
از تو ميخواهم ببخشايي گناه مردم صاحب خطا را
الهی الهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/21ساعت 13:15  توسط بابک  | 

بتی >>> آينه چشات

بتی

ای که تورو پریستیدم
از خدا نترسیدم
واسه کویر خشک قلبت
مثه بارون شدم باریدم
اگه تو خاک بشی من گردم
اگه تو غم بشی من دردم
ای که شمعی و من پروانه
همیشه دور تو میگردم
نای نا نای نای نای نا نای نای نای نا نای نای نای نای نا نای نای
تویی تموم حرف و دردم
تویی گرمی دست سردم
هردم تو کنارم هستی
من به درد و غم میخندم
گریه تو صدام میمیره
خنده رو لبام میشینه
چشمام تو ایینه چشمات
فردا رو قشنگ میبینه
لای نا نای نای لای نا نای لای لای نا نای لال لای نا نای نای
عاشقم من عاشقم دام عشقت رو تنم
من غریق سیل عشق
مرده عشقت منم مرده عشقتمنم
هرشبی روزی داره
خزون که میره بهاره
یه دم خنده یه لحظه غم
این رسم روزگاره این رسم روزگاره
ای که تورو پرستیدم
از خدا نترسیدم
واسه کویر خشک قلبت
مثه بارون شدم باریدم
اگه تو خاک بشی من گردم
اگه تو غم بشی من دردم
ای که شمعی و من پروانه
همیشه دور تو می گردم
لای  لای لای لای لا لای لای لا لای لا لای لای لا لای لای

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 23:1  توسط بابک  | 

بتی >>> خوشبختی

بتی

برای خوشبختی من یه مشت خاک فقط بسه
وقتی برام دستای تو یه سایه ساره
یه سفره کوچیک نور یه پنجره یه آسمون
خوشبختی باتو روی حصیر پاره
تو میدونی برای یه لیلی شبیه من
تو عاشق ترینی تو مجنونی
تو مرد منی که به آرزوم منو میرسونی

عشق من اون عشق قدیمه
که تو کتابو قصه هاست
قصه ایکه اسم عاشقش برای معشوق خداست
آی تو میدونی برای یه لیلی شبیه من
تو عاشق ترینی تو مجنونی
تو مرد منی که به آرزوم منو میرسونی

توی قلعه ای آهنین دیوارش هست دیوار چین
باتو باشه طبیعتی قشنگترینه
هرجا که تو باشی و من تو چادر یه کو نشون
برای من بزرگی یه سرزمینه
تو میدونی برای یه لیلی شبیه من
تو عاشق ترینی تو مجنونی
تو مرد منی که به آرزوم منو میرسونی

کنار تو چراغ خونه نوای خورشید و داره
گوشه نور جنگله سبزی قاب پنجره
آی تو میدونی برای یه لیلی شبیه من
تو عاشق ترینی تو مجنونی
تو مرد منی که به آرزوم منو میرسونی
آی تو میدونی برای یه لیلی شبیه من
تو عاشق ترینی تو مجنونی
تو مرد منی که به آرزوم منو میرسونی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06ساعت 16:8  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com