تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

رعنا >>> ملوک ضرابی

ملوک ضرابی

نرمک نرمک از لب چشمه می آید   رعنا
خندان خندان ناز و کرشمه می آید   رعنا
مه رو  رعنا
سیه مو  رعنا
مایه نازی   عمر درازی   گل مایی   رعنا
چه بلایی  رعنا

 آی اندک اندک در سر کویت افتادم   رعنا
لنگان لنگان راه وصالت پیمودم   رعنا
دلبر   رعنا
ستمگر   رعنا
بانگ امیدی  صبح سپیدی  گل مایی   رعنا
چه بلایی   رعنا

دریا دریا در شب هجرت خون گریم   رعنا
یک دم بازآ تا که ببینی چون گریم   رعنا
باز آ   رعنا
خدا را   رعنا
باد بهاری  صبر و قراری  گل مایی   رعنا
چه بلایی   رعنا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 17:59  توسط بابک  | 

پنجره >>> معین

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبی است   خواب گل مهتابی است
ای نهايت در تو   ابديت در تو
ای هميشه با من تا هميشه بودن

باز کن چشمت را  تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود  تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است         دلم اينجا سرد است
فصلها بی معنی  آسمان بی رنگ است

سرد سرد است اينجا  باز کن پنجره را
باز کن چشمت را  گرم کن جان مرا

ای هميشه آبی  ای هميشه دريا
ای تمام خورشيد  ای هميشه گرما
سرد سرد است اينجا  باز کن پنجره را
ای هميشه روشن  بازکن چشم به من

ای نهايت در تو   ابديت در تو
ای هميشه با من تا هميشه بودن

باز کن چشمت را  تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود  تا دلم باز شود

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 21:36  توسط بابک  | 

سنگ خارا >>> مرضیه

جاي آن دارد که چندی هم ره صحرا بگيرم
سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم
موبه مو دارم سخنها نکته ها از انجمنها
بشنو ای سنگ بيابان بشنويد اي باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

شمع خود سوزی چو من در ميان انجمن
گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد
يک چنين آتش به جان مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من يکی مجنون ديگر در پی ليلای خويشم
عاشق اين شور حال عشق بی پروای خويشم
تا به سويش ره سپارم سر ز مستی بر ندارم
من پريشان حال و دلخوش با همين دنيای خويشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 21:21  توسط بابک  | 

 راز هستی >>> منوچهر همایون پور

 تورج نگهبان - گلپا - منوچهر همایون پور

خفته به ناز یار ما
چون گذری ای صبا
آهسته بگذر وز دیدارش
آزاری مرسان بر رخسارش

بوسه مزن به روی دلجوی او
توشه ببر ز خرمن موی او
در آن چشمان خفته راز هستی
وصل و هجران عشق و شور مستی

دارد از جهان .؟. سیه چشم او نشانی
گر بهم خورد خوابش بهم میخورد
جهانی

در آن چشمان خفته راز هستی
وصل و هجران عشق و شور مستی
من به غمش بنگر جانم باز بر لبها
میگزرد بی .؟. بر من
چه شب ها چه شب ها چه شب ها چه شب ها
پروا کن از آن سلسله مو
بسته جان به
حال دل از آن طره بجو
کعبه دل شد آن روی نکو

آید گر به برم گویم همه در بر دل
آنچه مرا بی او رفته به لب چون می
در آن چشمان خفته راز هستی
وصل و هجران عشق و شور مستی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24ساعت 21:22  توسط بابک  | 

قبيله ليلی >>> مهر پويا

تو از قبيله ليلی
من از قبيله مجنون
تو از سپيده و نوری
من از شقايق پر خون
تو از قبيله دريا
من از نژاد کويرم
هميشه تشنه و غمگین
هميشه بی تو اسيرم  هميشه بی تو اسيرم
تو از قبيله ليلی آه
من از قبيله مجنون

حديث عشق من و تو
حديث ابر بهاری
به من چه می رسد ای دوست
از اين همه غم و زاری  از اين همه غم و زاری
تو از قبيله لبخند
من از قبيله اندوه
فضای فاصله صد آه
فضای فاصله صد کوه  فضای فاصله صد کوه
تو از قبيله ليلی آه
من از قبيله مجنون
تو از سپيده و نوری
من از شقايق پر خون

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 12:23  توسط بابک  | 

مست >>> معين

اونا که تو زندگيشون قصه های خوب شنيدن
تو قمار زندگانی همه جور بازی رو ديدن
اونا که تو خلوت شب شعرای حافظ رو خوندن
همه راه و رفتن اما بر سر دو راهی موندن

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

بهشون بيگيد كه قصه اش مثل شاهنومه درازه
کي بوده كجا رسيده چه جوري بايد بسازه
حالا قصه هاشو مستها توي ميخونه ها ميگن
اما اون هميشه مست رو توي اونجا راه نميدن

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

ديگه گيس كمند دلها  گيسوهاي رنگ برفش
دیگه ميخونه جایی نيست كه بياد رو لب ها حرفش
بزارين همه بدونن كه به دست غم اسيره
آخرش يه شب همینجا سر اين كوچه مي ميره

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

من امشب سرخوش و ديوانه و مست و غزل خوانم
به جام مي پناه آورده ام از غم گريزانم
گر از ميخانه باز آيم مرا غم باز مي جويد
رويد اي دوستان من گوشه ميخانه مي مانم
جان ای دل

ديگه گيس كمند دلها  گيسوهاي رنگ برفش
دیگه ميخونه جایی نيست كه بياد رو لب ها حرفش
بزارين همه بدونن كه به دست غم اسيره
آخرش يه شب همینجا سر اين كوچه مي ميره

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 11:39  توسط بابک  | 

الهی بمونی ( نور خدا ) >>> مهستی

به شهر و دیاری ببر تو مرا
که نور خدا باشه و منو تو
نباشه به دلها نشونه غم
امید و صفا باشه و من و تو

بریم اونجا که عشق و مستی خطا نباشه
تو سینه ها جای محبت ریا نباشه
به غیر خدا که مهربونه
نمیخوام دله دیگه بدونه
تو باوفایی تو باصفایی

از این خسته دل پروا مکن
مرا بیش از این رسوا مکن
الهی بمونی با مهربونی
جدایی نگیری قدرم بدونی
که دنیا نداره وفائی

بمون بر سر پیمون من
تو بازی نکن با جون من
که دنیا سرابه نقش بر آبه
دو روزه جوونی مثل حبابه
نیرزه به یکدم جدایی

به شهر و دیاری ببر تو مرا  که نور خدا باشه و منو تو
نباشه به دلها نشونه غم  امید و صفا باشه و من و تو
بریم اونجا که عشق و مستی خطا نباشه
تو سینه ها جای محبت ریا نباشه
به غیر خدا که مهربونه
نمیخوام دله دیگه بدونه
تو باوفایی  تو باصفایی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:53  توسط بابک  | 

دلم گرفته >>> معين



دلم گرفت از آسمون  هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه  دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی  تلخه بهت هر چی بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
 دست رفاقت نميدم    دست رفاقت نميدم

امشب از اون شباست که من
دوباره ديوونه بشم
تو مستی و بی خبری  اسير می خونه بشم
امشب از اون شباست که من
دلم ميخواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها  دردم و فرياد بزنم
دلم گرفت از آسمون
هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه  دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی
تلخه بهت هر چی بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
دست رفاقت نميدم   دست رفاقت نميدم   دست رفاقت نميدم

از اين همه در به دري  تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي  اين انتهاي طاقته
از اين همه در به دري
به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه
خداي آسمون من

دلم گرفت از آسمون
هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه  دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی
تلخه بهت هر چی بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
دست رفاقت نميدم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/09ساعت 14:37  توسط بابک  | 

حرفی ندارم >>> ملود زهتاب

زندگی ای زندگی دارم حکايت
تا فلک تا بی کران تا بی نهايت
آنکه سوزد بهر يار به اشک شبنم
بشنود گر از دلِ تنگم حکايت

امشب بمان کز عشق تو
افسانه  ام مرگم بود
اين زندگی مهمان ما
شايد همين يک شب بود
با تو ديگر بعد از اين حرفی ندارم
آه
ميروم تا دل به فرهادی سپارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت 10:25  توسط بابک  | 

خسته >>> مازيار

من کيم يه خسته ام
خسته اي شکسته ام
ديگه بر خاک سياه  ای خدا نشسته ام

يه درخت خشک و زخمی
زخمی از يه دشمنم
مثل بيدی توی بارون داره ميلرزه تنم
ميخزه توی رگام  زهر تلخ و تند مرگ
قصه سقوط من  قصه سقوط برگ
ميسوزونه تنمو  زخم آتيشه سپيد
خون خاکستريمو زير پوستم ميشه ديد

من ديگه نه اون منم نام بی نشون منم
عکسی از گذشته ها جسم نيمه جون منم

من نمايی از يه نيستی
تو که هستی منو درياب
من يه زخمی
ای که تو مرهم زخمی منو درياب

بگير اين دست هايي رو
که خون اون رفته به تاراج
برتره دست های تو از همه دستی منو درياب

هر دری بسته شده به روی من
منه شکسته
ای که به خسته دلان درو نبستی منو درياب
منو درياب منو درياب
ای همه خوبی منو درياب

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/12ساعت 9:29  توسط بابک  | 

ساقی >>> مازيار


شاهرخ حميد مرتضی نلی مازيار بتی وفا

امشب دلی شکسته دارم ساقی
چشمی به خون نشسته دارم ساقی
دردی که جز می تو اش درمون نيست
حرفی که ديگر از کسی پنهون نيست
امشب دلی شکسه دارم ساقی
چشمی به خون نشسته دارم ساقی

امشب دلم سبو سبو مي خواهد
گيرا تر از چشم او مي خواهد
امشب دلم سبو سبو مي خواهد   گيرا تر از دو چشم او مي خواهد
امشب دلی شکسته دارم ساقی
چشمی به خون نشسته دارم ساقی

ای وای اگر شکسته دل برگردم
در پيش غم اگر خجل برگردم
ای وای اگر شکسته دل برگردم   در پيش غم اگر خجل برگردم

ديگر ستاره اي ندارم ساقی
صبح دوباره اي ندارم ساقی
ديگر ستاره اي ندارم ساقی  صبح دوباره اي ندارم ساقی
امشب دلی شکسته دارم ساقی
چشمی به خون نشسته دارم ساقی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/10ساعت 20:11  توسط بابک  | 

اگه برگردی >>> مارتيک

گلای توی گلدون
خم شدن و شکستن
وقتی دیدن که بی تو
اشک به چشام نشستن
گنجیشکا روی ناودون به هم میگن دوباره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره

اگه بر گردی
دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
قصه  عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه

گلای توی گلدون خم شدن و شکستن
وقتی دیدن که بی تو اشک به چشام نشستن
گنجیشکا روی ناودون به هم میگن دوباره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
قصه عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه

گلای توی گلدون خم شدن و شکستن
وقتی دیدن که بی تو اشک به چشام نشستن
گنجیشکا روی ناودون به هم میگن دوباره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
قصه  عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
لا لا لا لای لای
لا لا لای لای لای
لا لا لای لای لای لای
قصه ی عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه
اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
می تونه عاشق بمونه
می تونه عاشق بمونه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 22:55  توسط بابک  | 

ملامت >>> مازيار

لینک 2

هوای دل من
در فصل تیرگیها خسته ت
ر از خزونه
غمهایی که دارم
اندازه تموم ابرای آسمونه
ببین که مرده در گلوم
فریاد اشتیاق من
مرد اسیرم  مرد اسیرم
به داد دل نمیرسی
ملامتم نکن بسی
بی تو میمیرم  بی تو میمیرم
چه غمگین نشسته تو ذهن پرغبارم
روزای رفتن تو
بیا که ستاره ام
شکفته میشه هر شب
برای دیدن تو

در موسم گسستن  تو روح اتحادی
برای ناباوری  همیشه اعتمادی
در موسم گسستن  تو روح اتحادی  برای ناباوری  همیشه اعتمادی

هوای دل من
در فصل تیرگیها خسته تر از خزونه
غمهایی که دارم
اندازه تموم ابرای آسمونه

صدای نفسهات با اسم من غریبه
دو دستام ز هرم محبت بی نصیبه
ببین که سینه من
در خاک غم فتاده
باغ غرورم حتی یه شاخه گل نداده
هوای دل من
در فصل تیرگیها خسته تر از خزونه
غمهایی که دارم
اندازه تموم ابرای آسمونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/26ساعت 11:22  توسط بابک  | 

ماه >>> مارتيک

حميد شب خيز ، مارتيک و فرزين

ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمونو تار کنه
نمی دونه تو هستی بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی

عجب حکایتی شده  فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره  که از سرم نمیره
عجب روایتی شده
عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره  خدا ازم نگیره
ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی

یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی  بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی
عجب حکایتی شده فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره که از سرم نمیره
عجب روایتی شده عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره  خدا ازم نگیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت 23:16  توسط بابک  | 

نمکی >>> منوچهر سخايي

نمکی دوست دارم من نمکی
نمکی میون دخترا تکی
نمکی یادت میاد از پنجره
توی کوچه میکشیدی سرکی
نمکی دوست دارم من نمکی نمکی دوست دارم من نمکی

نمکی تو دستی دستی
زدیو دلمو شکستی
نمکی هفت درو بستی
نمکی یه درو نبستی

نمکی یادت میاد گوشه بالا خونه رو
نمکی یادت میاد حرفای عاشقونه رو
شبا من وقتیکه از تو کوچتون رد میشدم
نمکی یادت میاد آوازای شبونه رو
نمکی یادش بخیر چشم سیاهت
نمکی یادش بخیر شور نگاهت
نمکی یادش بخیر چشم سیاهت  نمکی یادش بخیر شور نگاهت

نمکی یادش بخیر وقتیکه از مدرسه بر میگشتی
سر راه مدرسه سر بسرم میذاشتی
سر بسرم میذاشتی
نمکی تو دستی دستی
زدیو دلمو شکستی
نمکی هفت درو بستی
نمکی یه درو نبستی
نمکی تو دستی دستی
زدیو دلمو شکستی
نمکی هفت درو بستی
نمکی یه درو نبستی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 15:19  توسط بابک  | 

در فکر >>> مرضيه

دو سه شبه که چشمام به دره
خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره

می خوام که دل به دریا بزنم
یه سینه حرفو یکجا بزنم
چرا کسی نمیگه که عشق و امیدم به کجا رفته
شبا اگه که تنها بمونم با غصه ها تو دنیا بمونم
به کی آخه می تونه بگه اون که پشیمونه چرا رفته

دوسه شبه که چشمام به دره
خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره

فردا دوباره پاییز میشه باز
دلش زغصه لبریز میشه باز
ای آسمون بهش بگو پشیمون میشی
به سوز عاشقی قسم که دلخون میشی

دوسه شبه که چشمام به دره
خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره  خدا کنه که خوابم نبره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 18:52  توسط بابک  | 

اشک من هويدا شد >>> مرضيه

اشک من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
در ميان اشک من سايهُ تو پيدا شد
موج آتشي از غم زان ميانه برپا شد
اشک من هويدا شد ديده ام چو دريا شد

تو برفتي وفا نکرده نگهي سوي ما نکرده
نکند اي اميد جانم که نيايي خدا نکرده
به ياري شکستگان چرا نيايي
چه بي وفا  چه بي وفا  چه بي وفايي
به ياري شکستگان چرا نيايي
چه بي وفا  چه بي وفا  چه بي وفايي
اشک من هويدا شد ديده ام چو دريا شد

تو که گفتي اگر به آتشم کشي
و گر ز غصه ام کشي
تو را رها نميکنم من
تو که گفتي اگر به آتشم کشي
و گر ز غصه ام کشي
تو را رها نميکنم من
نه کشته ام تو را ز غم نه آتشت به جان زدم که ميکشي ز من تو دامن
اشک من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد

آه
چرا برم نمانده رفتي به سوز غم نشانده رفتي


تو که گفتي اگر به آتشم کشي و گر ز غصه ام کشي تو را رها نميکنم من
تو که گفتي اگر به آتشم کشي و گر ز غصه ام کشي تو را رها نميکنم من
نه کشته ام تو را ز غم نه آتشت به جان زدم که ميکشي ز من تو دامن
اشک من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
در ميان اشک من سايهُ تو پيدا شد
در ميان اشک من سايهُ تو پيدا شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 22:36  توسط بابک  | 

بهشت و جهنم >>> داود مقامی

تو هر چه قدر که خواهی دل منو بسوزون
برو هر اسبی داری برای من بتازون
آخه قیامتی هم توی کاره
خدا پرده ز کارت بر میداره
یه روز در محضر عدل الهی
بهت ثابت میشه که رو سیاهی

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

اگه مقصر من باشم میرم جهنم
روحم میشه با آتش سوزنده همدم
ولی می دونم جای من توی بهشته
خدا تو قلبم این معما رو نوشته

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

خوب می دونم روز قیامت از کرده ات داری ندامت
باید که یک عمری نمایی در آتش دوزخ اقامت
خوب می دونم روز قیامت از کرده ات داری ندامت
باید که یک عمری نمایی در آتش دوزخ اقامت

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

تو هر چه قدر که خواهی دل منو بسوزون
برو هر اسبی داری برای من بتازون
آخه قیامتی هم توی کاره
خدا پرده ز کارت بر میداره
یه روز در محضر عدل الهی
بهت ثابت میشه که رو سیاهی

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

اگه مقصر من باشم میرم جهنم
روحم میشه با آتش سوزنده همدم
ولی می دونم جای من توی بهشته
خدا تو قلبم این معما رو نوشته

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 21:18  توسط بابک  | 

صبح اميد >>> مرضيه

لینک 2

مرضيه با مادر و پسرش

ای ماه من ای فروغ شبهای من
ای روشن از نور عشقت دنيای من
روشن تر از صبح اميد زندگی
رخشان بود چهر تو ای زيبای من
ای مظهر عشق و صفا
دارم به دل مهر تو را

عاشقم من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان ميسپارم  در ره عشق تو جان ميسپارم
ای نگارم  ای نگارم  ای فروغ زندگانی
صبح اميد جوانی  درد درمانم تويي تو
جان به راحت ميگذارم  دل به دستت مي سپارم  تا نگاهبانم تويي تو

بازآ مگر شبی با می سحر کنيم
از راه عاشقان ما هم گذر کنيم

عاشقم من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان ميسپارم  در ره عشق تو جان ميسپارم
ای نگارم  ای نگارم  ای فروغ زندگانی
صبح اميد جوانی  درد درمانم تويي تو
جان به راحت ميگذارم  دل به دستت مي سپارم  تا نگاهبانم تويي تو

ای ماه من ای فروغ شبهای من
ای روشن از نور عشقت دنيای من
روشن تر از صبح اميد زندگی
رخشان بود چهر تو ای زيبای من
ای مظهر عشق و صفا
دارم به دل مهر تو را

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 17:35  توسط بابک  | 

بت چين >>> مرضيه

لینک 2

پيش اهل حرم و دير زبون شد دل من

باشد از لعل تو یک باشد از لعل تو یک
بوسه تمنا تمنای دلم
خدا وای و دلم عزیز وای و دلم
میکشم خجلت از این میکشم خجلت از این
خواهش بی بیجای دلم
خدا وای و دلم عزیز وای و دلم 

عاشق روی توام  بسته موی توام  کشته بوی توام
جانم آه ساکن خدا کوی تو ام
جانم آه ساکن خدا کوی تو ام
 
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفائی
عزیز من که تو بی مهر و وفائی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپائی
عزیز من  که ببندی و نپائی

دوستان منع کنندم  که چرا دل به تو دادم
باید اول ز تو پرسم  که چنین خوب و چرائی
عزیز من که چنین خوب و چرائی

ای بت چین ای بت چین ای بت چین ای صنم 
حور وش ماه جبین ماه جبین ای صنم
من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

هر که تو را ديد و ز خود ديد و ز خود دل بريد
رفت ز خود هر که رخت را و رخت را بديد
من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

زلف و به رخساره
چو افشان کنی چو افشان کنی چو افشان کنی
حالت جمعی تو پریشان کنی پریشان کنی پریشان کنی
وایو بحال دل شیدا دل شیدای من
من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 19:38  توسط بابک  | 

مادر >>> داوود مقامی

لینک 2

 

در اولين فرصت متن ترانه رو  اضافه ميکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/25ساعت 9:36  توسط بابک  | 

نامزدی >>> منوچهر سخايي

شنيدم رفتی و همسر گرفتی
خيال عاشقی از سر گرفتی
پرستو بودی و من دام عشقت
نشستی يک زمان و پر گرفتی

همه دلگرم عشق و رقص و آواز
دل من ميکند سوی تو پرواز
به صد لبخند شرم آلوده گويي
که من رفتم نمی آيم دگر باز

ميان شاخهُ گل های دسته
عروسان به تختی در نشسته
به جشن نامزدی يک حلقهُ زرد
بر انگشت بلورش حلقه بسته

همه دلگرم عشق و رقص و آواز
دل من ميکند سوی تو پرواز
به صد لبخند شرم آلوده گويي
که من رفتم نمی آيم دگر باز
که من رفتم نمی آيم دگر باز

ميان شاخهُ گل های دسته
عروسان به تختی در نشسته
به جشن نامزدی يک حلقهُ زرد
بر انگشت بلورش حلقه بسته

همه دلگرم عشق و رقص و آواز
دل من ميکند سوی تو پرواز
به صد لبخند شرم آلوده گويي
که من رفتم نمی آيم دگر باز
که من رفتم نمی آيم دگر باز

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/06ساعت 9:26  توسط بابک  | 

کعبه >>> معين

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

هر چي بته به خاطرت کوبوندم و شکونده ام
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم سوزونده ام
به عشق ديدن گل روي تو اينجا موندم
به عشق ديدن گل روي تو اينجا موندم

بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم

اگه به من وفا کني  حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات  نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم  تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم اینقدر  تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز  
تا با تو عمرو پير کنم  تا با تو عمرو پير کنم

به مژگان سيه کردي  هزاران رخنه در دينم
به مژگان سيه کردي  هزاران رخنه در دينم
 آخ بيا کز چشم بيمارت  بيا کز چشم بيمارت
هزاران درد برچينم

بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم

اگه به من وفا کني حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم  تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم اینقدر تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز
 تا با تو عمرو پير کنم  تا با تو عمرو پير کنم

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت 8:59  توسط بابک  | 

مسافر >>> معين

تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو
بگذاشتم به مدعیان مدعا برو
دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوستی
بیگانه هم نکرد
برو ای آشنا برو
امید صلح نیست دگر نیست نیست نیست
منشین منشین برو برو برو
ای بی وفا برو

هر يار اهل نيرنگ   هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر  موندم تو اين قبيله

راتو برو مسافر  برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکيدم  آب اين طرف گِل آبه
از دورها چه زيباست  امواج آبي عشق
اما دريغ و افسوس  چون مي رسي سرابه

هر يار اهل نيرنگ  هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر  موندم تو اين قبيله
نشنيده ام من از تو  يک حرف از صداقت
افسانه هاي دل را  بردم به سوي ظلمت
زهر است در دل جام  ريزي چو باده در كام
گويند نوش و در دل  صدها هزار دشنام

راتو برو مسافر  برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکيدم  آب اين طرف گِل آبه
از دورها چه زيباست  امواج آبي عشق
اما دريغ و افسوس  چون مي رسي سرابه

هر يار اهل نيرنگ  هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر  موندم تو اين قبيله
جاده دروغ نمي گه  فريادي از رهايي است
براي پاي خسته  پيغام آشنايي است
کنار خط جاده  هر سايه بون يه طاقه
يه سرپناهِ امنه  تصويري از اطاقه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت 1:34  توسط بابک  | 

خونه >>> مرجان

لينك 2

مرجان در صحنه اي از فيلم  غلام ژاندارم

خونه خالی خونه غمگین
خونه سوت و کوره بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دوره بی تو
مه گرفته کوچه ها رو
اما سایه ی تو پیداست
میشنوم صدای شب رو
میگه اون که رفته اینجاست

تو با شب رفتی و با شب
میای از دیار غربت
توی قلب من میمونی
پر غرور و پر نجابت
تو با شب رفتی و با شب
میای از دیار غربت
توی قلب من میمونی
پر غرور و پر نجابت

حالا دست من تنها
شعر دستاتو میخونه
حس خوب با تو بودن
تو رگای من میمونه
حالا دست من تنها
شعر دستاتو میخونه
حس خوب با تو بودن
تو رگای من میمونه

خونه خالی خونه غمگین
خونه سوت و کوره بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دوره بی تو
مه گرفته کوچه ها رو
اما سایه ی تو پیداست
میشنوم صدای شب رو
میگه اون که رفته اینجاست

ترانه سرا : شهين حنانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت 10:25  توسط بابک  | 

مرگ قو >>> عباس مهر پويا

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فرینده زاد و فریبا بمیرد
فرینده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشنید به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
که خود در میان غزلها بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش بازکن
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 9:37  توسط بابک  | 

بيا بنويسيم >>> مهستی

عارف و مهستی

بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا
بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

توی خواب خاک  ریشه ها موسم شکفتن
همصدای من میخونن وقت از تو گفتن
چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن
با ترانهء نفسات باغچه رو صدا کن
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا  نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

با ترانه نفسات  من ترانه میگم
اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم
بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه
بوی پیرهنت که بیاد  لحظه دیدنه
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشهء صدا  نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/03ساعت 13:7  توسط بابک  | 

مستی ام >>> مهستی

مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

شب که از راه میرسه
غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شهر
باز صدای پاش میاد
من غمای کهنمو بر میدارم
که توی میخونه ها جا بذارم
میبینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز میخونه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

گرمی مستی میاد توی رگهای تنم
میبینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفهای من گوش بده
آخه من غریبه هستم باهمه
یکی آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
ولی از بخت بدم اونم غمه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

خسته از هرچی که بود
خسته از هرچی که هست
راه می افتم که برم مثل
هر شب مسته مست
باز دلم مثله همیشه خالیه
باز دلم گریه تنهائی میخواد
برمیگردم تا ببینم کسی نیست
میبینم غم داره دنبالم میاد
میبینم غم داره دنبالم میاد
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/23ساعت 20:25  توسط بابک  | 

تو بزن تا من برقصم >>> مهستی

 

بسه دنیا  دیگه بسه
تو دیگه کار نده دستم
من به ساز تو میرقصم
من به ساز تو میرقصم
تو بزن تا من برقصم
تو بزن تا من برقصم
طاقت و صبر و قرارم
دلم و یار و دیارم
همه چی رفته ز دستم
همه چی رفته ز دستم
تو بزن تا من برقصم
تو بزن تا من برقصم

اگه من همش میرقصم
اگه من همیشه مستم
از کار دنیا میترسم
توی این شهر غریبا
چه تو شادی  چه تو غمها
هر جا هستی با تو هستم

بسه دنیا  دیگه بسه
تو دیگه کار نده دستم
من به ساز تو میرقصم
من به ساز تو میرقصم
تو بزن تا من برقصم
تو بزن تا من برقصم
طاقت و صبر و قرارم
دلم و یار و دیارم
همه چی رفته ز دستم
همه چی رفته ز دستم
تو بزن تا من برقصم
تو بزن تا من برقصم

من زدم به سیم آخر
اگه تا صبح قیامت
بزنی بازم میرقصم
توی این شهر غریبا
چه تو شادی  چه تو غمها
هر جا هستی با تو هستم
بسه دنیا  دیگه بسه
تو دیگه کار نده دستم
من به ساز تو میرقصم
من به ساز تو میرقصم
تو بزن تا من برقصم
تو بزن تا من برقصم
طاقت و صبر و قرارم
دلم و یار و دیارم
همه چی رفته ز دستم
همه چی رفته ز دستم
تو بزن تا من برقصم
تو بزن تا من برقصم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/23ساعت 16:2  توسط بابک  | 

گمشده >>> مرجان

لينك 2

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اونو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اونو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اونو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اونو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حسارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/22ساعت 14:10  توسط بابک  |