تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

اشکان >>> سرکشی

دل صد ساله من
تازه داره سر میکشه
حالا با پر هایی که سوخته  داره پر میکشه
پر خاکستر سردشو  کناری میزنه
داره گرمی میده با آتشی که جون میکنه
دل صد ساله من  مونس ناله من
قطره قطره های تو
چشمه ژاله من چشمه ژاله من

تو به اندازه صدها شب یلدا تابیدی
تو هنوزم رنگ سرخ گل عشقو ندیدی
تو نمیدونی پرستو  چه جوری دل میبازه
با خار و خاشاک .؟. یه خونه گرم میسازه
دل صد ساله من دیره واسه سر کشیدن
با پر سوخته رو ابرای سپید پر کشیدن
دل صد ساله من مونس ناله من
قطره قطره های تو
چشمه ژاله من چشمه ژاله من

تو به اندازه صدها شب یلدا خوابیدی
تو هنوز هم رنگ سرخ گل عشقو ندیدی
تو نمیدونی پرستو چه جوری دل میبازه
با خار و خاشاک ی .؟. ه خونه گرم میسازه
دل صد ساله من دیره واسه سر کشیدن
با پر سوخته رو ابرای سپید پر کشیدن
دل صد ساله من مونس ناله من
قطره قطره های تو
چشمه ژاله من چشمه ژاله من

دل صد ساله من مونس ناله من
قطره قطره های تو
چشمه ژاله من چشمه ژاله من

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 11:58  توسط بابک  | 

تپیدن های دلها >>> هوشمند عقیلی

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد میگرد
مگر روزی که از این بند غم آزاد میگردد
تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهست
رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد
ز اشک و آه مردم بوی خون آید
که آهن را دهی گر آب و آتش دشنه فولاد میگردد


ز بیداد فزون آهنگری گمنام و زحمت کش
علمدار علم چون کاوه حداد میگردد

ز اشک و آه مردم بوی خون آید
که آهن را دهی گر آب و آتش دشنه فولاد میگردد

دلم از این خرابی ها بود خوش چونکه میدانم
خرابی چون که از حد بگذرد آباد میگردد

به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زان رو
که بنیان جفا و جور بی بنیاد میگردد

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/25ساعت 23:54  توسط بابک  | 

ماتم >>> اشکان

اگه سرد بدن من
اگه بی روحه تن من
نداره اگه صدايی  حتی گريه کردن من
اگه ماتم زده هستم  از وجودم غم ميريزه
تو دلم درد بزرگه
داغ يک يار عزيزه

روی گلبرگ وجودم  رو تمام تار و پودم
اگه تو غباری از غم  مي بينی به جای شبنم
از يه داغ جان گدازه  برای يه درد تازه
از يه داغ جان گدازه  برای يه درد تازه

دوست دارم به پاش بسوزم
با غمش شب بشه روزم
بس که خوب و نازنين بود
مي پرستمش هنوزم

داغ اون يه داغ کهنه است
درد يک فراق کهنه است
داغ اون يه داغ کهنه است   درد يک فراق کهنه است

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 0:12  توسط بابک  | 

شيرين لب يار >>> عهديه

در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ديوانه کردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ويران شده
قصد اين ويرانه کردی عاقبت
دانه اي بيچاره بودم زير خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
سر از تو پر وز تو تهی
کاسه سر از تو پر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهی   کاسه را پیمانه کردی عاقبت

شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
چشمش به غمزه لعلش به خنده
دل ها فکنده در دام گيسو

هر ماه رويي کندر جهان بود
مفتون خود کرد از خال هندو
هرگز نديده است چشمی به عالم
اين زلف پر خم اين چشم جادو

شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
چشمش به غمزه لعلش به خنده
دل ها فکنده در دام گيسو
هر ماه رويي کندر جهان بود
مفتون خود کرد از خال هندو
هرگز نديده است چشمی به عالم
اين زلف پر خم اين چشم جادو
شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو

در کوی او دوش کردم با زاری؟
صد کشته ديدم  از تيغ ابرو
از جلوه ای که آرام گوشم؟

آن ترک سرمست آن شوخ خوش رو
 بر سرو و بر مه  بس طعنه زد يار
از قد دلکش از روی نيکو

شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
يک عندليبش گر در قفس ماند
چندين هزار است در گلشن او
در گلشن او

آهنگ و تنظیم : ورقا
در مایه افشاری
شعر : ( بند اول ) جلال الدین محمد مولوی بلخی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 23:43  توسط بابک  | 

شمع سوزان >>> عهديه

چون ساغر پر ز مي ام
لبريز شراب وي ام
من ناله گرم مي ام
گر می بخشم دلها را

من لاله خون جگرم
شمع شب بی سحرم
سر تا به قدم شررم
سوزد آهم دنيا را

ديگر از آتش من خاکستری مانده به جا
وندر اين لانه غم مشت پری مانده به جا

ای غمت محرم من
گر چه نداری غم من
خو گرفته به غمت
اين دل بی همدم من

امشب به اشک خود چو غوغا مي کنم
بر دامن شام سيه سر مينهم
وز گريه دامانش چو دريا مي کنم

من شمع سوزانم
به اشک من مخند
مي گريم و از سوز دل
در خلوت آرام تو صد شلعه بر پا مي کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/04ساعت 10:22  توسط بابک  | 

دولت ويرانی >>> اشکان

ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو مي گيره دل من

بی خبر ماندن و دور از تو شدن عريانی است
با تو هم همدل و هم قصه شدن ويرانی است

بی تو اما ميميرم از نفست جون ميگيرم
تو اگه دور بمونی از شبهام
بی صدایی ميشه قفل لبهام
بی تو لاله زبونم وقتي تو باشی ميخونم
بی تو لاله زبونم وقتي تو باشی ميخونم

وقتی که زخمی تو من هستم
قصه پرداز شکستم هستم
از تو فرياد ميکشم  تا به ترانه برسم
از تو فرياد ميکشم  تا به ترانه برسم


ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو مي گيره دل من


ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو مي گيره دل من


بی تو درمانده ترين خسته ترين فريادم
با تو از دولت ويرانی تو آبادم
ای که زنجيری به پام موندنیه از تو صدام
ای تو بهترين و بد ترين کسم
با عزاب تو به فرياد ميرسم
بدی تو اما ميدونم بی تو ميگيره زبونم
بدی تو اما ميدونم بی تو ميگيره زبونم

بی عذاب تو نميشه سر کرد
اين همه ترانه رو از بر کرد
سازم و زخمه من زخمی دست تو شدن
سازم و زخمه من زخمی دست تو شدن


ای که هم دوايي و هم دردی
همه عمر به من بد کردی
عشق من دشمن من درد من و دوای من
عشق من دشمن من بی تو ميگيره دل من

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 16:13  توسط بابک  | 

خنده گريه >>> اشکان

گه ميخندم گه ميگريم
از گذشت اين زمانه
رسم و راهم همچو پيران
شور و شوقم کودکانه
گه چو غنچه از نسيمی خنده در من زد جوانه
گه چو شمعی از شراری اشک چشمم شد روانه
خنده هايم گريه آور
گريه هايم بی بهانه

چو به عمر گذشته گريم
چه کنم گر لبم نخندد
چو به فردا کنم نگاهی
غم عالم رهم ببندد
رند عالم  آن کسی کو  زين ميانه
بر گزيند شور و حال عاشقانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت 20:13  توسط بابک  | 

فرياد منو بشنو >>> اشكان

ديوار به ديوار تو يک قلب گرفتار
آشيونه داره
ديوار به ديوار تو يک هميشه تب دار
آشيونه داره

ای طبيب پر حوصله محتاج تو هستم
در جوار محبوب  يه بيمار  آشيونه داره
از آه کشيدن ها  از رنگ پريدن ها
فرياد منو بشنو  فرياد منو بشنو 
از نگاه جان سوزم  از سکوت هر روزم
فرياد منو بشنو  فرياد منو بشنو

افسوس که من جرأت اظهار ندارم
مي ميرم و يارايی اقرار ندارم 
مي ميرم و يارايی اقرار ندارم
افسوس که من جرأت اظهار ندارم
مي ميرم و يارايی اقرار ندارم   مي ميرم و يارايی اقرار ندارم
از آه کشيدن ها  از رنگ پريدن ها
فرياد منو بشنو  فرياد منو بشنو 
از نگاه جان سوزم  از سکوت هر روزم
فرياد منو بشنو  فرياد منو بشنو

ديوار به ديوار تو يک قلب گرفتار
آشيونه داره
ديوار به ديوار تو يک هميشه تب دار
آشيونه داره

ای طبيب پر حوصله محتاج تو هستم
در جوار محبوب  يه بيمار  آشيونه داره
از آه کشيدن ها  از رنگ پريدن ها
فرياد منو بشنو  فرياد منو بشنو 
از نگاه جان سوزم  از سکوت هر روزم
فرياد منو بشنو  فرياد منو بشنو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/15ساعت 16:41  توسط بابک  | 

شباهنگ >>> هوشمند عقيلی

شب نمايان شد غم ديده گشود
تابم از قلب غم دیده ربود
 
حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود

آه
عاشق از سوز دل جامه دريد
اشکی از حصرت بر گونه دميد
شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
با لب بسته حلقه بشکسته
نغمه اي خواند خسته خسته
همچو من

شد شباهنگی جانب صحرا
خواند آهنگی مست و بی پروا
همچو من
شب نمايان شد غم ديده گشود
تابم از قلب غم ديده ربود

حصرت آمد شادی شد سپری
شاعری در مستی نغمه سرود
شاعری در مستی نغمه سرود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/02ساعت 8:55  توسط بابک  | 

آرش >>> کوچه

لینک 2

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتی
از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب  آيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم
 حذر از اين عشق
ندانم
سفر از پيش تو
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رميدم نه گسستم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 18:17  توسط بابک  | 

لحظه ديدار >>> آرش

لینک 2

يادته اولين لحظه ديدار
قسم خورديم برای هم بشيم يار
ولیکن تا شدم رام تو رفتی
گذاشتی منو با دلم گرفتار

راضی شدی به مردن غرورم
به يادتم اگه چه از تو دورم

به پات می افتادم چه عاجزانه
اشکهای من ميريخت چه کودکانه
به پای وعده بی اعتبارت
نشسته اين دلم چه صادقانه

راضی شدی به مردن غرورم
به يادتم اگه چه از تو دورم 

منو تنها نذار رو قلبم پا نذار
به ديدن دلم فقط بيا يه بار
خودم قربونيتم يار جون جونيتم
ميون عاشقات منو نذار کنار
من اولين و آخرين خريدار
هنوزم عاشق لحظه ديدن چشاتم
راضی نشو به مردن غرورم
به يادتم اگر چه از تو دورم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 17:27  توسط بابک  | 

اگه يه روز >>> فرامرز اصلانی

اگه يه روز بري سفر
بري ز پيشم بي خبر
اسير روياها مي‌شم
دوباره باز تنها مي‌شم
به شب مي‌گم پيشم بمونه
به باد مي‌گم تا صبح بخونه
بخونه از ديار ياري
چرا می‌ري تنهام مي‌ذاري

اگه فراموشم كني
ترك آغوشم كني
پرنده دريا مي‌شم
تو چنگ موج رها مي‌شم
به دل مي‌گم خاموش بمونه
مي‌رم كه كه هر كسي بدونه
مي‌رم به سوي اون دياري
كه توش منو تنها نذاري

اگه يه روزي نوم تو
تو گوش من صدا كنه
دوباره باز غمت بياد
كه منو مبتلا كنه
به دل مي‌گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم  كه باز برات آواز بخونم

اگه بازم دلت مي‌خواد
يار يكديگر ياشيم
مثال ايوم قديم
بشينيم و سحر پاشيم
بايد دلت رنگي بگيره
دوباره آهنگي بگيره
بگيره رنگ اون دياري
كه توش منو تنها نذاري

اگه مي‌خواي پيشم بموني
بيا تا باقيه جووني
بيا تا پوست به استخونه
نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگي بگيره
دوباره آهنگي بگيره
بگيره رنگ اون دياري
كه توش منو تنها نذاري

اگه يه روزي نوم تو
تو گوش من صدا كنه
دوباره باز غمت بياد
كه منو مبتلا كنه
به دل مي‌گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم كه باز برات آواز بخونم

اگه يه روزي نوم تو
 باز تو گوش من صدا كنه
دوباره باز غمت بياد
كه منو مبتلا كنه
به دل مي‌گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم  كه باز برات آواز بخونم
كه باز برات آواز بخونم  كه باز برات آواز بخونم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 13:22  توسط بابک  | 

با تو قهرم >>> آغاسی

 سيمين غفاری و آغاسی  در نقش آمنه و آغاسی

بيا تا گندم يک دونه باشيم
بيا تا آب يک رودخونه باشيم
چو شب ها گر کني دستی به گردن
چو روزها گر ز هم بيگانه باشيم

تو سفر کردی بسلامت
تومنو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت  با تو قهرم تا بقیامت

چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
دیگه حرف شتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت  با تو قهرم تا بقیامت

 آه
تو غرور مرا بشکستی
که یه نامه برام نفرستی
به غریبه مگر دلبستی
تو بیا بسر بالینم
به دو بوسه بده تسکینم
که شکوفه غم می چینم

تو سفر کردی بسلامت
تو منو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت

چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
دیگه حرف شتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت  با تو قهرم تا بقیامت

 آه
تو غرور مرا بشکستی
که یه نامه برام نفرستی
به غریبه مگر دلبستی
تو بیا بسر بالینم
به دو بوسه بده تسکینم
که شکوفه غم می چینم

تو سفر کردی بسلامت
تو منو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 9:50  توسط بابک  | 

چه شورها >>> اقبال آذر 

چه شور ها که من به پا ز شه ناز ميکنم
ز شه ناز ميکنم
در شکايت از جهان به شاه باز ميکنم
ز من مپرس که چونی دلی نشسته است به خونی
دلی نشسته است به خونی
ز اشک پرس که افشا نموده راز درونی
نموده راز درونی  نموده راز درونی  نموده راز درونی
اگر که جان از اين سفر بدون دردسر اگر به در برم من
به شه خبر برم من
چه حربه های نیرنگ
زشان به بارگاه شه برم من
حبيبم
زشان به بارگاه شه برم من
 

شعر از : ابوالقاسم‌ عارف‌ قزويني‌

اقبال آذر - ابوالحسن قزويني ١٣٥٠ـ١٢٤٣

خواننده، در الوند قزوين به دنيا آمد. با اين حال او خواننده آذربايجاني بود. او از خوانندگان بزرگ موسيقي ايران است كه وي را با نام مستعارش، اقبال سلطان مي شناسيم. استادش كريم جناب قزويني بود و همكارانش، علي اكبر شهنازي و درويش خان بودند. از شاگردانش، رضا قلي ظلي و ابراهيم بوذري و غلامحسين تبريزي را مي توان نام برد. اقبال در سن ١٠٧ سالگي نيزدر راديو مي خواند. وي تصنيفهاي عارف را مي خواند و صفحه هاي بسياري با علي اكبر شهنازي ضبط كرده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 20:13  توسط بابک  | 

قصه شهر سکوت >>> عارف

روزی دل من که تهی بود و غريب
از شهر سکوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست

خورشيد منی منم آن بوته دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه نور
دريای منی منم آن قايق خورد
 ناگه تو مرا ميبری بر ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری و صدا
اکنون تو مرا همه نوری و اميد
در باغ دلم بنشين بار دگر
ای پيکر تو چو گل ياس سپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست

روزی دل من که تهی بود و غريب
از شهر سکوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 19:59  توسط بابک  | 

درياچه نور >>> عارف

کتايون و عارف

خاطرت آید که آن شب
از جنگل ها گذشتیم
بر تن سبز درختان
یادگاری نوشتیم
با من اندوه جدایی
نمیدانی چه ها کرد
نفرین به دست سرنوشت
تو را از من جدا کرد
بی تو بر روی لبانم
بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی
قلبم آزرده گشته
بی تو ای دنیای شادی
دلم دریای درد است
چون کبوترهای غمگین
نگاهم مات و سرد است
ای دلت دریاچه نور
گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر
هر جا بی من نشستی

بی تو بر روی لبانم
بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی
قلبم آزرده گشته
بی تو ای دنیای شادی
دلم دریای درد است
چون کبوترهای غمگین
نگاهم مات و سرد است
ای دلت دریاچه نور
گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر
هر جا بی من نشستی
هر جا بی من نشستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/31ساعت 20:28  توسط بابک  | 

پری غمگين >>> هوشمند عقيلی

پری غمگين قصه های من
خيلی وقته شوق آواز نداره
پرای قشنگ و کوچيک پری
خيلی وقته قصد پرواز نداره
بار سنگين فرار خاطر لطيفشو آزرده
گل خنده رو لباش خيلی وقته
خيلی وقته که ديگه پژمرده

شايدم دلگيره از من بي دليل
يا ديگه شوق شنفتن نداره
يا که از شدت بی حوصلگی
ديگه حرفی ديگه حرفی واسه گفتن نداره

پری غمگين قصه های من
چه کسی قلب رعوفت رو شکست
باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست

پری غمگين قصه های من
چه کسی قلب رعوفت رو شکست
باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست
اگه من حرفی زدم تو پری به دل نگير
از گذشته به گذر عذر من رو به پذير
از گذشته به گذر عذر من رو به پذير

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت 13:33  توسط بابک  | 

قصه گو >>> هوشمند عقيلی

قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو
واسه خوابوندن من
سعی بيهوده نکن
 واسهُ موندن من
قصه گوی خوب من
حرفاش برام ترانه بود
قصه هايي که ميگفت
قصهُ عاشقانه بود
قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو

صحبت خلقت آدم که ميشد
قصهُ آدم و حوا رو ميگفت
ميدونست که تشنهُ محبتم
قصهُ مجنون و ليلا رو ميگفت
قدرت عشق و اگه ميخواست بگه
قصهُ شيرين و فرهادو ميگفت
صحبت از بازی تقدير اگه بود
قصهُ شيرين شهرزادو ميگفت
قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو

لحظهُ فاجعه وقتی مي رسيد
اشک توی چشمای من حلقه مي بست
وقتی اشکارو تو چشام مي ديد
ميومد کنار تختم مي نشست
خم ميشد روی سرم
بوسه بر لبام ميزد
يادمه خوب يادمه
زير لب صدام ميزد
اينکاراش هم واسه من يه قصه بود
رفتنش برام يه دنيا غصه بود  رفتنش برام يه دنيا غصه بود
قصه گو قصه نگو 
واسه خوابوندن من
سعی بيهوده نکن
 واسهُ موندن من
قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت 1:34  توسط بابک  | 

مريم >>> عطا

مریم چرا با ناز و با افسون و  لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر ديده مي بارد
دلم در سينه مي نالد
مرا ديوانه کردی  مرا ديوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی
به جان من خطا کردی مرا ديگر نخواهی
پيدا شدی باز هم تو در جام شراب من
از اين حال خراب من
بگو ديگر چه خواهی  بگو ديگر چه خواهی
اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر

اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

مریم چرا با ناز و با افسون و  لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر ديده مي بارد
دلم در سينه مي نالد
مرا ديوانه کردی  مرا ديوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی
به جان من خطا کردی مرا ديگر نخواهی
پيدا شدی باز هم تو در جام شراب من
از اين حال خراب من
بگو ديگر چه خواهی  بگو ديگر چه خواهی
اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/23ساعت 13:10  توسط بابک  | 

ايران >>> عهديه

همه وجودم ايران
همه تار و پودم ايران
هر کجای دنيا باشم  عشق من معبودم ايران
هر کجای دنيا باشم  عشق من معبودم ايران
کعبه مقصودم ايران
قبله موعودم ايران
تا ابد دوستت دارم من
شادی سرودم ايران
وطن افتخار من باش
هموطن تو يار من باش
ميخوام جون فدات کنم من
شاهد ايثار من باش
هر چی دارم از تو دارم
مي تپد دل بی قرارم
واسه ديدن تو خاکت
لحظه ها رو ميشمرم
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران

از تو من هزار و يک خاطره دارم
روزی نيست که اونا رو يادم نيارم
خاک من اگر همش کلوخ و خشته
واسه من هر وجبش مثل بهشته
وطن افتخار من باش
هموطن تو يار من باش
ميخوام جون فدات کنم من
شاهد ايثار من باش
هر چی دارم از تو دارم
مي تپد دل بی قرارم
واسه ديدن تو خاکت
لحظه ها رو ميشمرم
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران

از تو من هزار و يک خاطره دارم
روزی نيست که اونا رو يادم نيارم
خاک من اگر همش کلوخ و خشته
واسه من هر وجبش مثل بهشته
وطن افتخار من باش
هموطن تو يار من باش
ميخوام جون فدات کنم من
شاهد ايثار من باش
هر چی دارم از تو دارم
مي تپد دل بی قرارم
واسه ديدن تو خاکت
لحظه ها رو ميشمرم
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 21:28  توسط بابک  | 

آرامش >>> هوشمند عقيلی

چون به آرامی چو آسوده ميان بسترت
در سکوت شب دعا گويان نگاهت ميکنم
تا که مي پيچد صدايت در حريم خانه ام
ميشوم لبريز از نامت  صدايت ميکنم
من همه آرامشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم

تا که پر گيرد نگاهت سوی من
تا فراز آسمان ها ميروم
با نوازش های دست کوچکت
از تمام خستگی ها مي رهم
از تمام خستگی ها مي رهم
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم

کودکم ای چلچراغ هستی من
کودکم ای از تو شور و مستی من
روح من  ايمان من  جانانه من
جان من  اميد من  دردانه من
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم
 من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت 20:7  توسط بابک  | 

يک يار دارم >>> هوشمند عقيلی

 

يک ياری دارم
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام
و خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

از روزی که با هم وصلت کرديم
از خود هر گونه رفع زحمت کرديم
خيلی خوشحال و خيلی خرم بوديم
خوش بوديم که هر دم با هم بوديم

هيچ وقت ممکن نيست ما از مفارقت بکنيم
چون که از عشق و از محبت من او خيلی بی قراره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام
و
خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه

وقتی که راه ميره چون کبک خرامان
وقتی سخن ميگه چون بلبل گويان
وقتی که ناز داره چون لعبت
.؟.
وقتی که مي خنده چون پسته خندان
ای کاش که ما از هم ديگه جدا نشيم زيرا که
چی بگم در زندگانی بی کاره و خيلی هم بی عاره
 ولی  خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام
و
خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

يه روزی با هم رفتيم خيابون گردش ميکرديم
بالا ميارفتيم پايين ميومديم خيلی خوش بوديم که با هم بوديم
اينور ميرفتيم  اونور ميرفتيم
لباس خريديم  کفش خريديم
خيلی خيلی خوب  صحبت ميکرديم  کيفی ميکرديم
ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها

يه وقتی ديدم يه نفر رسيد
به من نگاه کرد به اون نگاه کرد
اومد جلو تر
هر جا ميرفتيم او هم ميومد
تند تند ميرفتيم اون تند ميامد
يواش ميرفتيم ا يواش ميامد
يه وقتی من نفهميدم ديدم که
بشکون ريزی از پای محبوبم گرفت
صداش بلند شد آه خيلی دلم سوخت من گريه کردم او گريه ميکرد
هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو
رفتم جلو تر من کمک طلب کردم
آژان اومد با تو سری با اردنگی پس گردنی
با چوب باتون خيلی ميزون انداخت جلو
اون از جلو من از عقب
الان با کمال آسودگی  يارو  خيلی گرفتاره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

يادم مياد يک روزی يک روزی يک روزی يک روزی يک روزی
يادم مياد يک روزی که با هم بوديم ما
توی يه باغی با هم نشسته بوديم ما
از عالم بی خبر با يک دگر بوديم
.؟. اونجا نبود ما پيش هم بوديم
گفتم که محبوبمم دل پسند و خوبم
بيا در آغوشم چون حلقه در گوشم
گفتم بيا گفت نميام
 
گفتم ميخوام گفت د نميخام
از من اصرار از او انکار
خلاصه در آغوش خود  ميان خود گرفتمش
بوسيدمش بوييدمش
بعد بردمش تو منزلم رو تخت خواب خوابوندمش
الان خوابيده توی تالاره

خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام و خيلی شيرين گفتاره
يک ياری دارم
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/04ساعت 10:38  توسط بابک  | 

ميخوام برقصم >>> عهديه

قر تو کمرم فراوونه
نميدونم کجا بريزم
همين جا همين جا
هی هيکلمو ميجنبونه
نميدونم کجا بريزم
همين جا همين جا
اينجا ميون سبزه ها
با ناز و با عور و ادا
دلم ميخواد برقصم
همين جا همين جا
اينجا ميون سبزه ها
با ناز و با عور و ادا
دلم ميخواد برقصم
همين جا همين جا
آه اون ساز زن رو صداش بزن
رينگ نيناش نيناش بزن
اون ساز زن رو صداش بزن
رينگ نيناش نيناش بزن

اينجا ميون سبزه ها
با ناز و با عور و ادا
دلم ميخواد برقصم
همين جا همين جا
اينجا ميون سبزه ها
با ناز و با عور و ادا
دلم ميخواد برقصم
همين جا همين جا
قر تو کمرم فراوونه
نميدونم کجا بريزم
همين جا همين جا
هی هيکلمو ميجنبونه
نميدونم کجا بريزم
همين جا همين جا
اينجا ميون سبزه ها
با ناز و با عور و ادا
دلم ميخواد برقصم
همين جا همين جا
اينجا ميون سبزه ها
با ناز و با عور و ادا
دلم ميخواد برقصم
همين جا همين جا

ميروم تا يارمو دلدارم و پيدا کنم
خوش به حالت خوش به حالت
ميرم فکری به حال اين دل رسوا کنم
خوش به حالت خوش به حالت
افسونش سازم مجنونش سازم
ميروم تا يارمو دلداده و مجنون کنم
ميروم تا اين دل بيمارمو درمون کنم
خوش به حالت خوش به حالت
خوش به حالت خوش به حالت

ترانه فيلم  شوهر پاستوريزه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/28ساعت 20:43  توسط بابک  | 

افشين مقدم 1324 _ 1355 در تصادف رانندگی درگذشت

زمستون

زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون


مسافر

لینک 2

روزی که می خواستم از شهرمون برم
پیش هزاران چشم تو گریه میکردی
میگفتی با حسرت دیگه بر نمی گردی
حالا که بر گشتم با آرزوهایم
دست قشنگ تو در دست من سرده
میگه نگاه تو کاش کی که بر گرده
دل را اگر دادی به دیگری بگو بگو
از من تو پیدا کردی بهتری بگو بگو
دل را به این و آن سپردن خود بوود گناه
از بام من میخوای که بپری بگو بگو
دل را اگر دادی به دیگری بگو بگو
از من تو پیدا کردی بهتری بگو بگو
دل را به اینو آن سپردن خود بوود گناه
از بام من میخوای که بپری بگو بگو
گفتم که عمر این سفر کوتاه کوتاهه
گفتی که یاد من همیشه با تو همراهه
گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد
گفتی که منتظر نشستن آخرین راه
حالا که بر گشتم با آرزوهایم
دست قشنگ تو در دست من سرده
میگه نگاه تو کاش کی که بر گرده


به من نخند

لینک 2

ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
بمن نخند بمن نخند برای من مقدسی
مثل نیایش سحر
مراکه خسته تو ام به او ج زندگی ببر
بمن نخند بمن نخند
لحظه باتو بودن غایت خواستن من
صدای التماسم همیشه از تو گفتن
همیشه ازتو گفتن
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
بمن نخند بمن نخند برای من مقدسی
مثل نیایش سحر
مراکه خسته تو ام به او ج زندگی ببر
بمن نخند بمن نخند
لحظه باتو بودن غایت خواستن من
صدای التماسم همیشه از تو گفتن
همیشه ازتو گفتن
برای من عزیزی مثل نفس کشیدن
تمام انتظارم همیشه باتو بودن
همیشه باتو بودن
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
بمن نخند بمن نخند برای من مقدسی
مثل نیایش سحر
مراکه خسته تو ام به او ج زندگی ببر
بمن نخند بمن نخند
لحظه باتو بودن غایت خواستن من
صدای التماسم همیشه از تو گفتن
همیشه ازتو گفتن
برای من عزیزی مثل نفس کشیدن
تمام انتظارم همیشه باتو بودن
همیشه باتو بودن
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی
ای اسم تو کلام من تو مرهم درد منی
چرا به عشق پاک من بخنده طعنه میزنی


آسمون

لینک 2

آسمون ای آسمون که رنگای آبی داری
تورای ابر سفيد چشمای مهتابی داری
توي دومنت پر از ستاره های مهربون
چشمای قشنگ تو پر شده از اشک روون
آسمون گريه نکن چشمات نذار گريون بشه
ابرای قشنگ تو حيفه نذار بارون بشه
آسمون اين دل پر قسه کجا شدی کجا
به خدا دروغه اين افسانه مهر و وفا
شده اين غصه و غم مهمون هر روزه من
مهربونی با دل من هميشه قهره چرا
آسمون گريه نکن چشمات نذار گريون بشه
ابرای قشنگ تو حيفه نذار بارون بشه
آسمون چشمای ما چرا بايد گريون باشه
عاشقی و دل فروختن اين همه ارزون باشه
آسمون گريه نکن چشمات نذار گريون بشه
ابرای قشنگ تو حيفه نذار بارون بشه
آسمون گريه نکن چشمات نذار گريون بشه
ابرای قشنگ تو حيفه نذار بارون بشه


جاودانه

لینک 2

ای عشقت در من جاودانه
رويايی دارم عاشقانه
نی چشمت زيبا چون بهاران
نگاهت دارد آتش بر جان
بی تو من تنها بنشسته ام
تنها با غم ها بنشسته ام
ای عشقت در من جاودانه
رويايی دارم عاشقانه
تو ديگر هرگز نميايی
دريغ از روز آشنايي
ميدانم روزی دور از تو من
ميميرم تنها از جدايي
ای عشقت در من جاودانه
رويايی دارم عاشقانه
من برگ زردی در خزانم
ابری بر چشم آسمانم
غروب سرد زمستانم
شام غمگين عاشقانم
ای عشقت در من جاودانه
رويايی دارم عاشقانه
ای عشقت در من جاودانه
رويايی دارم عاشقانه
تو ديگر هرگز نميايی
دريغ از روز آشنايي
ميدانم روزی دور از تو من
ميميرم تنها از جدايي
ای عشقت در من جاودانه
رويايی دارم عاشقانه
من برگ زردی در خزانم
ابری بر چشم آسمانم
غروب سرد زمستانم
شام غمگين عاشقانم


سينه ريز ستاره

لینک 2

ای غنچه مهربانی
چون گل شکفتی به يادم
با سوز و ساز جوانی
در شهر تو پا نهادم
در دام عشقت فتادم
سرگشته ام در شهر تو
از هر طرف رانده
آن اولين ديدار ما
در خاطرم مانده
ياد تو چون سايه اي
بر ديده پا مينهد
نيمه شب ها به خواب و رويا
اکنون بيا تا کنم آويزه گردنم
سينه ريزه ستاره ها را
افسانه های نگاهت در آن شب آشنايي
پيوسته شد با وجودم چون نغمه های خدايي
ای آرزويم ای قصه گويم امشب کجايي
ياد تو چون سايه اي
بر ديده پا مينهد
نيمه شب ها به خواب و رويا
اکنون بيا تا کنم آويزه گردنم
سينه ريزه ستاره ها را
افسانه های نگاهت در آن شب آشنايي
پيوسته شد با وجودم چون نغمه های خدايي
ای آرزويم ای قصه گويم امشب کجايي


گذشته

لینک 2

لینک 3

گذشته یه زخم پیر و کهنه است
خوب نمی شه
تو ابرا یه ابر گریه سازه
دور نمی شه
یه مرغ جلد که هیچ وقت نمی ره
یه دشت خشک که با اشک جون می گیره
یه زنجیر یه بند یه دیوار بلند
گذشته جنس کوه مثل سنگ
چه سخته ، چه سخته
گذشتن از تو ديوار گذشته
يه خواب رسيدن به فردايي كه پشت اون نشسته
گذشته ، تو فرياد تمومه گريه هامي
يه عمره تو بيداري تلخه قصه هامي
تو شبهامو به بيداري كشوندي
تو خورشيد يه بيخوابو سوزندي
تو آزاري تو دردي يه ديوار بلندي
گذشته جنس كوهي مثل سنگي
چي ميشد چي ميشد
تمومه لحظه هاي من كه ميرن
بميرن بميرن كه امروز منو از من نگيرن
كه امروز منو از من نگیرن


ای خدا

لینک 2

ای غم به من چه ها نکردی
تو هم به من وفا نکردی
باز آ اگر چو من به دنيا
تنها تری پيدا نکردی
سرگشته اي در دنيای دردم
غير از وفا من با تو چه کردم
آی غير از وفا من با تو چه کردم
ای خدا غمگينم امشب
درد بی تسکينم امشب ای خدا
دانه های اشک حصرت
از مژه برچينم امشب ای خدا
اين منم در شام بی فردا نشسته
آه از اين دير آشنايي
چه کنم که بيوفايي
جز نوای بال مرغکان خسته
نشنوم ديگر صدايي
همچون خزان بی بهارم
غمگين به دشت انتظارم
از خاطرات رفته در دل
غم مانده تنها يادگارم
آه غم مانده تنها يادگارم
اين منم در شام بی فردا نشسته
آه از اين دير آشنايي
چه کنم که بيوفايي
جز نوای بال مرغکان خسته
نشنوم ديگر نوايي
نشنوم ديگر نوايي
همچون خزان بی بهارم
غمگين به دشت انتظارم
از خاطرات رفته در دل
غم مانده تنها يادگارم
آه غم مانده تنها يادگارم


فانوس ماه

لینک 2

فانوس ما روشن و زيبا
جام خورشيد چشمه رويا
زندگی جای اميده
آسمونا خوب تماشا کن
در به روی خنده ها وا کن
پشت شب صبح سپيده
تو دنيا هر کسی به خدا داره درد و بلا زندگی همينه
بر غم ها گر تو خنده کنی اين طبيعت ماست شادی آفرينه
عمر ما گر که خوش گذرد زندگی به خدا گرم و دل نشينه
خوشبخت اونه عشقي شيرين در قلب خود داشته باشه تا جوونه
پس چه خوبه خاطره اي از عشقي پاک داشته باشه تا جوونه
تو دنيا هر کسی به خدا داره درد و بلا زندگی همينه
بر غم ها گر تو خنده کنی اين طبيعت ماست شادی آفرينه
عمر ما گر که خوش گذرد زندگی به خدا گرم و دل نشينه


پاک باخته

لینک 2

كسي كه كه با غم تو سوخته و ساخته منم
تو قمار عا شقي عشقشو باخته منم
اوني كه درد منو هيچ نميدونه تويي
كلبه ي قلب منو كرده ويرونه تويي
تا مي خوام از غم تو حرفي با دل بزنم
ديگه اين مشكليه كه از اون دل بكنم
تا مي خوام از غم تو حرفي با دل بزنم
ديگه اين مشكليه كه از اون دل بكنم
جاي تو خالي , جاي تو خالي , جاي تو خالي ,جاي تو خالي
جا پاي تو مونده هنوز رو نقشه قالي
امشب نميدونه دلم تو در چه حالي
جاي تو خالي , جاي تو خالي , جاي تو خالي ,جاي تو خالي
دلم تنگه امشب برات خدا گواهه
چون گيسوي پريشونم دنيا سياهه
من اينجا يادت هستم تو اونجا بي خيالي
تو آشيون چشمم جاي تو مونده خالي
جاي تو خالي , جاي تو خالي , جاي تو خالي ,جاي تو خالي


گل افشين >>> کیوان

لینک 2

داريوش کيوان افشين مقدم

گل اشک
شکفته روی گونه ام
دونه دونه
دل من به یادت
شعر مرثیه می خونه
تو آهنگ صدات از نسل بارون
تو شعرت شعر گلدون و زمستون
تو بودی هم صدایی برای قلب عاشق
ولی تنهاتر از گل شقایق
مسافر
تو رفتی
زدی بر قلب عاشق رنگ ماتم
صدای تو مونده
 برای زخم عاشق گشته مرهم
گل افشین
کجایی باز رسید
فصل زمستون
تو رفتی
دوباره باغچه هامون
گشته عریون
جای تو مونده خالی توی خونه
گلای باغچه می گیرن بهونه
گلدون چشم انتظاره
مثه من بیقراره
صدات می پیچه
در گوشم دوباره
گل افشین کجایی
ببینی داغ مرگو رو تنامون
صدای تو مونده
روی آهنگ تلخ گریه هامون
روی آهنگ تلخ گریه هامون
روی آهنگ تلخ گریه هامون
خداحافظ

لینک دانلود آلبوم کامل زیپ شده

+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/27ساعت 12:22  توسط بابک  | 

سلطان قلبها >>> عارف

عارف و ژاله کاظمی


یه دل می گه برم برم
یه دلم می گه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم

پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هر جا هر جا
ترکـت نـکـنـم

سـلطان قلـبم
تـو هـسـتی تـو هـسـتـی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی

اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بـر یـار دیـگر نـبـنـدم دلـم را
سـرشــارم از آرزو و تـمـنـا
ای یار زیبا

یه دل می گه برم برم
یه دلم می گه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم

پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هر جا هر جا
ترکـت نـکـنـم

سـلطان قلـبم
تـو هـسـتی تـو هـسـتـی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی با من پیوستی

اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بـر یـار دیـگر نـبـنـدم دلـم را
سـرشــارم از آرزو و تـمـنـا
ای یار زیبا
ای یار زیبا


برای دانلود اين ترانه  بعد از کليک روی نام آهنگ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/02ساعت 21:15  توسط بابک  | 

اولين ديدار >>> هوشمند عقيلی

لینک 2

هوشمند عقيلی

در نو بهار عشق تو بهارم کردی
با اولين پاييز تو پر پرم کردی
وقت شنيدن ها تو قصه پردازی
وقت پريدن ها تو بال پروازی
سر تا به پا ويرونم
مجنون تر از مجنونم
پريشونم  پريشونم تو کردی
ديدی چه قدر آسونه
آتش زدن بر خونه
پشيمونم پشيمونم تو کردی

برم پيوسته پيوسته
تأسف بر دقايق ها
شکستم من شکستم من
شکستم با حقايق ها
زدم آتش زدم آتش
زدم آتش به هستی خويش
سراب آرزومندی
حقيقت های مستی خويش

بسوزان کهنه ديروز و بنا کن تازه ها را
محبت پيش کن بر هم بزن اندازه ها را
نم اشکی برييز و خانهء دل رو صفا ده
تو ای تکتاز من بگشا همه دروازه ها را
قضا را با همه ناباوری هايش رها کن
ز خشت مهربانی خانه اي از نو بنا کن
کوير دل بذار همیشه پر آلاله باشه
به شرطی اشک چشمت آب و عشقت لاله باشه

سر تا به پا ويرونم
مجنون تر از مجنونم
پريشونم  پريشونم تو کردی
ديدی چه قدر آسونه
آتش زدن بر خونه
پشيمونم پشيمونم تو کردی


برای دانلود اين ترانه  بعد از کليک روی نام آهنگ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 18:11  توسط بابک  | 

دريا >>> هوشمند عقيلی

لينک 2

هوشمند عقيلی

رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
موج و غروب و دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
شن ها همان شن ها بود
صبح و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود
رفتم به سوی دریا
به سوی موج و ساحل
اونجائی که دو تا دل
عشق خدائی داشتند
از غم رهائی داشتند
با شن داغ ساحل
تن گرمت رو ساختم
نشستم با انگشتام
اون ساخته را پرداختم
یه موج سنگین اومد
به ساق پای تو خورد
پیکرت در هم شکست
موج دریا تو را برد
دریا همان دریا بود
ساحل همان ساحل بود
موج و غروب دریا
مثل گذشته ها بود
اما فقط یاد تو
به جای تو اونجا بود
به جای تو اونجا بود

برای دانلود لینک دوم  بعد از کليک روی لینک ۲ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/01ساعت 5:17  توسط بابک  | 

کوچولو >>> عارف

عارف و محمّد علی کلی

مردم از دست تو
دیگه بسه دو رویی
یا این رو یا اون رو
کوچولو
دست به دست میکنی
ز دستم میگریزی
مثال یه آهو کوچولو
پریشون میکنی من و چون گیسویت
از این سو به اون سو
کوچولو
خدا رو دلم رو به بازی گرفته
دوچشم و دو ابرو کوچولو

تو چشمام نگاه کن
بارون پشت شیشه
تو دلم آتیشه
کوچولو
تو من و سوزوندی
میون آتیش نشوندی
واسه ی همیشه
کوچولو
من و با غرورم دنبالت کشوندی
از اين کو به اون کو
کوچولو
اون عهدی که بستی
تو دستت شکستی
مگه نه تو بگو
کوچولو

برای دانلود اين ترانه  بعد از کليک روی نام آهنگ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت 16:50  توسط بابک  | 

اردشير و کامران (سکينه) >>> اکی (اکرم) بنائي

 اکی بنائي

سکينه بزايد دو تا نوجوان
يکی اردشير و يکی کامران
سکينه سکينه سکينه

آی به قربونت گلويم پاره پاره
بيا بنشين که مردم از فراقت
آی اگر روزی ز سر به پايت نبينم
ز مرغون هوا  گيرم سراغت

سکينه بزايد دو تا کاکلی
يکی اردشير و يکی کامران
سکينه سکينه سکينه

برای دانلود اين ترانه ها بعد از کليک روی نام آهنگ در صفحه جديدی که باز ميشه روی دکمه Download پايين سمت چپ کليک کنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/15ساعت 10:14  توسط بابک  | 

فردا تو ميايي >>> هوشمند عقيلی

هوشمند عقيلی

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی

از خونه ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای من خسته اثر کرده

من روز و شب را می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه خوب در آغوشت کشیدنها

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میآیی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/22ساعت 0:51  توسط بابک  | 

عشق تو نميميرد >>> عارف

عارف و گوگوش

بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
میخواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر  در سر  یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم

هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد
هر عشقی میمیرد
خاموشی میگیرد
عشق تو نمیمیرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمیگیرد

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 16:3  توسط بابک  | 

آمنه >>> آغاسی

آمنه آغاسی

aghasi

دل از نامهربونی ها غمينه
درون سينه ام غم در کمينه
خرابه خونهء دل از دو رنگی
چرا رسم زمونه اين چنينه

آمنه چشم تو جام شراب منه
آمنه اخم تو رنج و عذاب منه
جونم زدستت آتیش گرفته
مهر تو از دل بیرون نرفته

آمنه قلب من برای تو میزنه
آمنه قهر نکن که قلب من میشکنه

دل مفتون ز ناز تو
جون غرق نیاز تو
نازت برده هوش من
ای والله به ناز تو
آمنه نام تو درد و بلای منه
آمنه بی تو دل بلای جون منه

آمنه چشم تو جام شراب منه
آمنه اخم تو رنج و عذاب منه
جونم زدستت آتیش گرفته
مهر تو از دل بیرون نرفته


+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06ساعت 13:20  توسط بابک  | 

انتظار >>> عارف

لینک 2

عارف

 


انتظار تو فقط مال منه
سهم من از تو افسوس
 تو رو نداشتنه
انتظار تو فقط مال منه
همه با هم ديگه هستن
همه خيلی ها رو دارن
يکی هست که وقت گريه
سر رو شونه هاش بذارن
ولی من از همه دنيا
 تو رو داشتم تو رو داشتم
وقتی گريه ميکردم
سر رو شونت ميذاشتم
همه تنهايي هامون
مال هم بود مال هم بود
هر چی با هم ديگه بوديم
واسه من خيلی کم بود

بودن تو جرأت پرواز برای اين بال شکسته است
داشتن تو لذت لبخند صدای اين لبهای بسته است
دارم از عطش ميميرم ابر من کجا ميباری
تن من خشکيد و پوسيد تو به سبزه ها ميباری

انتظار تو فقط مال منه
سهم من از تو افسوس
تو رو نداشتنه

+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/04ساعت 23:12  توسط بابک  | 

عاشق شدم >>> عهديه

عهديه

عهديه


عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي

عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي

زين عشق سوزان بی عقل و هوشم
ميسوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي

عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يک سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند ما را به سويي
ما را به سويي ما را به سويي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/30ساعت 0:23  توسط بابک  | 

آغاسی >>> با تو قهرم

آغاسی

تو سفر کردی به سلامت
تو منو کشتی به خجالت
ديگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا به قيامت

چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
ديگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا به قيامت

 آه تو غرور مرا بشکستی
که يه نامه برام نفرستی
به غريبه مگر دل بستی
تو بيا به سر بالينم
به دو بوسه بده تسکينم

تو سفر کردی به سلامت
تو منو کشتی ز خجالت
ديگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا به قيامت

چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
ديگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا به قيامت

 آه تو غرور مرا بشکستی
که يه نامه برام نفرستی
به غريبه مگر دل بستی
تو بيا به سر بالينم
به دو بوسه بده تسکينم

تو سفر کردی به سلامت
تو منو کشتی ز خجالت
ديگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا به قيامت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/29ساعت 0:45  توسط بابک  | 

 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com