تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

الهه ناز >>> ويگن

ويگن و ژاكلين
عكس از iranold.com

در آسمان عشق من
ستاره اي نو دميد
چشمان افسونگر وي
مي دهد بر من نويد
غنچه هاي مهر او
در باغ دل شكفته شد
صبح باده وفا در جام جان نهفته شد
بشنو 
نغمه ساز من گويد
با تو او راز من
اي الهه نازم
بشنو آواز من
جادوي آن دو چشم مست
عشق من افسانه كرد
از كف صبر و تابم ربود
باز مرا ديوانه كرد
چون مرغ پر شكسته اي
در دام آن فسونگرم
گر او دارد قصد جان
از قيد جان بگذرم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 5:33  توسط بابک  | 

لب دريا >>> رامش

لینک 2

نگاه عاشقانمون
حرفاي شاعرانمون
قرار بي قراري و گرفتن بهانمون
لب دريا لب دریا
لب دريا لب دريا

قرار دل بردنامون
دوست دارم گفتنامون
براي هم به خاطر  عشق قسم خوردنامون
لب دريا لب دريا
لب دريا لب دريا

گفتن قصه هاي خوب  قصه خورشيد و غروب
قصه نخلای جنوب 
لب دريا لب دريا
صحبت ساحل اميد   ديدن قوهاي سپيد
دادن وعده و نويد
لب دريا لب دريا

قرار دل بردنامون  دوست دارم گفتنامون
براي هم به خاطر
عشق قسم خوردنامون
لب دريا لب دريا
لب دريا لب دريا

ديدن پنهون شدن مثل یه خورشيد توي آب
ديدن اون لحظه اي كه آبها ميشه رنگ شراب
لب دريا لب دريا
لب دريا لب دريا

وقتي به دريا مي زنيم  دست منو رها نكن
اون كسي كه دوست داره  تو از خودت جدا نكن
لب دريا لب دريا  لب دريا لب دريا

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 2:31  توسط بابک  | 

رفتم >>> هايده

رفتم رفتم
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هركجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با ياد تو زنده ام عشقت بهانه من
پيدا شو چو ماه نو گاهي به خانه من
تا ريزد گل از رخت در آشيانه من
رفتم و بار سفر بستم  با تو هستم هركجا هستم

آهم را مي شنيدي به حال زارم مي رسيدي
نازت را مي خريدم تو ناز من را مي كشيدي
به خدا كه تو از نظرم نروي
چو روم ز برت ز برم نروي
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم

اگر مراد ما برآيد چه شود
شب فراغ ما سرآيد چه شود
به خدا كس ز حال من خبر نشد
كه به جز غم نصيبم از سفر نشد
نروي يك نفس ز پيش چشم من
كه به چشمم به جز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم   با تو هستم هركجا هستم
رفتم رفتم رفتم رفتم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 1:16  توسط بابک  | 

حرف دل >>> حسن خياط باشی

بس که از دل شکوه دارم
بس که قهر؟ است روزگارم
ديگر امشب چون غباری سر به صحرا ميگذارم
بس که اشکم روی مژگان مي نشيند
ميروم تا گريه ام را کس نبيند

مردم از اين آشنايي
ای خدا بيگانه ام کن
فارغ از اين قصه و افسانه ام کن
فارغ از اين قصه و افسانه ام کن

پايبند عقل خويشم
بعد از اين ديوانه ام کن
با فراموشی شبی هم خانه ام کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت 0:52  توسط بابک  | 

عاشقم من >>> دلکش

عاشقم من
عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم

از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم

خیزو با من در افقها سفر کن
دل نوازی چون نسیم سحرگاه
ساز دل را نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن
نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/09ساعت 2:23  توسط بابک  | 

آفتاب کاران جنگل >>> نصرت

سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
کوها لاله زارن
لاله ها بيدارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن
توی کوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل گندم داره مياره
توی سينه اش
جان جان جان
توی سينه اش  جان جان جان
يه جنگل ستاره داره
جان جان
يه جنگل ستاره داره

يه جنگل ستاره داره
جان جان
يه جنگل ستاره داره

 سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
کوها لاله زارن
لاله ها بيدارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن
تو کوها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن
توی کوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل گندم داره مياره
توی سينه اش
جان جان جان
توی سينه اش  جان جان جان
يه جنگل ستاره داره
جان جان
يه جنگل ستاره داره
يه جنگل ستاره داره
جان جان
يه جنگل ستاره داره

 سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون

لبش خنده نور
دلش شعله شور
صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور
صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل گندم داره مياره
توی سينه اش
جان جان جان
توی سينه اش  جان جان جان
يه جنگل ستاره داره
جان جان
يه جنگل ستاره داره

يه جنگل ستاره داره  جان جان  يه جنگل ستاره داره
يه جنگل ستاره داره
جان جان
يه جنگل ستاره داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/08ساعت 21:55  توسط بابک  | 

پير >>> ابی

کاخ جوانان

يه نفر مرد پير
گوشه گير و فقير
با موهای سپيد
تو دلش مرده اميد
مثل يک ديوونه  زير لب می خونه

پای پر پينه ام
دستهای خونی ام
دم به دم هی می گم
اين جا من زندونی ام
مثال اسيرا  ميون زنجيرا

بسه بسته ها رها کنيد
خوب و از بدی سوا کنيد
بر فقيران اين ستم ها
تا به کی

غنچه ها پر پر شدن
بی تن و بی سر شدن
لاله های قشنگ
تو سياهی شب
مردن از بی کسی
تشنه و خم شدن

نشکنين بال اين قاصدک های ما
نشکنين بال اين بی گناهان را اينجا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 16:16  توسط بابک  | 

هستی >>> بنان

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی
ای هستی منو مستی تو افسانه اي غم افزا
کو فرصتی که لذتی بريم از شب وصالی

ز هستی نصيبم بود درد بینهایت
چنان نی ندارم سر شکوه و شکايت
چرايی غمین اقامت گزین به  درگاه می فروشان
گريز از محن چو من ساغری بزن ساغری بنوشان

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی


ای دل چه ز جانم خواهی     ای تن ز چه جانم کاهی
ترسم که جهانی سوزد    از دل چو برارم آهی

به دلم نرود .؟. زان باشد
چه کنم که جهان همه رويا باشد
بگذر ز جهان همچون من  افشان به جهانی دامن
بزمم سيه اما سازد جمع دگران را روشن

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی
ای هستی منو مستی تو افسانه اي غم افزا
کو فرصتی که لذتی بريم از شب وصالی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/04ساعت 17:40  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com