تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

You Are My Destiny >>> Paul Anka

You are my destiny
You share my reverie
You are my happiness
That's what you are

You have my sweet caress
You share my loneliness
You are my dream come true
That's what you are

Heaven and heaven alone
Can take your love from me
Cause I'd be a fool
To ever leave you dear
And a fool I'd never be

You are my destiny
You share my reverie
You're more than life to me
That's what you are

You are my destiny
You share my reverie
You are my happiness
That's what you are

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/29ساعت 7:7  توسط بابک  | 

يک بار ديگه
بعد از بسته شدن اکانت های persiangig من حالا نوبت eggdisk شد که  منو فلج کنه
eggdisk تمام فايل های حدود 12000 کاربرش رو پاک کرد
به همين راحتی
الان تعداد کمی از آهنگ ها دانلود ميشن

تکمله :
وقتی بلا مياد ، چند تا با هم مياد
پهنای باند box.net تموم شده تا چند روز جواب نميده
اکانتم توی rapid تموم شده آهنگ های اونجا هم تا چند روز آينده پاک ميشه

سعی ميکنم در عرض همين هفته تمام آهنگ ها رو جای ديگه آپ کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/28ساعت 21:57  توسط بابک  | 

مست >>> معين

اونا که تو زندگيشون قصه های خوب شنيدن
تو قمار زندگانی همه جور بازی رو ديدن
اونا که تو خلوت شب شعرای حافظ رو خوندن
همه راه و رفتن اما بر سر دو راهی موندن

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

بهشون بيگيد كه قصه اش مثل شاهنومه درازه
کي بوده كجا رسيده چه جوري بايد بسازه
حالا قصه هاشو مستها توي ميخونه ها ميگن
اما اون هميشه مست رو توي اونجا راه نميدن

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

ديگه گيس كمند دلها  گيسوهاي رنگ برفش
دیگه ميخونه جایی نيست كه بياد رو لب ها حرفش
بزارين همه بدونن كه به دست غم اسيره
آخرش يه شب همینجا سر اين كوچه مي ميره

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

من امشب سرخوش و ديوانه و مست و غزل خوانم
به جام مي پناه آورده ام از غم گريزانم
گر از ميخانه باز آيم مرا غم باز مي جويد
رويد اي دوستان من گوشه ميخانه مي مانم
جان ای دل

ديگه گيس كمند دلها  گيسوهاي رنگ برفش
دیگه ميخونه جایی نيست كه بياد رو لب ها حرفش
بزارين همه بدونن كه به دست غم اسيره
آخرش يه شب همینجا سر اين كوچه مي ميره

بهشون بگين که اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين کوچه نشسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 11:39  توسط بابک  | 

کوچه >>> فريدون فرخزاد

جای دستای گرمت مونده رو دستام
يادگار
جای خالی شو ميدم به اشک هایی که ميريزم
توی کوچمون گفتی
تا کوچه اي هست ميمونم
رو ديوارای کوچه
نوشتی عاشق ميمونم
کوچه تنها و تاريک  کوچه يه راه باريک
کوچه شهر خاطره ست
نهايت پنجره ست
شب که ميشه ميشينم تو کوچه
صورتت رو ميبينم توی کوچه
يادگاری
اينجا روی ديوار ميگه اينو چشامون
کوچه اما مونده هنوز رو قلب من
عشق کوچه
يه کوچه

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/23ساعت 21:1  توسط بابک  | 

شهيدان شهر >>> فرهاد 

يه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره  کوچه به کوچه
باغ انگوری  باغ آلوچه
دره به دره  صحرا به صحرا
اون جا که شبا پشت بيشه‌ها
يه پری می‌آد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره تو آب چشمه
شونه ‌می‌کنه موی پريشون

يه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره  ته اون دره
اون ‌جا که شبا  يکه و تنها
تک ‌درخت بيد
شاد و پر اميد
می‌کنه به ناز  دستشو دراز
که يه ستاره بچکه مثه يه چيکه بارون
به جای ميوه‌ش سر يه شاخه‌ش
میشه آويزون

يه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره از توی زندون
مثه شب‌پره  با خودش بيرون
می‌بره اون‌جا  که شب سيا
تا دم سحر
شهيدای شهر
با فانوس خون  جار می‌کشن
تو خيابونا  سر ميدونا
عمو يادگار  مرد کينه‌ دار
مستی يا هشيار  خوابی يا بيدار

مستيم و هشيار
شهيدای شهر
خوابيم و بيدار
شهيدای شهر
آخرش يه شب  ماه می‌آد بيرون
از سر اون کوه  بالای دره
روی اين ميدون
رد میشه خندون

يه شب ماه می‌آد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/23ساعت 18:58  توسط بابک  | 

حالا چرا >>> بنان

بنان و همسرش ؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا بی وفا
بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی نوشدارویی
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل سنگدل
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
۲
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ۲

نازنينا نازنينا
نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
۲

وه كه با اين عمر های كوته بی اعتبار ۲
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا ۲

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من  در شگفتم من
نمی پاشد ز هم دنيا چرا دنيا چرا

شهريارا بي حبيب خود نمی كردی سفر
۲
راهم .؟. است اين يكی بي مونس و تنها چرا
بی مونس و تنها چرا تنها چرا

 
گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان اين شعر را در بستر می‌سراید. این شعر بعدها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/21ساعت 14:59  توسط بابک  | 

ويگن >>> دو پرنده

روزی من و تو ای جان
همچون كبوترها
سرنهادیم با هم 
در بستر پرها
پرگشاده همره مرغان خوش آواز
گه به كوهستان و گه به صحرا در پرواز
جلوه زندگی را
‌در چشم هم می‌دیدیم
چون به شب می‌رسیدیم 
كنار هم می‌آرمیدیم
تا نسیمی می‌وزید
آشیانه می لرزید
ما ز بیم جان خود  بر سر هم پر می‌كشیدیم
اكنون از هم رو گردانیم
نه من نه تو نمی‌دانیم
چون شد كه آشنا گشتیم
روز دگر جدا گشتیم
آه
هر كس كه دلدار مرا
از من جدا كرد ای خدا
خواهم بسوزانی دلش  سازی ز دلدارش جدا
اكنون ازهم رو گردانيم
نه من نه او نميدانيم
چون شد كه آشنا گشتي  روز دگر جدا گشتي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 14:47  توسط بابک  | 

برگرد ای مرد >>> فرشته

همرازیم و همدرد
از هم دیگه دلسرد
تو سر کش و خسته   من صبور و خون سرد
آخرین پیامم   آخرین کلامم
با تو اینه
برگرد ای مرد

ما که سینه هامون مامن خدا بود
از آفت کینه دلهامون جدا بود
کینه رو تو سینه کی پرورد
ای مرد
کی با خود سری کاهو اندازه ی کوه کرد
آخرین پیام   آخرین کلامم
با تو اینه
برگرد ای مرد

روزی که شکستی پیمانه صبرو
آهنگ جدایی رو کی زمزمه میکرد
آخرین پیامم   آخرین کلامم
با تو اینه
برگرد ای مرد

هم رازیم و همدرد
از هم دیگه دلسرد
تو سر کش و خسته
من صبور و خونسرد
آخرین پیامم   آخرین کلامم
با تو اینه
برگرد ای مرد

ما که سینه هامون مامن خدا بود
از آفت کینه دلهامون جدا بود
کینه رو تو سینه کی پرورد ای مرد
کی با خود سری کاهو اندازه کوه کرد
آخرین پیامم   آخرین کلامم
با تو اینه برگرد 
ای مرد
ای مرد  ای مرد

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 18:54  توسط بابک  | 

شيرين لب يار >>> عهديه

در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ديوانه کردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ويران شده
قصد اين ويرانه کردی عاقبت
دانه اي بيچاره بودم زير خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
سر از تو پر وز تو تهی
کاسه سر از تو پر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهی   کاسه را پیمانه کردی عاقبت

شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
چشمش به غمزه لعلش به خنده
دل ها فکنده در دام گيسو

هر ماه رويي کندر جهان بود
مفتون خود کرد از خال هندو
هرگز نديده است چشمی به عالم
اين زلف پر خم اين چشم جادو

شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
چشمش به غمزه لعلش به خنده
دل ها فکنده در دام گيسو
هر ماه رويي کندر جهان بود
مفتون خود کرد از خال هندو
هرگز نديده است چشمی به عالم
اين زلف پر خم اين چشم جادو
شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو

در کوی او دوش کردم با زاری؟
صد کشته ديدم  از تيغ ابرو
از جلوه ای که آرام گوشم؟

آن ترک سرمست آن شوخ خوش رو
 بر سرو و بر مه  بس طعنه زد يار
از قد دلکش از روی نيکو

شيرين لب يار با چشم جادو
شور قيامت افکنده هر سو
يک عندليبش گر در قفس ماند
چندين هزار است در گلشن او
در گلشن او

آهنگ و تنظیم : ورقا
در مایه افشاری
شعر : ( بند اول ) جلال الدین محمد مولوی بلخی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 23:43  توسط بابک  | 

الهی بمونی ( نور خدا ) >>> مهستی

به شهر و دیاری ببر تو مرا
که نور خدا باشه و منو تو
نباشه به دلها نشونه غم
امید و صفا باشه و من و تو

بریم اونجا که عشق و مستی خطا نباشه
تو سینه ها جای محبت ریا نباشه
به غیر خدا که مهربونه
نمیخوام دله دیگه بدونه
تو باوفایی تو باصفایی

از این خسته دل پروا مکن
مرا بیش از این رسوا مکن
الهی بمونی با مهربونی
جدایی نگیری قدرم بدونی
که دنیا نداره وفائی

بمون بر سر پیمون من
تو بازی نکن با جون من
که دنیا سرابه نقش بر آبه
دو روزه جوونی مثل حبابه
نیرزه به یکدم جدایی

به شهر و دیاری ببر تو مرا  که نور خدا باشه و منو تو
نباشه به دلها نشونه غم  امید و صفا باشه و من و تو
بریم اونجا که عشق و مستی خطا نباشه
تو سینه ها جای محبت ریا نباشه
به غیر خدا که مهربونه
نمیخوام دله دیگه بدونه
تو باوفایی  تو باصفایی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:53  توسط بابک  | 

رقص بارون >>> سيمين غانم

عكس از iranold

بارونا با رقصشون هلهله بر پا ميکنن
میشينن رو شيب بوم چترشونو وا ميکنن
حالا توي کوچه‌ها صدای ساز ناودونه
باد آواره داره تو کوچه آواز می‌خونه
چه هوايی  چه هوايی   چه هوايی

بازم اون ابر سياه
رو هوا پر می‌زنه
نمی ترسم از هوا
که عشق تو چترٍ منه
ای دو چشمون سياهه تو آتيش گردون من
اين دو تا شعله وحشی چی ميخوان از جون من
چی ميخوان از جون من  چی ميخوان از جون من

عشق تو يه کفتر تو چشم من پر ميزنه
دم خونه دلم با خستگی در ميزنه
از تو بارون اومده
مي لرزه و خيس تنش
خونه های دلمو يکی يکی سر ميزنه
ای دو چشمون سياهه تو آتيش گردون من
اين دو تا شعله وحشی چی ميخوان از جون من
چی ميخوان از جون من   چی ميخوان از جون من

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/10ساعت 16:9  توسط بابک  | 

دلم گرفته >>> معين



دلم گرفت از آسمون  هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه  دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی  تلخه بهت هر چی بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
 دست رفاقت نميدم    دست رفاقت نميدم

امشب از اون شباست که من
دوباره ديوونه بشم
تو مستی و بی خبری  اسير می خونه بشم
امشب از اون شباست که من
دلم ميخواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها  دردم و فرياد بزنم
دلم گرفت از آسمون
هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه  دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی
تلخه بهت هر چی بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
دست رفاقت نميدم   دست رفاقت نميدم   دست رفاقت نميدم

از اين همه در به دري  تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي  اين انتهاي طاقته
از اين همه در به دري
به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه
خداي آسمون من

دلم گرفت از آسمون
هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه  دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی
تلخه بهت هر چی بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
دست رفاقت نميدم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/09ساعت 14:37  توسط بابک  | 

گلهای اطلسی ( رنگ مسی ) >>> سيمين غانم

رنگه تنت رنگ مسی
نه رنگ پوست هر کسی
بوی تنت بوی گله
بوی گلای اطلسی
آخه ای که بهترين کسی
 تو از کدوم راه ميرسی
وقتی مياي که دير شده
نمونده در من نفسی

بيا که وقتش رسيده
چشمام به راهت خشکيده
صبر هزار ساله من
ديگه به آخر رسيده
هيچ کسی هم  صدام نبود
شريک غصه هام نبود
 کسی که مثل تو باشه
حتی تو قصه هام نبود

لا لا لا لای   لا لا لا لای  لا لا لا لای   لا لا لا لای

رخت تنت غبار راه
خاک تموم جاده ها
خورجين اسبت پر عشق
پر از شکفتن و صدا
قد تموم آسمون
قلب يه قطره شبنمی
همنفس ستاره ها
اهل تموم عالمي
بيا که وقتش رسيده
چشمام به راهت خشکيده
صبر هزار ساله من
ديگه به آخر رسيده
هيچ کسی هم  صدام نبود
شريک غصه هام نبود
 کسی که مثل تو باشه
حتی تو قصه هام نبود

لا لا لا لای   لا لا لا لای  لا لا لا لای   لا لا لا لای

يکی از دوستان در کامنت ها ازم خواسته بود که آهنگی که هميشه خودم زمزمه ميکنم رو بگذارم  اين يکی از اون ترانه هاست

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/09ساعت 4:40  توسط بابک  | 

کمکم کن >>> فريدون فرخزاد

فروغ و فريدون فرخزاد

همه حرفامو شنيدی
همه حرفاتو شنيدم
همه تقدير زمان بود که من از تو نبريدم
تو زمانی ز سر عشق
به سوی شاخه پريدی
تو دل شاخه شکستی
تو غم شاخه نديدی
هدف اين بود که مرا روی زمينت بکشانی
سخن اين بود که چراغی به زمينم برسانی
ولی افسوس که به جز غم به مشامم ندميدی
غم و اندوه مرا در قفس خانه نديدی
ولی افسوس که به جز غم به مشامم ندميدی
غم و اندوه مرا در قفس خانه نديدی
همه حرفامو شنيدی
همه حرفاتو شنيدم
همه تقدير زمان بود که من از تو نبريدم
تو زمانی ز سر عشق
به سوی شاخه پريدی
تو دل شاخه شکستی
تو غم شاخه نديدی

کمکم کن که من اينم
کمکم کن که بمانم
کمکم کن که پس از تو  نفسی بيش نتوانم
من و اين پوچی بودن
تو و اين باغ رهايي
کمکم کن که تبسم ندهد بوی تباهی
منو اين پوچی بودن
تو و اين باغ رهايي
کمکم کن که تبسم ندهد بوی تباهی

منو اين پوچی بودن
تو و اين باغ رهايي
کمکم کن که تبسم ندهد بوی تباهی
منو اين پوچی بودن
تو و اين باغ رهايي
کمکم کن که تبسم ندهد بوی تباهی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/08ساعت 12:2  توسط بابک  | 

موسم گل >>> هنگامه اخوان

www.tahrir.blogfa.com

موسم گل دوره حسن
یک دو روز است در زمانه
ای به دل آرامی به عالم فسانه 
به که ز تو ماند نکویی نشانه

خاطر عاشقان را میازار
خوش نباشد ز معشوق به آزار
گر بسوزد شمع و پروانه را با زمانه
چون شود روز  شمع و شب را نبینی نشانه


می کنی صید مرغ بسته
می زنی سنگ بر شکسته
می کُشی با تیر ستم یار خسته
خسته دلان یکسره در خون نشسته

نيست چو آيينه عاشق نوازی
تيغ عشق ت ای که در تيره ما نشسته
رحمتی کن با دل عاشق زار خسته

می کنی صید مرغ بسته
می زنی سنگ بر شکسته
می کُشی با تیر ستم یار خسته
خسته دلان یکسره در خون نشسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/07ساعت 20:4  توسط بابک  | 

Bonnie Tyler >>> total eclipse of the heart

Turn around
Every now and then I get a little bit lonely and you're never coming round
Turn around
Every now and then I get a little bit tired of listening to the sound of my tears
Turn around
Every now and then I get a little bit nervous that the best of all the years have gone by
Turn around
Every now and then I get a little bit terrified and then I see the look in your eyes
Turn around bright eyes
Every now and then I fall apart
Turn around bright eyes
Every now and then I fall apart
And I need you now tonight
And I need you more than ever
And if you'll only hold me tight
We'll be holding on forever
And we'll only be making it right
Cause we'll never be wrong together
We can take it to the end of the line
Your love is like a shadow on me all of the time
I don't know what to do and I'm always in the dark
We're living in a powder keg and giving off sparks
I really need you tonight
Forever's gonna start tonight
Forever's gonna start tonight

Once upon a time I was falling in love
But now I'm only falling apart
There's nothing I can do
A total eclipse of the heart
Once upon a time there was light in my life
But now there's only love in the dark
Nothing I can say
A total eclipse of the heart

Turnaround bright eyes
Every now and then I fall apart
Turnaround bright eyes
Every now and then I fall apart
And I need you now tonight
And I need you more than ever
And if you'll only hold me tight
We'll be holding on forever
And we'll only be making it right
Cause we'll never be wrong together
We can take it to the end of the line
Your love is like a shadow on me all of the time
I don't know what to do and I'm always in the dark
We're living in a powder keg and giving off sparks
I really need you tonight
Forever's gonna start tonight
Forever's gonna start tonight
Once upon a time I was falling in love
But now I'm only falling apart
Nothing I can do
A total eclipse of the heart
Once upon a time there was light in my life
But now there's only love in the dark
Nothing I can say
A total eclipse of the heart
A total eclipse of the heart
A total eclipse of the heart
Turn around bright eyes

لينک رو يادم رفته بود اضافه کنم و کسی هم نگفت که نميشه اين آهنگ رو دانلود کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/07ساعت 13:26  توسط بابک  | 

به کنارم بنشين >>> دلکش

تا آساید  دل زارم بنشین  به کنارم بنشین
بنشین ای گل  به کنارم بنشین  دل زارم بنشین
سوز دل می دانی  بنشین تا بنشانی  آتش دل را
یک نفس مرو  که جز غم  همنفس ندارم
یار کس مشو  که من هم  جز تو کس ندارم

ای پری بنه به یک سو  ناز و دلفریبی
تا نصیبی از تو یابد جان بی نصیبی

ماه من به دامنم بنشین
کز غمت ستاره بارم
شکوه ها ز دوریت هر شب
با مه و ستاره دارم
من چه باشم بسته بندت
نیمه جانی  صید کمندت
آرزومندت
از غمت چون ابرِ بهارم
ای به از گل های بهاری
روی دلبندت

ای شمع طرب سوزم همه شب
بنشین که شود طی
 شب تارم بنشین   به کنارم بنشین

مرو مرو که بیتابم من
درون آتش و آبم من
دامنم ز اشک غم تر باشد
خارم ای گل بستر باشد

بیا بیا که نوشم جامی

ستانم از دهانت کامی

طره تو بوسه باران سازم

گه جان یابم   گه جان بازم

مه فتنه گرم

چه روی ز برم

چون ز دلداری   آمدی باری

تا به پایت جان بسپارم  بنشین

دل زارم بنشین

ترانه : رهی معیری   آهنگ :مهدی خالدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 14:25  توسط بابک  | 

بازگشته >>> دلکش

دلکش ، زينت خطيبی و ؟

امید جانم ز سفر بازآمد
شکر دهانم ز سفر بازامد
عزیز آن که بی خبر   به ناگهان رود سحر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی

چو غنچهُ سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غم خوارم بازآمد

همچنان  که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ناگهان
نگارِ من  چنان مه نو آمد از سفر

همچنان  که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ناگهان
نگارِ من  چنان مِه نو آمد از سفر
من هم  پس از آن دوری
بعد از  غم مهجوری
یک شاخهُ گل
بردم به برش
یک شاخه گل بردم به برش

دیدم  که نگارِ من
سرخوش  ز کنار من
بگذشت و به بر یارِ دگرش
بگذشت و به بر
یارِ دگرش

وای از آن گلی که دست من بود
خموش و یک جهان سخن بود   خموش و یک جهان سخن بود

گل  که شهره شد به بی وفایی
زِ دیدن چنین جدایی
ز غصه پاره پیرهن بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 1:40  توسط بابک  | 

شمع سوزان >>> عهديه

چون ساغر پر ز مي ام
لبريز شراب وي ام
من ناله گرم مي ام
گر می بخشم دلها را

من لاله خون جگرم
شمع شب بی سحرم
سر تا به قدم شررم
سوزد آهم دنيا را

ديگر از آتش من خاکستری مانده به جا
وندر اين لانه غم مشت پری مانده به جا

ای غمت محرم من
گر چه نداری غم من
خو گرفته به غمت
اين دل بی همدم من

امشب به اشک خود چو غوغا مي کنم
بر دامن شام سيه سر مينهم
وز گريه دامانش چو دريا مي کنم

من شمع سوزانم
به اشک من مخند
مي گريم و از سوز دل
در خلوت آرام تو صد شلعه بر پا مي کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/04ساعت 10:22  توسط بابک  | 

چشم به راه >>> امين الله رشيدی

شد نغمه خوان مرغ سحر
چشمان من مانده به در
قلبم گواهی میدهد  که او نمی آید دگر
ای دل کجا رفته  چرا رفته
ز من راز خود نهفته
شب تا سحر یک دم  ز دست غم
دگر چشم من نخفته

تا نوای مرغ سحر برخیزد
جام صبرم ریزد
طاقت از جان من گریزد
به نامهء او گوهر افشانم
صد ره آنرا خوانم
درد و غم با دلم ستیزد
به آن امیدم که از در آید
به خنده لب بگشاید
تا شاید
عقده ها گشاید
روی مه بنماید  تا غمم سر آید

کاش گل من خنده زنان
آنکه بود مونس جان
آید و دل گردد شاد و بیتاب
روشنی بخشد بر من چو مهتاب
به آن امیدم که از در آید
به خنده لب بگشاید
تا شاید
عقده ها گشاید
روی مه بنماید  تا غمم سر آید

شد نغمه خوان مرغ سحر
چشمان من مانده به در
قلبم گواهی میدهد
که او نمی آید دگر
ای دل کجا رفته
چرا رفته
ز من راز خود نهفته
شب تا سحر یک دم
ز دست غم
دگر چشم من نخفته

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 11:17  توسط بابک  | 

فريدون فرخزاد >>> باران

من با غم فراوانم
خشم صدای توفانم
درد سفيد بارانم  فرياد جاودانم
راهم پر از سياهی ها  در فکر روشنايي ها
شکل شکستن موجم
اما سرود اوجم
تا بوده اين چنين بوده
پرواز هميشه پرواز است
مرغی که در قفس مانده  در فکر راه تازه است
چون جشن خاک و خاکستر
پايان هر چه بودم نيست
آتش هميشه مي ماند
يک حرف هميشه کافی است
حرف منو صدای من
روزی دوباره مي آيد
در گوش شهر عشق تو
دروازه مي گشايد
 
۲

روزی صدای آزارم
در هر ستاره مي پيچد
با من تو و هزاران من
مثل شکوه يک تن
آن روز دوباره مي خوانيم
خشم صدای توفانيم
ما

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 18:7  توسط بابک  | 

گل سرخ >>> ويگن

آخر ای محبوب زیبا 
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم   قصه تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان 
بی تو در شبهای غمگین
بی تو باشد همدم من   یاد پیمانهای دیرین
آن گل سرخی که دادی 
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
 در خزان سینه افسرد
آن گل سرخی که دادی  در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت  در خزان سینه افسرد
اکنون نشسته در نگاهم  تصویر پر غرور چشمت
یکدم نمیرود از یادم  چشمه های پر نور چشمت


آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
آن گل سرخی که دادی   در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت  در خزان سینه افسرد
اکنون نشسته در نگاهم  تصویر پر غرور چشمت
یکدم نمیرود از یادم  چشمه های پر نور چشمت

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 11:6  توسط بابک  | 

شکوفه های گيلاس >>> گروه ۶و۸

داريوش   کيوان   افشين مقدم




شیطنت از چشم سیات میریزه
عشوه از اون قد و بالات میریزه
خونه خرابم میکنه وقتی که
زلفای تو رو شونه هات میریزه
چقدر دل تو گیراست
چشمات قشنگ و زیباست
لبات می مونه مثل شکوفه های گیلاس

قشنگه مهربونم درد و بلات به جونم
خدا کنه همیشه کنار تو بمونم

چشم بد از تو دور بشه الهی
چشم حسود کور بشه الهی
دلم میخواد که یار من بمونی
به گوشم از عشق و وفا بخونی

بی دقتی کردم  بدون توجه به صدا  اسم خواننده و آهنگ رو از روی فايل که اشتباه بود شیطنت کار داریوش و ناصر نوشتم
لطفا اصلاح کنید

ممنون از فريار عزيز که ياد آوری کردن

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 12:9  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com