تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

اگه برگردی >>> مارتيک

گلای توی گلدون
خم شدن و شکستن
وقتی دیدن که بی تو
اشک به چشام نشستن
گنجیشکا روی ناودون به هم میگن دوباره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره

اگه بر گردی
دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
قصه  عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه

گلای توی گلدون خم شدن و شکستن
وقتی دیدن که بی تو اشک به چشام نشستن
گنجیشکا روی ناودون به هم میگن دوباره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
قصه عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه

گلای توی گلدون خم شدن و شکستن
وقتی دیدن که بی تو اشک به چشام نشستن
گنجیشکا روی ناودون به هم میگن دوباره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره
تو بر می گردی خونه دلم باور نداره

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
قصه  عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه

اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
لا لا لا لای لای
لا لا لای لای لای
لا لا لای لای لای لای
قصه ی عشقو چه عاشقونه
می تونه برات بخونه برات بخونه
اگه بر گردی دل دیوونه
می تونه عاشق بمونه
می تونه عاشق بمونه
می تونه عاشق بمونه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 22:55  توسط بابک  | 

خاک زیبا >>> شیرازی

ایهاالناس
خاک غربت خانه نیست
مرغ آزادی دگر در لانه نیست
من دلم در حسرت یک آشناست
خانه اما دست صاحبخانه نیست
من که گفتم خاک غربت خانه نیست

اهل ویرانه ایرانم من
می روم روزی نمی مانم من
گر چه صاحبخانه لطفم می کند
سرخوش و مستم که مهمانم من

خاک من بویش گلاب قمصر است
عطر آن بهتر ز مشک و انبر است
خاک باران خورده اش بوی بهشت
هر خزانش نو بهار همبستر است

چشم همشهری سلامم می کند
گوش بر حرف و کلامم می کند
تا بدانم دور از چشم و نظر
و ان یکاد ی را به نامم می کند
خنده گرمی نثارم می کند
با نگاهی بی قرارم می کند
مهربانی و صفا و عشق را
هر چه هست در کوله بارم می کند

کس نمیدانست دست سرنوشت
می کند جانم جدا از آن بهشت
کودکم پرسد ز من اهل کجاست
گویم ایران
پرسدم اینجا چراست
گویدم سبز و سفید و سرخ فام
پرچمی اینجا نمی بینم به بام
کودکم پرسد چرا در غربتیم
تا به کی در آرزو و حسرتیم
بی جوابم  نیمی از جانم جداست
ایها الناس نیمه دیگر کجاست ایها الناس نیمه دیگر کجاست

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/29ساعت 18:43  توسط بابک  | 

محلی شیرازی >>> کوروس سرهنک زاده

دلم امروز به آرومی خود خو کرده
وای جونم وای دلبر
یاد چشمون سیاهش منو جادو کرده
وای جونم وای دلبر

دلم پی اش پر می زنه
به هر دری در می زنه
به هر خونه سر می زنه دلم دلم دلم

هنوز از دست غمش دیده ما گریون
وای جونم وای عمرم
بعد عمری هنوزم مرغ دلم نالونه
وای جونم وای عمرم
میرم می گردم سربه سر، دشت و دمن کوه و کمر
میرم می گیرم از او خبر میرم میرم

خدا مهربونه
یار عاشقونه
دل ما جوونه
وای وای وای

خودش خوب می دونه
چه بر جون عاشق جدایی گرونه
وای وای وای
به خدا مثل دلم شکل دلم پیدا نمیشه هیچ دلی
مثل این دل که شده شیدای تو شیدا نمیشه هیچ دلی
ابرو کمونی خوشگله نامهربونی خوشگله
دلم سی تو پر می کشه
خودت می دونه خوشگله

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/28ساعت 13:1  توسط بابک  | 

مادر >>> حبيب

 

مادر
بی تو تنها و غریبم
اتاق خالیم بی تو چه سرده
مادر  مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پره درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر

هنوزم تو دلم
تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه شعر آشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر مادر
شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم
حالا نوبت توست
تو بخواب امیدم
مادر مادر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/27ساعت 1:33  توسط بابک  | 

ملامت >>> مازيار

لینک 2

هوای دل من
در فصل تیرگیها خسته ت
ر از خزونه
غمهایی که دارم
اندازه تموم ابرای آسمونه
ببین که مرده در گلوم
فریاد اشتیاق من
مرد اسیرم  مرد اسیرم
به داد دل نمیرسی
ملامتم نکن بسی
بی تو میمیرم  بی تو میمیرم
چه غمگین نشسته تو ذهن پرغبارم
روزای رفتن تو
بیا که ستاره ام
شکفته میشه هر شب
برای دیدن تو

در موسم گسستن  تو روح اتحادی
برای ناباوری  همیشه اعتمادی
در موسم گسستن  تو روح اتحادی  برای ناباوری  همیشه اعتمادی

هوای دل من
در فصل تیرگیها خسته تر از خزونه
غمهایی که دارم
اندازه تموم ابرای آسمونه

صدای نفسهات با اسم من غریبه
دو دستام ز هرم محبت بی نصیبه
ببین که سینه من
در خاک غم فتاده
باغ غرورم حتی یه شاخه گل نداده
هوای دل من
در فصل تیرگیها خسته تر از خزونه
غمهایی که دارم
اندازه تموم ابرای آسمونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/26ساعت 11:22  توسط بابک  | 

عزیز >>> نسرین

نسرين  منوچهر وثوق  بتي

آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع
حیفم آید که تو را دست خدا هم بسپارم

تو عزیزی تو عزیزی
تو عزیزترین عزیزی واسه من
توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من
تو عزیزی تو عزیزی
تو عزیزترین عزیزی واسه من
توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من

آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز
می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز
آنقدر مومن و پاکی که به هنگام نماز می برم سوی تو ای کعبه دل دست نیاز
تو نیازی تو نیازی تو به شیرینی رازی واسه من
تو که مقصد
قنوتی؟ تو نمازی واسه من
تو عزیزی تو عزیزی توعزیزترین عزیزی واسه من
توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من

قصه حسن تو در هیچ کتابی نبود
وسمه اشک تو در هیچ شرابی نبود
در ره عشق تو از دادن جان باکم نیست
به از این در ره عشق تو صوابی نبود
تو صفایی تو وفایی با صفاتر از صفایی واسه من
تو عبادتی تو نوری تو خدایی واسه من
تو عزیزی تو عزیزی تو عزیزترین عزیزی واسه من
توی زندگی عزیزم همه چیزی واسه من

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/25ساعت 15:56  توسط بابک  | 

آواز خوان نه آواز >>> اکی بنایی و فریدون فرخ زاد

 

 سکوت شبانه
میشکنه با آواز من می خونم
پرنده ام یک پرنده
آوازمه پرواز من می دونم
می خونم
منم من
یک عاشق آوازه خون
یه کولی
با قلبم می خونم
با هر غریبی همزبون می مونم
من می خونم آواز من عشقه منه
مثل عشق پرنده ای به پرواز
صدام چه خوب چه بد صدا بهانه س
حرف می زنه آوازه خون نه آواز 

من می خونم آواز من عشقه منه
مثل عشق پرنده ای به پرواز
صدام چه خوب چه بد صدا بهانه س
از احساس آوازه خون لبریزه نه آواز 

 
من می خونم آوازه من عشقه منه
مثل عشق پرنده ای به پرواز
صدام چه خوب چه بد صدا بهانه س
از احساس آوازه خون لبریزه نه آواز

سکوت شبانه
میشکنه با آواز من می خونم
پرنده ام  یک پرنده
آوازمه پرواز من می دونم
ميخونم منم من
يک عاشق آوز خون يه کولی
با قلبم ميخونم
با هر غريبی هم زبون ميمونم

همين ترانه را با اجرای نوش آفرين و فريدون فرخ زاد بشنويد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/24ساعت 22:52  توسط بابک  | 

زن >>> زيبا شيرازی

من منم  من یک زنم
 آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم   لیکن ز سنگم  آهنم
من منم  من مادرم 
دوستم  رفیقم  همسرم
شیره جانت ز من  چادر مینداز بر سرم
روبهک من شیرزنم  خاموش تو  من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم

تاب گیسویم سرابی بیش نیست
نقش بیهوده بر آبی بیش نیست
این لب لعل و حدیث چشم مست
بر لب مست خرابی بیش نیست
وصف ابروی کمان و تیر مژگان سیاه
حربه و افزار جنگ شعر نابی بیش نیست

من منم  من یک زنم 
عطر هوس دارد تنم
نطفه هستی درم  از جان و از دل میتنم
روبهک من شیرزنم  خاموش تو  من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم

تا بدانی چیست جان و جوهرم
دستی انداز و تو دریاب گوهرم
نیمه تنها  مرا از خود بدان
من برابر با تو  جنس دیگرم
بال و پر بگشا که اندر راه عشق
بال پرواز گر تویی من شهپرم

من منم  من یک زنم
آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم  لیکن ز سنگم  آهنم
من منم  من مادرم
دوستم  رفیقم  همسرم
شیره جانت ز من  چادر مینداز بر سرم
روبهک من شیرزنم  خاموش تو  من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/23ساعت 10:28  توسط بابک  | 

پریا >>> شهرام شب پره

 شهرام شبپره و ابی

ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند

ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم
با رنگ ابرو هات شرق شرق نزنی تو گوشم
اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخ بنمایی
خورشید که بخواد بالا بیاد روشو میپوشم
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند
ای قشنگتر از پریا تنها تو کو چه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند

پنجره رو وقتی که وا می کنی به هر طرف نگا نگا میکنی
پنجره رو وقتی که وا می کنی اینور و اونور و نگا میکنی
از این کوچه تا اون کوچه میدونم
که با نگات منو صدا میکنی که با نگات منو صدا میکنی
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند

ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم
با رنگ ابرو هات شرق شرق نزنی تو گوشم
اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخ بنمایی
خورشید که بخواد بالا بیاد روشو میپوشم
ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند
ای قشنگتر از پریا تنها تو کو چه نریا
بچه های محل دزدند عشق منو می دزدند عشق منو می دزدند

پنجره رو وقتی که وا میکنی به هر طرف نگا نگا میکنی
پنجره رو وقتی که وا میکنی اینور و اونورو نگا میکنی
از این کوچه تا اون کوچه میدونم
که با نگات منو صدا میکنی که با نگات منو صدا میکنی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/21ساعت 12:27  توسط بابک  | 

ماه >>> مارتيک

حميد شب خيز ، مارتيک و فرزين

ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمونو تار کنه
نمی دونه تو هستی بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی

عجب حکایتی شده  فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره  که از سرم نمیره
عجب روایتی شده
عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره  خدا ازم نگیره
ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی

یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
ماه در میاد که چی بشه
میخواد عزیز کی بشه
ماه در میاد چکار کنه باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی  بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی تو که رفیق راهی
عجب حکایتی شده فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره که از سرم نمیره
عجب روایتی شده عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره  خدا ازم نگیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت 23:16  توسط بابک  | 

ياور هميشه مومن >>> داريوش

ای بداد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ناجی عاطفه من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم

وقتی شب  شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
به تنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو دریدی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هر جا که باشه
هر جای دنیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/18ساعت 9:16  توسط بابک  | 

آرش >>> کوچه

لینک 2

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتی
از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب  آيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم
 حذر از اين عشق
ندانم
سفر از پيش تو
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رميدم نه گسستم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 18:17  توسط بابک  | 

پاييز >>> پری زنگنه

 

؟

اگر در شب اگر در باد اگر در اشک ميرويم
کدامين باغ کدامين گل
 من از پاييز ميگويم
اگر مهرم اگر خورشيد اگر هم بغض باران
همه عشقم همه بخشش
از اينجا تا بهاران

 
؟

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/14ساعت 10:4  توسط بابک  | 

به من نگو دوست دارم >>> داريوش

داريوش  بهروز وثوقی و عارف 

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل توشده
فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

تو با اين چرب زبوني
هی به من دروغ ميگي
ميخواهي گولم بزني
هی به من دروغ ميگي
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل توشده
فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

تو با دل شكسته ام
انقده جفا نكن
تو اگه دوستم نداري
اينجوري بد تا نكن
به من نگو دوست دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

به من نگو دوستت دارم كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم كه باورم نميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 11:48  توسط بابک  | 

رفيق >>> ستار

آه ای رفیق
آه ای رفیق
از چه فراموش کرده ای
آه ای رفیق
آن را که نقد هستی خود پاک باخته
آن را که غم خریده و شادی فروخته
آن را که چون شراره به یک لحظه سوخته
اما به حال سوخته یک عمر ساخته
آه ای رفیق
آه ای رفیق
نان گرم سفره ام را با تو قسمت کردم ای دوست
هر چه بود از من گرفتی غیر اه سردم ای دوست
دشمن من بودی ای رفیق رهم
دشمن این قلب پاک و بی گنهم
نام تو فانوس هر مسافر شب
از چه نتابیدی بر شب سیهم
آه ای رفیق
آه ای رفیق

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/10ساعت 15:16  توسط بابک  | 

به حریم خلوت خود >>> پریسا

به حريم خلوت خود شبي
چه شود نهفته بخوانيم
به كنار من بنشيني و
به كنار خود بنشانيم

من اگر چه پيرم و ناتوان
تو مرا ز درگه خود مران
كه گذشته در غمت اي جوان
همه روزگار جوانيم

به هزار خنجرم ار عيان
زند از دلم رود آن زمان
كه نوازد آن مه مهربان
به يكي نگاه نهانيم
كه نوازد آن مه مهربان به يكي نگاه نهانيم

شده ام چو عاطفه بينوا
به بلاي هجر تو مبتلا
نرسد بلا به تو دلربا
گر ازاين بلا برهانيم
نرسد بلا به تو دلربا گر ازاين بلا برهانيم

تا به بنفشه ميدهد  تا به بنفشه ميدهد
طره مشکان سای تو آه طره مژگان سای تو
پرده غنچه ميدرد پرده غنچه ميدرد
خنده دل گشای تو  خنده دل گشای تو

ای گل خوش نسيم من
بلبل خويش را مسوز
کز سر صدق ميکند
شب همه شب دعای تو
شب همه شب دعای تو شب همه شب دعای تو

خوش چمنيست عارضت
خاصه که در بهار حسن
حافــــــظ خوش کلام شد
مرغ سخن سراي تو
حافــــــظ خوش کلام شد مرغ سخن سراي تو

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/10ساعت 11:10  توسط بابک  | 

ياد روزی که آمار بلاگ 1000 بازديد کننده رو نشون داد و ذوق من و رويای 100000 بازديد
اينکه اصلاً آيا تا اون روز بلاگ پا بر جا هست يا نه
و موند

امروز بازديد ها از صد هزار گذشت

از همه اون هايي که تو اين مدت همراه من بودن
با پيام ها و ای ميل هاشون به من روحيه دادن
و تحمل کردند اشکالات بسيار اين بلاگ رو
با داشته و نداشته من ساختن
اينجا و با اين پست
   سپاسگذاری ميکنم

به اميد روز های بهتر
آرشيوی غنی تر
و سايت های آپ لود مجانی که بسته نشن پهنای باندشون تموم نشه و ...

نميدونم هستم ميمونم يا ... تا عدد يک  ميليون بازديد کننده رو ببينم يا نه
تا پست بعدی در اون روز
بدرود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 18:23  توسط بابک  | 

نمکی >>> منوچهر سخايي

نمکی دوست دارم من نمکی
نمکی میون دخترا تکی
نمکی یادت میاد از پنجره
توی کوچه میکشیدی سرکی
نمکی دوست دارم من نمکی نمکی دوست دارم من نمکی

نمکی تو دستی دستی
زدیو دلمو شکستی
نمکی هفت درو بستی
نمکی یه درو نبستی

نمکی یادت میاد گوشه بالا خونه رو
نمکی یادت میاد حرفای عاشقونه رو
شبا من وقتیکه از تو کوچتون رد میشدم
نمکی یادت میاد آوازای شبونه رو
نمکی یادش بخیر چشم سیاهت
نمکی یادش بخیر شور نگاهت
نمکی یادش بخیر چشم سیاهت  نمکی یادش بخیر شور نگاهت

نمکی یادش بخیر وقتیکه از مدرسه بر میگشتی
سر راه مدرسه سر بسرم میذاشتی
سر بسرم میذاشتی
نمکی تو دستی دستی
زدیو دلمو شکستی
نمکی هفت درو بستی
نمکی یه درو نبستی
نمکی تو دستی دستی
زدیو دلمو شکستی
نمکی هفت درو بستی
نمکی یه درو نبستی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 15:19  توسط بابک  | 

بی خبر >>> عبدلعلی وزيری

چنان از خود بی خبرم
که نشناسم پا ز سرم
نه پيدا در چشم منی
نه پنهانی از نظرم

رخ چنان نمودی ای ساقی
چه بردی از دستم
جرعه اي چشيدم از جامت
که تا هستم  مستم
خود ندانم از چنين جامی
چه حالی هستم
 نالم آنقدر که از .؟. دو عالم مستم

چنان از خود بی خبرم
که نشناسم پا ز سرم
نه پيدا در چشم منی
نه پنهانی از نظرم

به خود ميبالم  به خود ميبالم
اگر چو خاک ره کنی پامالم
گر نفسی تو به درد دلم برسی
ندهی دل خود به کسی

بی خبری ز چه از مشت پری در قفسی
مهر و وفا کن که صفا جور و جفا ديده بسی
چنان از خود بی خبرم
که نشناسم پا ز سرم
نه پيدا در چشم منی
نه پنهانی از نظرم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/08ساعت 11:15  توسط بابک  | 

Barbara Streisand >>> woman in love

Life is a moment in space
When the dream is gone
It's a lonelier place
I kiss the morning good-bye
But down inside you know
We never know why

The road is narrow and long
When eyes meet eyes
And the feeling is strong
I turn away from the wall
I stumble and fall
But I give you it all

With you eternally mine
In love there is
No measure of time
They planned it all at the start
That you and I
Live in each other's heart

We may be oceans away
You feel my love
I hear what you say
No truth is ever a lie
I stumble and fall
But I give you it all

I am a woman in love
And I'd do anything
To get you into my world
And hold you within
It's a right I defend
Over and over again
What do I do

I am a woman in love
And I'm talkin' to you
You know how you feel
What a woman can do
It's a right I defend
Over and over again

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت 16:3  توسط بابک  | 

مرد تنهای شب >>> حبيب

من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
تنها و غمگین رفته ام
دل از همه گسسته ام
تنهای تنها غمگین و رسوا
تنها و بی فردا منم
تنهای تنها غمگین و رسوا تنها و بی فردا منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم

من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بی فکر فردا با خود و تنها
عابر این شب ها منم
بی فکر فردا با خود و تنها عابر این شب ها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم

من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بی فکر فردا با خود و تنها عابر این شب ها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت 8:29  توسط بابک  | 

خواب سرخ بوسه ها >>> حبيب

حبيب و همسرش ناهيد

رفتی و از رفتن تو
قلب آینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب
پنجره ها همه بسته
آسمان خاکستری رنگ
بغض باران در نگاهش
خنجری در سینه دارد
توده ابر سیاهش
بی تو من از نسل
بارانم بارانم بارانم
چون ابر بهارانم
گریانم گریانم گریانم
بی تو من با چشم گریان
سیل غم برد آشیانم
خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم

بی تو من از نسل
بارانم بارانم بارانم
چون ابر بهارانم
گریانم گریانم گریانم
بی تو من با چشم گریان
سیل غم برد آشیانم
خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/06ساعت 9:7  توسط بابک  | 

نادیده رخت >>> سیما مافیها

ناديده رخت ناديده رخت
در غم هجرت شده مشکل
جانم
ترسم كه بميرم نشود مشكل من حل
جانم
تو نازنين يار منی
تو یار و غمخوار منی
من که ميميميرم خدا که من که ميسوزم
 خدا چرا دور از منی
من که ميميميرم خدا که من که ميسوزم
 خدا چرا دور از منی

ناديده رخت ناديده رخت
در غم هجرت شده مشکل
جانم
ترسم كه بميرم نشود مشكل من حل
جانم
تو نازنين يار منی
تو یار و غمخوار منی
من که ميميميرم خدا که من که ميسوزم
 خدا چرا دور از منی
من که ميميميرم خدا که من که ميسوزم
 خدا چرا دور از منی

شعر : تاج السلطنه
دستگاه : بيات اصفهان در وزن 6 / 8

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 18:31  توسط بابک  | 

ایران ایران >>> محمد نوری

در روح و جان من
می مانی ای وطن
به زیر پا فِتَد آن دلی  که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی  ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو  همه جهان نیرزد

در روح و جان من
می مانی ای وطن
به زیر پا فِتَد آن دلی
  که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی  ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو  همه جهان نیرزد

ای ایران ایران
دور از دامان پاکت دست دگران  بد گهران
ای عشق سوزان
ای شیرین ترین رویای من تو بمان  در دل و جان
ای ایران ایران 
گلزار سبزت دور از تاراج خزان  جور زمان
ای مهر رخشان
ای روشنگر دنیای من به جهان  تو بمان

سبزی سر چمن  سرخی خون من  سپیدی طلوع سحر
به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی  ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیم  به هستی تو بسته

ای ایران ایران
دور از دامان پاکت دست دگران  بد گهران
ای عشق سوزان 
ای شیرین ترین رویای من تو بمان  در دل و جان
ای ایران ایران
 گلزار سبزت دور از تاراج خزان  جور زمان
ای مهر رخشان 
ای روشنگر دنیای من به جهان  تو بمان

در روح و جان من
می مانی ای وطن
به زیر پا فِتَد آن دلی  که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی  ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو
همه جهان نیرزد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 7:59  توسط بابک  | 

دنیا >>> بهزاد

آی دنیا دنیا دنیا
آی دنیا آی دنیا
چه کردی با عمر ما
آی دنیا آی دنیا
به من خیال راحت یک نفسم ندادی
هرچی ازم گرفتی دیگه پسم ندادی

واسه دل ناگرونیم  واسه گل جوونیم
یه باغ گل میخواستم  جز قفسم ندادی

من به بد کرده چرا رو بزنم
پیش دنیا چرا زانو بزنم
پیش دنیا چرا زانو بزنم
من که خورشید و توی قلبم داره
واسه چی یه گوشه سوسو بزنم
واسه چی یه گوشه سوسو بزنم

من دیگه دل رو هرگز
به دست غم نمیدم
من دیگه بیشترازاین
تن به ستم نمیدم
تن به ستم نمیدم

هرچی که مونده از عمر
دیگه هدر نمیدم
هر چی دلم بسوزه
گریه رو سر نمیدم
گریه رو سر نمیدم
نمیگم ناامیدم
نمیگم چی کشیدم
تو برد و باخت هستی
تن به ضرر نمیدم

آی دنیا دنیا دنیا
آی دنیا آی دنیا
چه کردی با عمر ما
آی دنیا آی دنیا
به من خیال راحت یک نفسم ندادی
هرچی ازم گرفتی دیگه پسم ندادی

واسه دل ناگرونیم واسه گل جوونیم
یه باغ گل میخواستم جز قفسم ندادی
به من خیال راحت یک نفسم ندادی
هرچی ازم گرفتی دیگه پسم ندادی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت 11:34  توسط بابک  | 

رفتم >>> الهه و ویگن

رفتم رفتم
گريزانم از بيدادت رفتم
پشيمانم از آزارت رفتم
مکن هرگز ياد مرا
برو پيشم ديگر ميا
مبر نامم بهر خدا
شبی .؟. رها رفتم

بيا بيا
اميد نااميدی ها بيا
چرا باشی تو دور از ما بيا
رفتی از چه رو
ای دير آشنا
باز آ تا نسوزی جان مرا
بيا جانم به قربانت بيا
بيا دستم به دامانت بيا

آزارت نميکنم دگر
بيهوده مکن به من نظر
 عشق من نميدهد ثمر رفتم
در گوشم مکن فسانه ات
قلبم را مکن نثار از .؟.
بگريزم.؟.

نوای تار من از دل برخيزد
بنشين  .؟. بر دل شوری انگيزد
سرشک حصرت ها از ديده ريزد

تو همچون سايه ابری
که در يک جا نمی مانی
تو همچون مرغ شب هايي
که از چشمم گريزانی
تو از راز نگاه من
غم دل را نمي خوانی
تو عشق سينه سوزم را
نمي دانی نمي دانی
اميد نااميدی ها بيا
چرا باشی تو دور از ما بيا

روز و شب چو بلبلی حزين
ميسازم نوای دلنشين
ميخوانم فسرده و غمين .؟.
بیهوده نميکنم فغقان ميسوزم
ز سوز ديگران در رنجم
ز رنج اين و آن باشد


تو همچون سايه ابری
که در يک جا نمی مانی
تو همچون مرغ شب هايي
که از چشمم گريزانی
تو از راز نگاه من
غم دل را نمي خوانی
تو عشق سينه سوزم را
نمي دانی نمي دانی
بيا جانم به قربانت بيا
بيا دستم به دامانت بيا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/02ساعت 16:13  توسط بابک  | 

لحظه ديدار >>> آرش

لینک 2

يادته اولين لحظه ديدار
قسم خورديم برای هم بشيم يار
ولیکن تا شدم رام تو رفتی
گذاشتی منو با دلم گرفتار

راضی شدی به مردن غرورم
به يادتم اگه چه از تو دورم

به پات می افتادم چه عاجزانه
اشکهای من ميريخت چه کودکانه
به پای وعده بی اعتبارت
نشسته اين دلم چه صادقانه

راضی شدی به مردن غرورم
به يادتم اگه چه از تو دورم 

منو تنها نذار رو قلبم پا نذار
به ديدن دلم فقط بيا يه بار
خودم قربونيتم يار جون جونيتم
ميون عاشقات منو نذار کنار
من اولين و آخرين خريدار
هنوزم عاشق لحظه ديدن چشاتم
راضی نشو به مردن غرورم
به يادتم اگر چه از تو دورم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 17:27  توسط بابک  | 

اگه يه روز >>> فرامرز اصلانی

اگه يه روز بري سفر
بري ز پيشم بي خبر
اسير روياها مي‌شم
دوباره باز تنها مي‌شم
به شب مي‌گم پيشم بمونه
به باد مي‌گم تا صبح بخونه
بخونه از ديار ياري
چرا می‌ري تنهام مي‌ذاري

اگه فراموشم كني
ترك آغوشم كني
پرنده دريا مي‌شم
تو چنگ موج رها مي‌شم
به دل مي‌گم خاموش بمونه
مي‌رم كه كه هر كسي بدونه
مي‌رم به سوي اون دياري
كه توش منو تنها نذاري

اگه يه روزي نوم تو
تو گوش من صدا كنه
دوباره باز غمت بياد
كه منو مبتلا كنه
به دل مي‌گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم  كه باز برات آواز بخونم

اگه بازم دلت مي‌خواد
يار يكديگر ياشيم
مثال ايوم قديم
بشينيم و سحر پاشيم
بايد دلت رنگي بگيره
دوباره آهنگي بگيره
بگيره رنگ اون دياري
كه توش منو تنها نذاري

اگه مي‌خواي پيشم بموني
بيا تا باقيه جووني
بيا تا پوست به استخونه
نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگي بگيره
دوباره آهنگي بگيره
بگيره رنگ اون دياري
كه توش منو تنها نذاري

اگه يه روزي نوم تو
تو گوش من صدا كنه
دوباره باز غمت بياد
كه منو مبتلا كنه
به دل مي‌گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم كه باز برات آواز بخونم

اگه يه روزي نوم تو
 باز تو گوش من صدا كنه
دوباره باز غمت بياد
كه منو مبتلا كنه
به دل مي‌گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم  كه باز برات آواز بخونم
كه باز برات آواز بخونم  كه باز برات آواز بخونم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 13:22  توسط بابک  | 

با تو قهرم >>> آغاسی

 سيمين غفاری و آغاسی  در نقش آمنه و آغاسی

بيا تا گندم يک دونه باشيم
بيا تا آب يک رودخونه باشيم
چو شب ها گر کني دستی به گردن
چو روزها گر ز هم بيگانه باشيم

تو سفر کردی بسلامت
تومنو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت  با تو قهرم تا بقیامت

چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
دیگه حرف شتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت  با تو قهرم تا بقیامت

 آه
تو غرور مرا بشکستی
که یه نامه برام نفرستی
به غریبه مگر دلبستی
تو بیا بسر بالینم
به دو بوسه بده تسکینم
که شکوفه غم می چینم

تو سفر کردی بسلامت
تو منو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت

چه کنم با درد محبت
به تو ديگر کرده ام عادت
دیگه حرف شتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت  با تو قهرم تا بقیامت

 آه
تو غرور مرا بشکستی
که یه نامه برام نفرستی
به غریبه مگر دلبستی
تو بیا بسر بالینم
به دو بوسه بده تسکینم
که شکوفه غم می چینم

تو سفر کردی بسلامت
تو منو کشتی زخجالت
دیگه حرف آشتی نباشه
با تو قهرم تا بقیامت با تو قهرم تا بقیامت

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 9:50  توسط بابک  |