تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

فارغ از دگران >>> دلکش و عارف

با هم کنج تنهایی
با هم باشيم هر جايي
گویيم از عشق و شيدايي
گويم از حسن رويت
گويم از رنگ رويت
گويم از لطف و زيبايي

فارغ از دگران
عشقت را ميخواهم از دل و جان
در اين فصل خزان
پيش چشمم گشته دنيا جوان
هر دم روی ماهت را نگرم
آيد ماه تابان در نظرم
در رويت ميبينم يک دنيا زيبايي

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/31ساعت 15:55  توسط بابک  | 

چشم تو ( افسوس ) >>> رامش و فريدون فرخزاد



دستام دستام دو کفه دعا بود
حرفام حرفام اسم تو و خدا بود
چشمام چشمام به خاک سجده گاه بود
اشکام اشکام رفيق ناله هام بود

چشمای تو دونه شبنما بود
شبنم گل اشک همون چشا بود
حرفای تو رنگ گل حنا بود
نگاه تو ساده و بی ريا بود

افسوس افسوس
که اون روزا تموم شد
پاييز اومد هر چی که بود خزون شد
افسوس افسوس
ای داد ای دادا
گل های باغچه مردن
ياد ما رو با خود به خاک سپردن
ای داد ای داد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/30ساعت 21:38  توسط بابک  | 

شب من شب تو >>> مژگان و فريدون فرخزاد

 

شب من شب تو فاصله شون زياده
شب تو قشنگه
بی تو به شب های من خدا سياهی داده
شب من يه انتظار تلخه
ميون اطاقی مثل زندون
اميد يه صبح با تو بودن
دو چشم هميشه بی تو گريون
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی
تو قصه های خوب عاشقانه  اسم تو هميشه خونده بودم
کاشکی من کتاب اسم تو رو  نخونده يه شب سوزنده بودم
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی

شب من کوچکه مثل يه کوچه بن بست
شب تو يه دنياست
بين شب من و تو هميشه فاصله هست
شب من يه انتظار تلخه
ميون اطاقی مثل زندون
اميد يه صبح با تو بودن
دو چشم هميشه بی تو گريون
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی
تو قصه های خوب عاشقانه  اسم تو هميشه خونده بودم
کاشکی من کتاب اسم تو رو  نخونده يه شب سوزنده بودم
تو مرد قصه هامی اون که ميخوام همونی
ای که به جز دل من با همه مهربونی
مثل رنگ چشمات سياهه شب من وقتی با من نمونی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/29ساعت 9:11  توسط بابک  | 

يارم شو >>> پوران و عارف

گفتی که دگر ندهم دل خود به کسی
رام تو شدم نروم ز پی هوسی
شدم از تو جدا که برم به وفايت پی
تو شدی ز پی دگری
دگری ؟ اوخ کی ؟

من که بسته دام توام
کی زنم ز حريم تو پر
من کبوتر بام توام کی روم سوی بام دگر

رنجيدم تا ديدم بد عهدی از تو
من عهدت نشکستم سوگندم بشنو
بس کن ديگر از من بگزر
دارم تنها سوی تو نظر

روم ديگر که با يادت کنم عمری سپری
مکن ترکم ندارم من به دل عشق دگری
بس کن ديگر از من بگزر
دارم تنها سوی تو نظر

بيا بيا
يارم شو يارم شو
بيا مه شب های تارم شو
بيا مه شب های تارم شو
بيا بيا يارم شو يارم شو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/28ساعت 9:26  توسط بابک  | 

بی تو هيچم بی تو پوچم >>> فريدون فرخزاد و حميرا

حميرا و فريدون فرخزاد

چه آسون میشه گریوند
بیا بیا اشکامو پاک کن اشکامو پاک کن
دلم خیلی گرفته
بیا بیا غمهامو خاک کن غمهامو خاک کن
مبادا تو قلبت محبت دیگه مرده
مبادا فراموشی ز یادت منو برده

تو می خوای دیوونه تر باشم از این هم
تو می خوای رسوای شهری باشم از غم
تویی اون جوشش هستی توی رگهام
تویی اون عشق و امیدم تویی دنیام

من یه موجم تو یه ساحل
که رو شنهات می شکنم دل
بی تو هیچم بی تو پوچم

چه آسون میشه گریوند
بیا بیا اشکامو پاک کن اشکامو پاک کن
دلم خیلی گرفته
بیا بیا غمهامو خاک کن غمهامو خاک کن
مبادا تو قلبت محبت دیگه مرده
مبادا فراموشی ز یادت منو برده

تو رو می خواهم و اون خندیدنت را
ز شوق دیدنم لرزیدنت را
از این عاشق تر و رسوا تر از این
که من فرهاد تو باشم تو شیرین

من یه موجم تو یه ساحل
که رو شنهات می شکنم دل
بی تو هیچم بی تو پوچم
بی تو بی مقصده کوچم
بی تو بی مقصده کوچم بی تو هیچم بی تو پوچم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/14ساعت 9:41  توسط بابک  | 

پيچک >>> فريدون فرخزاد و نوش آفرين

 

ما دو تا بايد با هم ديگه باشيم
مثل قايقي كه زنجيره به آب
مثل شبنم توي خواب گل سرخ
مثل شب كه مهربون ميشه با خواب
اسم تو مثل غبار نشسته روي تن من
با تو خورشيد خونه مي‌سازه زير پيرهن من
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

دست تو نوازش دستاي گرم بچه‌هاست
دست من خواهش دست عابدي رو به خداست
تن من پيچك دستاي تو ديواره براش
ديوار دوست داره كه پيچك بخواب رو شونه‌هاش
اسم تو تا وقتي آتيش مي‌زنه خون منو
ديگه هيچ كسي نمي‌بينه زمستون منو
تو فقط بگو كه عاشقت من
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

واسه مسافر تنم نگات
مثه مقصدي رسيده مي‌مونه
واسه سيمرغ تويي مثل كوه قاف
واسه تشنه‌اي نماي رودخونه
واسه ماهيا تويي بزرگترين رود خدا
رودي كه ماهيارو به درياها مي‌رسونه
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

ما دو تا بايد با همديگه باشيم
مثل قايقي كه زنجيره به آب
مثل شبنم توي خواب گل سرخ
مثل شب كه مهربون ميشه با خواب
اسم تو مثل غبار نشسته روي تن من
با تو خورشيد خونه مي‌سازه زير پيرهن من
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو فقط بگو كه عاشقت منم تا ابد تو رو پرستش بكنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/13ساعت 19:53  توسط بابک  | 

آشيانه >>> فريدون فرخزاد

فريدون فرخزاد و همسرش

بوم بابابوم بام بابی بابا بوم بام بابی بابا بوم بام

تا از آشيانه
سويت پر بگيرم
از بندم رها ساز
تا از غم نميرم
اين آواز غم‌هاست
بر روي لب من
يا آوازي تنهاست
هنگام شب من
به تمناي سخن تو
سوي تو مي‌آيم به رهت باز
اين چه سخن باشد كه شكوفد در دل هر آواز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/13ساعت 13:31  توسط بابک  | 

بخون بخون >>> فريدون فرخزاد و نوش آفرين

فريدون فرخزاد و امل ساين

بخون بخون صدای تو بال پريدن منه
تمام ذرات هوا واسه نفس کشيدنه
بخون که بی صدای تو بهارمون گل نميده
سکوت تو خيانته به باغ پايیز کشيده
اگر تو ساکت بمونی کی عشقو فرياد بزنه
کی قفل تنهایيمونو با يک اشاره بشکنه
کی از شب ستاره ها سبدسبد گل بياره
تو گلدون پنجره ها کی گل خورشيد بکاره
کی گل خورشيد بکاره  کی گل خورشيد بکاره

بخون بخون صدای تو بال پريدن منه
تمام ذرات هوا واسه نفس کشيدنه

وقتی که تو حرف نزنی بهتره هيچی نشنيد
کور باشه چشمام بهتره وقتی نميشه تو رو ديد
اگر تو ساکت بمونی چشم زمين به خواب ميره
پيچک هرز توی باغ جای گلا رو ميگيره
دار و نداره ما همين صدای با صلابته
بارونی از ايثار و عشق خورشيدی از سخاوته
درخت بی خزونيه از جنس نور  و عاطفه
صدای تو پل عبور بين منو نهايته
بين منو نهايته بين منو نهايته

بخون بخون صدای تو بال پريدن منه
تمام ذرات هوا واسه نفس کشيدنه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 21:20  توسط بابک  | 

در فکر >>> مرضيه

دو سه شبه که چشمام به دره
خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره

می خوام که دل به دریا بزنم
یه سینه حرفو یکجا بزنم
چرا کسی نمیگه که عشق و امیدم به کجا رفته
شبا اگه که تنها بمونم با غصه ها تو دنیا بمونم
به کی آخه می تونه بگه اون که پشیمونه چرا رفته

دوسه شبه که چشمام به دره
خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره

فردا دوباره پاییز میشه باز
دلش زغصه لبریز میشه باز
ای آسمون بهش بگو پشیمون میشی
به سوز عاشقی قسم که دلخون میشی

دوسه شبه که چشمام به دره
خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره
خدا کنه که خوابم نبره  خدا کنه که خوابم نبره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 18:52  توسط بابک  | 

جان مريم >>> محمد نوری

واي گل سرخ سفيدم کی مي آيی
بنفشه برگ بيدم کی مي آيي
تو گفتی گل در آيد من مي ايم
وای گل عالم تموم شد کي مي يايي

جان مريم
چشماتو وا کن منو صذا کن
شد هوا سفيد در اومد خورشيد
وقت اون رسيد که بريم به صحرا
وای نازنين مريم
جان مريم چشماتو وا کن منو صدا کن
بشيم رونه بريم از خونه شونه به شونه به ياد اون روزا
وای نازنين مريم
باز دوباره صبح شد من هنوز بيدارم
کاش مي خوابيدم  تو رو خواب مي ديدم
خوشه غم توي دلم زده جوونه
دونه به دونه دل نمي دونه چه کنه با اين غم
وای نازنين مريم
بيا رسيد وقت درو مال مني از پيشم نرو
بيا سر کارمون بريم درو کنيم گندما رو
بيا رسيد وقت درو  مال مني از پيشم نرو
بيا سر کارمون بريم
بيا بيا نازنين مريم نازنين مريم
 وای مريم مريم مريم وای نازنین مريم

باز دوباره صبح شد من هنوز بيدارم
 ای کاش مي خوابيدم  تو رو خواب مي ديدم
خوشه غم توي دلم زده جوونه دونه به دونه دل نمي دونه چه کنه با اين غم
وای نازنين مريم وای نازنين مريم وای نازنين مريم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 12:3  توسط بابک  | 

افسانه زندگی >>> عهديه و عارف

عارف و همسرش

بهار من گذشته  عشقم افسانه گشته
ز بس در دوريش من خون دل خوردم خدايا
از اين بیگانگی دل خون شدم مردم خدايا
بهار من گذشته  وفا افسانه گشته

اگر او نبود اميدی دگر ندارم
به جهان بجز او خيالی به سر ندارم
چه کنم چه کنم  که از او خبر ندارم
خون شد به خدا اين دل ز دست غم ها

هر جا بوده من زير و رو کرده ام
به هر کجا من تو را جستجو کرده ام
با اين رنج و افسانه زندگی
من از خدايم تو را آرزو کرده ام

کنون که اين دل نشسته تنها
نمانده جز غم به سينه ما
چه شد آن محبت به دل های ما خدايا

کنون که اين دل نشسته تنها
نمانده جز غم به سينه ما
چه شد آن محبت به دل های ما خدايا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/12ساعت 8:57  توسط بابک  | 

سپيده >>> امين اله رشيدی

مي داد مهي آوا مستانه به جمع ما
كه اي بي خبر ها خيزيد گل افشانيد
آواي طرب خوانيد در رهگذرها در رهگذرها
آمد بخت رميده دلها رميده
بر دامن افق نشسته سپيده
اي زهره نوايي از آن چنگ فريبا
صد راز بيان كن تو از عالم بالا
امشب تو اي زهره بيا
از رخت شام مرا چون سحر كن
يك دم به اقصا نگري
همچو مرغ سحري نغمه سحر كن
دنيا دنيا
تو عشق و اميدي
دل را دل را
شوري و نويدي
آمد بخت رميده دلها رميده
بر دامن افق نشسته سپيده
اي زهره نوايي از آن چنگ فريبا
صد راز بيان كن تو از عالم بالا
امشب تو اي زهره بيا
از رخت شام مرا چون سحر كن
يك دم به اقصا نگري همچو مرغ سحري
نغمه سحر كن
دنيا دنيا
تو عشق و اميدي
دل را دل را
شوري و نويدي
مي داد مهي آوا مستانه به جمع ما
كه اي بي خبر ها خيزيد گل افشانيد
آواي طرب خوانيد  در رهگذرها در رهگذرها

درباره ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/08ساعت 19:47  توسط بابک  | 

اشک من هويدا شد >>> مرضيه

اشک من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
در ميان اشک من سايهُ تو پيدا شد
موج آتشي از غم زان ميانه برپا شد
اشک من هويدا شد ديده ام چو دريا شد

تو برفتي وفا نکرده نگهي سوي ما نکرده
نکند اي اميد جانم که نيايي خدا نکرده
به ياري شکستگان چرا نيايي
چه بي وفا  چه بي وفا  چه بي وفايي
به ياري شکستگان چرا نيايي
چه بي وفا  چه بي وفا  چه بي وفايي
اشک من هويدا شد ديده ام چو دريا شد

تو که گفتي اگر به آتشم کشي
و گر ز غصه ام کشي
تو را رها نميکنم من
تو که گفتي اگر به آتشم کشي
و گر ز غصه ام کشي
تو را رها نميکنم من
نه کشته ام تو را ز غم نه آتشت به جان زدم که ميکشي ز من تو دامن
اشک من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد

آه
چرا برم نمانده رفتي به سوز غم نشانده رفتي


تو که گفتي اگر به آتشم کشي و گر ز غصه ام کشي تو را رها نميکنم من
تو که گفتي اگر به آتشم کشي و گر ز غصه ام کشي تو را رها نميکنم من
نه کشته ام تو را ز غم نه آتشت به جان زدم که ميکشي ز من تو دامن
اشک من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
در ميان اشک من سايهُ تو پيدا شد
در ميان اشک من سايهُ تو پيدا شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 22:36  توسط بابک  | 

فروغ وفا >>> رامش

رامش و ويگن

بگذر از عشق افسانه مگو
افسانه با ديوانه مگو
من آن مست ميخانهُ غم
با من تو از پيمانه مگو
ای دل مگر در قصه ها
يابی نشان ديگر ز وفا
افسانه شد عاشق شدن
کو جنون عاشق پرور
در عهد ما آن آتش عشق خوبان شد خاکستر

کو همچو مجنون عاشقی
تا هم چو او ديوانه شود
با عشق ليلی آشنا
با ديگران بيگانه شود
کجا بروم ای خدا به کجا  که يابم اثر از فروغ وفا
کجا بروم ای خدا به کجا  که يابم اثر از فروغ وفا

کو همچو مجنون عاشقی
تا هم چو او ديوانه شود
با عشق ليلی آشنا
با ديگران بيگانه شود
کجا بروم ای خدا به کجا  که يابم اثر از فروغ وفا
کجا بروم ای خدا به کجا  که يابم اثر از فروغ وفا

بگذر از عشق افسانه مگو
افسانه با ديوانه مگو
من آن مست ميخانهُ غم
با من تو از پيمانه مگو
ای دل مگر در قصه ها
يابی نشان ديگر ز وفا
افسانه شد عاشق شدن
کو جنون عاشق پرور
در عهد ما آن آتش عشق خوبان شد خاکستر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 16:40  توسط بابک  | 

پيک سحری >>> پروين

يک نفس اي پيک سحري
بر سر کويش کن گذري
گو به فغانم به فغانم به فغانم

اي که به عشقت زنده منم
گفتي از عشقت دم نزنم
من نتوانم  نتوانم  نتوانم

من غرق گناهم  تو عذر گناهي
روز و شبم را تو که مهري تو که ماهي

چون باده به جوشم  در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم

اي که به عشقت زنده منم
گفتي از عشقت دم نزنم
من نتوانم  نتوانم  نتوانم

همه شب بر ماه و پروين نگـــــرم
مگر آيد رخسارت در نظــــرم
چه بگويم  چه بگويم  چه بگويم زيــن راز
من همين بس  که مرا کس  نبود دمساز

يک نفس اي پيک سحري
بر سر کويش کن گذري
گو به فغانم  به فغانم  به فغانم

اي که به عشقت زنده منم
گفتي از عشقت دم نزنم
من نتوانم  نتوانم  نتوانم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 12:6  توسط بابک  | 

Kaoma >>> lambada



   

Chorando se foi quem um dia s me fez chorar
Chorando se foi quem um dia s me fez chorar
Chorando estar ao lembrar de um amor
Que um dia no soube cuidar
Chorando estar ao lembrar de um amor
Que um dia no soube cuidar

A recordao vai estar com ele aonde for
A recordao vai estar pra sempre aonde eu for

Dana sol e mar guardarei no olhar
O amor faz perder encontrar
Lambando estarei ao lembrar que este amor
Por um dia, um instante foi rei

A recordao vai estar com ele aonde for
A recordao vai estar pra sempre aonde eu for

Chorando estar ao lembrar de um amor
Que um dia no soube cuidar
Cano riso e dor melodia de amor
Um momento que fica no ar

Ai ai ai
Danando lambada

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 2:15  توسط بابک  | 

چه شورها >>> اقبال آذر 

چه شور ها که من به پا ز شه ناز ميکنم
ز شه ناز ميکنم
در شکايت از جهان به شاه باز ميکنم
ز من مپرس که چونی دلی نشسته است به خونی
دلی نشسته است به خونی
ز اشک پرس که افشا نموده راز درونی
نموده راز درونی  نموده راز درونی  نموده راز درونی
اگر که جان از اين سفر بدون دردسر اگر به در برم من
به شه خبر برم من
چه حربه های نیرنگ
زشان به بارگاه شه برم من
حبيبم
زشان به بارگاه شه برم من
 

شعر از : ابوالقاسم‌ عارف‌ قزويني‌

اقبال آذر - ابوالحسن قزويني ١٣٥٠ـ١٢٤٣

خواننده، در الوند قزوين به دنيا آمد. با اين حال او خواننده آذربايجاني بود. او از خوانندگان بزرگ موسيقي ايران است كه وي را با نام مستعارش، اقبال سلطان مي شناسيم. استادش كريم جناب قزويني بود و همكارانش، علي اكبر شهنازي و درويش خان بودند. از شاگردانش، رضا قلي ظلي و ابراهيم بوذري و غلامحسين تبريزي را مي توان نام برد. اقبال در سن ١٠٧ سالگي نيزدر راديو مي خواند. وي تصنيفهاي عارف را مي خواند و صفحه هاي بسياري با علي اكبر شهنازي ضبط كرده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 20:13  توسط بابک  | 

فرنگيس >>> عماد رام

شب
شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره
من
چشمامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد

دلم شده دیوونه
خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره
سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد
میگن کی باز میخونه

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد

من
روی هر دیوار غمگین
اسمتو با اشک می شونم
من
توی هر کوچه خاموش
دیوونه ای بی آشیونم

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه
خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره
سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد
میگن کی باز میخونه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 14:9  توسط بابک  | 

بهشت و جهنم >>> داود مقامی

تو هر چه قدر که خواهی دل منو بسوزون
برو هر اسبی داری برای من بتازون
آخه قیامتی هم توی کاره
خدا پرده ز کارت بر میداره
یه روز در محضر عدل الهی
بهت ثابت میشه که رو سیاهی

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

اگه مقصر من باشم میرم جهنم
روحم میشه با آتش سوزنده همدم
ولی می دونم جای من توی بهشته
خدا تو قلبم این معما رو نوشته

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

خوب می دونم روز قیامت از کرده ات داری ندامت
باید که یک عمری نمایی در آتش دوزخ اقامت
خوب می دونم روز قیامت از کرده ات داری ندامت
باید که یک عمری نمایی در آتش دوزخ اقامت

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

تو هر چه قدر که خواهی دل منو بسوزون
برو هر اسبی داری برای من بتازون
آخه قیامتی هم توی کاره
خدا پرده ز کارت بر میداره
یه روز در محضر عدل الهی
بهت ثابت میشه که رو سیاهی

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را

اگه مقصر من باشم میرم جهنم
روحم میشه با آتش سوزنده همدم
ولی می دونم جای من توی بهشته
خدا تو قلبم این معما رو نوشته

بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
بس که تو آزردی مرا  هرگز نمی بخشم تو را
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 21:18  توسط بابک  | 

نرگس مست >>> قمر الملوک وزیری

تا من آن نرگس مست تو ديدم
دين و دل دادم و مهرت خريدم
ترسم آخر که وفايت نبينم
بس جفا ديدم و محنت کشيدم
آه ز بيداد تو اي دلبر طناز 
دهان غنچه کن باز
نا سزايي بگو تا بگويم  که من چون شنيدم
نا سزايي بگو تا بگويم  که من چون شنيدم

جام زهر از کف تو نوش داروست
نا سزا ار لب تو طيبات است
گر بميرم تو به مرگم بگريي
نوشم آن قطره که آب حيات است
آه که عشق تو به جانم شرر افنکد
مي دهدم پند
دل از اين عشق  کند جان از آتش  که با جان خريدم
دل از اين عشق  کند جان از آتش  که با جان خريدم


آهنگساز و شاعر : محمدعلي اميرجاهد 
 دستگاه : شور

درباره :  + و +

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 20:19  توسط بابک  | 

جوانی >>> حسین قوامی

گلپا و قوامی

اي جوانــــــي
رفتي ز دستـــم  در خون نشستــم
جوانــــــي کجايــــي
چرا رفتـــي که من بر تو عهدي نبستم
غم پيري  نبود ديري  که در هم شکستــم

چه اميد به کف داده ام را يگاني
کنون حسرت برم روز و شب بر جواني
نه هوشيار و نه مستم
ندانم که چه هستم
جواني چو رفتي تو ز دستم
نديدم سود از جواني در زندگانــــــــي
چه حاصل از زندگاني دور از جواني
جفا کن که بودم دردا که ديدم از مهربانان  نامهرباني
غمت را نهفتم در سينه اما با کس نگفتم راز نهاني

نديدم سود از جواني در زندگانــــــــي
چه حاصل از زندگاني دور از جواني
چو اين دل به نشا دادم
که چون جويم از رهابم
اميدم کجايــــي  کجايـــــي

اگر در برم نيايــــي  بخوانم با سوز هجر و داغ جدايـــــي
بخوانم با سوز هجر و داغ جدايــــي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 19:19  توسط بابک  | 

تمام عمر چند تا بهاره >>> بهرام فروهر

 مگه تموم عمر چند تا بهاره
باقی مونده جز مختصری نيست
اينجور که گواهی ميده قلبم
اين شام سيه را سحری نيست

ببين چند تا بهار رفته و از تو خبری نيست
ببين چه کرده غم با من و از تو اثري نيست
يه وقت مياي ميبينی يه وقت مياي ميبينی
 از اين پرنده جز مشت پری نيست از اين پرنده جز مشت پری نيست
مگه تموم عمر چند تا بهاره مگه تموم عمر چند تا بهاره
باقی مونده جز مختصری نيست

تا چشم به هم خورد شد آذر و شد دی
گفتی که ميايي پس کی پس کی پس کی
عمر من خسته با ياد تو شد طی
گفتی که ميايي پس کی پس کی پس کی

نذار که سر بره جام صبوری
طولانی تر از اين بشه دوری
ميگه صبر کنم چقدر و تا کی
ميگه شاد باشم
آخه چه جوری آخه چه جوری

مگه تموم عمر چند تا بهاره مگه تموم عمر چند تا بهاره
باقی مونده جز مختصری نيست
تا چشم به هم خورد شد آذر و شد دی
گفتی که ميايي پس کی پس کی پس کی
عمر من خسته با ياد تو شد طی
گفتی که ميايي پس کی پس کی پس کی

 
نذار که سر بره جام صبوری
طولانی تر از اين بشه دوری
ميگه صبر کنم چقدر و تا کی
ميگه شاد باشم
آخه چه جوری آخه چه جوری

مگه تموم عمر چند تا بهاره
باقی مونده جز مختصری نيست
اينجور که گواهی ميده قلبم اينجور که گواهی ميده قلبم
اين شام سيه را سحری نيست
اين شام سيه را سحری نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 9:58  توسط بابک  | 

لالايی >>> ويگن

برای ديدن تصوير با کيفيت بالا روی عکس کليک کنيد
گوگوش و ويگن

لالالالالالایی لالالالالالایی لالایی لالایی لالایی

ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه

بخواب بخواب ای دختر نازم
به روی سینه بازم
که همچون سینه سازم
همش سنگه همش سنگه
که همچون سینه سازم
همش سنگه همش سنگه

لالالالالالایی لالالالالالایی لالایی لالایی لالایی

لالایی کن مرغک من
دنیا فسان است
لالایی کن مرغک من
دنیا فسان است
هر لاله شب گیر این گیتار محزون
اشک هزاران مرغک بی آشیان است
هر لاله شب گیر این گیتار محزون
اشک هزاران مرغک بی آشیان است

ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه

لالالالالالایی لالالالالالایی لالایی لالایی لالایی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/04ساعت 22:17  توسط بابک  | 

من تو را آسان نياوردم به دست >>> گلپا

ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن  کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بامِ آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی
زیرِ سنگینی بارِ غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست

در به دست آوردنت بردباری ها شده
بی قراری ها شده  شب زنده داری هاشده
در به دست آوردنت پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار  سازگاری ها شده

ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/04ساعت 15:47  توسط بابک  | 

شيرين و فرهاد >>> عهديه و ایرج



عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد

بگذر از غم گذشته ها
غم مخور ز سرگذشت ما
که شد جهان بهشت ما
زندگی بود به کام ما
زنده ميشود ز نام ما
حکايت گذشته ها

عشق ما به دل دهد صفا
که به عشق با شکوه ما
شکفته شد وجود ما
زندگی بود به کام ما
زنده ميشود ز نام ما
حکايت گذشته ها

عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
 نمي رود از دل نمي رود از ياد

بيا که نور عشق تو چراغ راه من بود
بيا که در شب سيه رخ تو ماه من بود
ز عشق آتشين ما شکفته گلشن افق
نويد زندگی دهد چهره روشن افق

بگذر از غم گذشته ها
غم مخور ز سرگذشت ما
که شد جهان بهشت ما
زندگی بود به کام ما
زنده ميشود ز نام ما
حکايت گذشته ها

عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
عشق شيرين حکايت فرهاد نمي رود از دل نمي رود از ياد
نمي رود از دل نمي رود از ياد

با سپاس از دنيز عزيز که شعر ترانه رو کامل کردن

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/04ساعت 11:37  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com