تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

قصه شهر سکوت >>> عارف

روزی دل من که تهی بود و غريب
از شهر سکوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست

خورشيد منی منم آن بوته دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه نور
دريای منی منم آن قايق خورد
 ناگه تو مرا ميبری بر ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری و صدا
اکنون تو مرا همه نوری و اميد
در باغ دلم بنشين بار دگر
ای پيکر تو چو گل ياس سپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست

روزی دل من که تهی بود و غريب
از شهر سکوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينهُ سردم اين شهر سکوت
ديوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هياهو اين سينهُ من
فرياد دلم به لبانم بنشست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 19:59  توسط بابک  | 

الهه ناز >>> فرزين

لینک 2

باز ای الهه ناز 
با دل من بساز 
کاین غم جانگداز  برود ز برم
گر دل من نیاسود 
از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور و شعف
به سویت بپرم

آن که او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین 
من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر 
به خدا اگر از من نگیری خبر  نیابی اثرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 11:4  توسط بابک  | 

آهسته >>> گلپا

لینک 2

 برای ديدن تصوير با کيفيت بالا روی عکس کليک کنيد
ايستاده :ايرج رستمی ، گلپا ، فرخ ساجدی ، کيوان - نشسته : پرتو ، فخری نيکزاد ، مهناز ، رامش ، نيلوفر ، سيمين غفاری - جلو : ژاله سام ، ايرن


آهسته ميايي آهسته آهسته   آهسته ميايي آهسته آهسته
انگار گامت را دست زمان بسته
آهسته ميايي از آن عقيق سبز   آهسته ميايي از آن عقيق سبز
با يک جهان آواز خاموش و دل خسته
نشکفته بعد از تو آيينه در چشمم
پيداست عهدش را با تو نشکسته
گل ميکند خورشيد از پلک نمناکت   وقتی تو ميايي در خوابم آهسته
گل ميکند خورشيد از پلک نمناکت   وقتی تو ميايي در خوابم آهسته
همراه من هستی در خواب و بيداری
همراه تو هستم چون سايه پيوسته   همراه تو هستم چون سايه پيوسته


 تنگ غروب آن روز  وقتی که می رفتم
تو گریه می کردی آهسته آهسته

گفتی مگو هرگز  حرف خداحافظ
من بی تو می میرم  آهسته آهسته

گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی
در دشت کویر دل من نعمت بارانی
فریاد تمنای منی وقت پشیمانی
عطر نفسی در قفس  سینه تو پنهانی

در آسمان تن  زد عطر بی مهری
آمد نم باران  آهسته آهسته

شد نوبهاران طی  آمد خزان از پی
هر ماه من شد دی  آهسته آهسته

پیوند ما پیوند عشقی جاودانی بود
حرف و حدیث ما کلام مهربانی بود
گفتی به من تا زنده هستم با تو می مانم
نفرین به تو عشقت فریبی ناگهانی بود

با تشکر از حسين عزيز که سايت جديد رو برای آپ لود آهنگ ها به من پيشنهاد کردن

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/27ساعت 19:33  توسط بابک  | 

پدر >>> سياوش شمس

لینک ۲

شاعر دنیا  من اگه بودم
آغاز شعرم با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا من اگه بودم
آب حیاتم توی دست پدرم بود

وای اگه گندم پوست تنم بود
اون که با دستاش منو می کاشت پدرم بود
ریشه ام رو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود

پدر جونه  پدر روحه  پدر دینه و ایمونه
پدر خسته پدر بیزار
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
 
پدر نوره  پدر امید  پدر عشقه که می مونه
پدر خندون ولی گریون
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/17ساعت 13:13  توسط بابک  | 

پدر >>> شهياد

لینک 2

پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه

پدر خدا عمرت بده
صبر و تحملت بده
نذار که دوریم اینقده
رنج و آزارت بده
گرد پیری رو سرت
غم و غصه رو تنت
هیچکی نیست دور و ورت
دوریم نمیشه باورت

پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه

از بس که غصه خوردی
روزا رو میشمردی
پیر شدی زود شکستی
چشم انتظار نشستی
دردو به جون خریدی
یه روز خوش ندیدی
برای خوشبختیم دیدم چه ها کشیدی
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
پدر پدر پدر پدر

پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه

پدر خدا عمرت بده
صبر و تحملت بده
نذار که دوریم اینقده
رنج و آزارت بده
گرد پیری رو سرت
غم و غصه رو تنت
هیچکی نیست دور و ورت
دوریم نمیشه باورت
پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه پدر دینم و ایمونمه

از بس که غصه خوردی
روزا رو میشمردی
پیر شدی زود شکستی
چشم انتظار نشستی
دردو به جون خریدی
یه روز خوش ندیدی
برای خوشبختیم
دیدم چه ها کشیدی
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/17ساعت 13:6  توسط بابک  | 

پدر >>> شاهرخ

لینک 2

ديروز خاک اين خونه خاک شور و بازي بود
شبها تو اطاق اون فصل قصه سازي بود
وقتي پدر تـنگ مغرب خسته ميومد
با تـمام خستگي خنده پربود رو لباش
اون هميشه با غرور قهرمان قصه هاش
مادرم با صداقتش که پاکي دلش مثل خدا بود
پدرم با يه سفره نون يه سفرهء کوچيک پر صفا بود
حالا کو ديگه اون همه مهربوني
رفت همه رفت همه با جوني
حالا کو ديگه اون همه مهربوني
رفت همه رفت همه با جوني
حالا کو ديگه اون همه مهربوني
رفت همه رفت همه با جوني

پدرم روضهء رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلـف باشم اگر من به جوئي نفروشم
ناخلـف باشم اگر من به جوئي نفروشم
حالا کو ديگه اون همه مهربوني
رفت همه رفت همه با جوني
حالا کو ديگه اون همه مهربوني
رفت همه رفت همه با جوني

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/17ساعت 13:3  توسط بابک  | 

شياد >>> فريدون فروغی

لینک 2

رنج و عذاب از من
شنگی و شاب از تو
خون جگر از من
موی خضاب از تو
آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو

کار و تلاش از من
راحت و خواب از تو
کاسه خون از من
تنگ گلاب از تو
آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو

سوز و گداز از من
عمر دراز از تو
لطف و صفا از من
رنگ و ریا از تو
آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو

 آ آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/14ساعت 18:48  توسط بابک  | 

طلوع خونين >>> فريدون فروغی

لینک 2 

خوش باوران  زحمت کشان  در خوابند
شب به دستان  بت پرستان  بیدار
ای جانبازان  رزمندگان  اکنون کجایید
انسانی مرد
انسانی رفت
آزادی کو
یکی آمد  با پتک سیاه  پرواز را کشت

ای طلوع خونین از شب تو بگریز
صبح خونبار در خون من با نور آمیز
هم خاک من  هم وطنم  یک دو برپاخیز
شب فرو ریز  با نور آمیز  ای هم صدا
تو دستات خورشید  بر لبهات امید
بر دشمن بستیز  بر دشمن بستیز

خوش باوران  زحمت کشان  در خوابند
شب به دستان  بت پرستان  بیدار
ای جانبازان  رزمندگان  اکنون کجایید
انسانی مرد
انسانی رفت
آزادی کو
یکی آمد  با پتک سیاه  پرواز را کشت
ای طلوع خونین از شب تو بگریز
صبح خونبار در خون من با نور آمیز
هم خاک من  هم وطنم  یک دو برپا خیز
شب فرو ریز  با نور آمیز  ای هم صدا
تو دستات خورشید  بر لبهات امید
بر دشمن بستیز
تو دستات خورشید  بر لبهات امید
بر دشمن بستیز  بر دشمن بستیز  بر دشمن بستیز

به ياد اکبر محمدی


+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/14ساعت 2:21  توسط بابک  | 

ديگه عاشق شدن فايده نداره >>> کورس سرهنگ زاده

لینک 2

ديگه عاشق شدن ناز کشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دويدن
فايده نداره نداره
چرا اين در و اون در ميزنی
ای دل غافل
ديگه دل بستن دل بريدن فايده نداره
وقتی ای دل
به گيسوی پريشون ميرسی
خودتو نگه دار
وقتی ای دل
به چشمون غزل خون ميرسی
خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز کشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دويدن
فايده نداره نداره

اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير مي شي و خبر نداري
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير مي شي و خبر نداري
وقتي اي دل
به گيسوي پريشون مي رسي
خودتو نگه دار
وقتي اي دل
به چشمون غزل خون مي رسي
خودتو نگه دار
ديگه عاشق شدن ناز کشيدن
فايده نداره نداره
ديگه دنبال آهو دويدن
فايده نداره نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/09ساعت 9:41  توسط بابک  | 

دختر همسايه >>> ناصر

 لینک 2

دختر همسایه شبای تابستون گاهی میومد روی بوم
هر دفه یک گلی پرت میکرد میون خونمون
یعنی زود بیا روی بوم دلش نمیگرفت آروم

طی میکردم با چابکی پله ها رو ده تا یکی
تا می رسیدم اون بالا قایم میشد میگفت حالا
اگه راستی مردی باید دنبالم بگردی
اگه راستی مردی باید دنبالم بگردی

بازی قایم موشک حالی داره با یه دختر بانمک حالی داره
موش موشک آسه برو بازی کردی
اگه پیداش بکنی خیلی مردی
خلاصه آخر پیداش میکردم تا میتونستم نگاش میکردم
میگفت دورت می گردم منم دورش میگشتم
میگفت دورت می گردم منم دورش میگشتم

بازی قایم موشک حالی داره با یه دختر بانمک حالی داره
موش موشک آسه برو بازی کردی
اگه پیداش بکنی خیلی مردی
خلاصه آخر پیداش میکردم تا میتونستم نگاش میکردم
میگفت دورت می گردم منم دورش میگشتم
میگفت دورت می گردم منم دورش میگشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/08ساعت 20:0  توسط بابک  | 

مثل تو >>> شاهرخ

لینک 2

این کوله بار عشقو گذاشتی باز رو دوشم
هیچی نمونده تا من دوباره زیرو روشم

آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد
دیدی که چه ها کرد
دیدی که سراسیمه دل از سینه جدا کرد
دیدی که چه ها کرد
با خود دو هزار غصه و درد تازه آورد
دیدی که فقط آمد و یک درد دوا کرد


خیال نمیکردم که تو
یه روز عزیز من بشی
از این خزون بی کسی راه گریز من بشی
به فکر من نمیرسید
اصلا بدونی عشق چیه
اونی که دنبال هوس یا اون که عاشقت کیه

مگه میشه تو رو دید و به تو از دو رنگیا گفت
تو رو باید دید و باید به تو از قشنگیا گفت
مگه میشه که دروغ گفت به توئی که نازنینی
تو خودت میشناسی عشقو هرکجا اونو ببینی
هرکجا اونو ببینی

خیال نمیکردم که تو
یه روز همه کسم بشی
با من بی کس و غریب یه روزی هم قسم بشی
اصلا نمی اومد بهت که
عشقو حتی بشناسی
اما دیدم که مثل تو عاشق نمیشه هیچ کـسی

شبهای درازیست که در خلوت دل بیدارم
در بزم غریبانه ای از عشق تو دعوت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/08ساعت 7:11  توسط بابک  | 

منو تنها نذار >>> فائزه

منو تنها نذار  من دلم ميگيره
رو دلم پا نذار  من دلم ميگيره
دل عاشق من  دست تو اسيره
دل عاشق من  دست تو اسيره

از پيش من نرو  بی تو من ميميرم
قربون ناز تو  با تو جون ميگيرم
درد و درمون من  دست توست عزيزم
درد و درمون من  دست توست عزيزم

سرم را نشکن که سردارش تو بودی
دلم را نشکن که دلدارش تو بودی
سرم را نشکن که سردارش تو بودی
دلم را نشکن که دلدارش تو بودی

بعد تو دل شمع به خاطر من بسوخت
نه تنها دل شمع دل هم جمع بسوخت

نه تنها دل شمع دل هم جمع بسوخت
 نه تنها دل شمع دل هم جمع بسوخت
آه

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 20:17  توسط بابک  | 

صبح اميد >>> مرضيه

لینک 2

مرضيه با مادر و پسرش

ای ماه من ای فروغ شبهای من
ای روشن از نور عشقت دنيای من
روشن تر از صبح اميد زندگی
رخشان بود چهر تو ای زيبای من
ای مظهر عشق و صفا
دارم به دل مهر تو را

عاشقم من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان ميسپارم  در ره عشق تو جان ميسپارم
ای نگارم  ای نگارم  ای فروغ زندگانی
صبح اميد جوانی  درد درمانم تويي تو
جان به راحت ميگذارم  دل به دستت مي سپارم  تا نگاهبانم تويي تو

بازآ مگر شبی با می سحر کنيم
از راه عاشقان ما هم گذر کنيم

عاشقم من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان ميسپارم  در ره عشق تو جان ميسپارم
ای نگارم  ای نگارم  ای فروغ زندگانی
صبح اميد جوانی  درد درمانم تويي تو
جان به راحت ميگذارم  دل به دستت مي سپارم  تا نگاهبانم تويي تو

ای ماه من ای فروغ شبهای من
ای روشن از نور عشقت دنيای من
روشن تر از صبح اميد زندگی
رخشان بود چهر تو ای زيبای من
ای مظهر عشق و صفا
دارم به دل مهر تو را

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 17:35  توسط بابک  | 

غريبه >>> شاهرخ

لینک 2

يه مسافر يه غريبه
يه شبم بي پنجره
می روم با کوله بار سرگذشت و خاطره
خسته ام از خستگي ها
خسته از اين لحظه ها
مي شمارم لحظه ها را
بر نمي آرم صدا

قصه هاي من غمگين
اگه تلخه اگه شيرين
مي روم تا واسه فردا
بسازم دنياي رنگين

هر جا مي رم همه مي گن
يه غريبه اومده
نمي بينم هم صدايي اينم از بخت بده

من پر اميد اما دلم در التهابه
مي رم که تا در غربتم نوري بتابه
اي زندگي بيزارم از بيهوده بودن
مي رم که تا پيدا کنم فرداي روشن

هر جا مي رم همه مي گن
يه غريبه اومده
نمي بينم هم صدايي اينم از بخت بده

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/07ساعت 10:27  توسط بابک  | 

خيال نکن >>> شاهرخ

لینک 2

گـر فاصله ای هست میان من و تو بردار به لبخندی بردار به پیغامی

سلام ای نازنین باز نامه دادم
نمیره قصهء عشقت ز یادم
گذاشتی عمرتو پای دل من
نشستی پای حرفای دل من
نرنجیدی تو از امروزو فردام
نـترسیدی که من این سوی دنیام
منو شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم
اونجورا که تو فکرمی حس میکنم کنارتم
اونجورا که تو فکرمی حس میکـُنم کنارتم

اونور دنیا که باشی خودم میام میارمت
غصهء تنهائی نخور
تنها مگه میذارمت تنها مگه میذارمت

ببین که چی به روز این زندگیت آوردی
از وقتی دل سپردی
یادمه غصه خوردی یادمه غصه خوردی
موتو سفید کردی روتو سیاه کردی
تو با خودت عزیزم ببین چه ها کردی
خودتو فدای این عشق
چه بی ریا کردی چه بی ریا کردی

تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتن که من دیوونه حالم
نمیدونن که این دیوونه در فکر شفا نیست
که هرچی باشه اما بی وفا نیست

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم
اونجورا که تو فکرمی حس میکـنم کنارتم
اونجورا که تو فکرمی حس میکـنم کنارتم

انور دنیا که باشی خودم میام میارمت
غصهء تنهائی نخور
تنها مگه میذارمت تنها مگه میذارمت

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 21:37  توسط بابک  | 

بت چين >>> مرضيه

لینک 2

پيش اهل حرم و دير زبون شد دل من

باشد از لعل تو یک باشد از لعل تو یک
بوسه تمنا تمنای دلم
خدا وای و دلم عزیز وای و دلم
میکشم خجلت از این میکشم خجلت از این
خواهش بی بیجای دلم
خدا وای و دلم عزیز وای و دلم 

عاشق روی توام  بسته موی توام  کشته بوی توام
جانم آه ساکن خدا کوی تو ام
جانم آه ساکن خدا کوی تو ام
 
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفائی
عزیز من که تو بی مهر و وفائی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپائی
عزیز من  که ببندی و نپائی

دوستان منع کنندم  که چرا دل به تو دادم
باید اول ز تو پرسم  که چنین خوب و چرائی
عزیز من که چنین خوب و چرائی

ای بت چین ای بت چین ای بت چین ای صنم 
حور وش ماه جبین ماه جبین ای صنم
من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

هر که تو را ديد و ز خود ديد و ز خود دل بريد
رفت ز خود هر که رخت را و رخت را بديد
من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

زلف و به رخساره
چو افشان کنی چو افشان کنی چو افشان کنی
حالت جمعی تو پریشان کنی پریشان کنی پریشان کنی
وایو بحال دل شیدا دل شیدای من
من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 19:38  توسط بابک  | 

پرسون پرسون >>> دلکش

لینک 2

پرسون پرسون  يواش يواش  اومدم در خونه تون
ترسون ترسون  لرزون لرزون  اومدم در خونه‌تون
يك شاخه گل در دستم  سر راهت بنشستم
از پنجره منو ديدي  مثل گلها خنديدي
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود 

پرسون پرسون  يواش يواش  اومدم در خونه تون
ترسون ترسون  لرزون لرزون  اومدم در خونه‌تون
يك شاخه گل در دستم  سر راهت بنشستم
از پنجره منو ديدي  مثل گلها خنديدي
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود
آه  به خدا  آن نگهت ‌ از خاطرم  نرود

گفتم گفتم آره گفتم به خدا قهر گناهه
دل منتظره چشم به راهه
ای من آره ای من  به فدات  ناز مكن تو
با چشم سيات ناز مكن تو
اين دو روزه دنيا  مثل خواب و رويا گذرونه
با هم آشتي كنيم  كه بهار دوباره  گل فشانه

گفتم گفتم به خدا قهر گناهه
دل منتظر چشم به راهه
اي من اي من به فدات  ناز مكن تو
با چشم سيات ناز مكن تو
اين دو روزه دنيا  مثل خواب و رويا گذرونه
با هم آشتي كنيم  كه بهار دوباره  گل فشانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 11:2  توسط بابک  | 

 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com