تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

درياچه نور >>> عارف

کتايون و عارف

خاطرت آید که آن شب
از جنگل ها گذشتیم
بر تن سبز درختان
یادگاری نوشتیم
با من اندوه جدایی
نمیدانی چه ها کرد
نفرین به دست سرنوشت
تو را از من جدا کرد
بی تو بر روی لبانم
بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی
قلبم آزرده گشته
بی تو ای دنیای شادی
دلم دریای درد است
چون کبوترهای غمگین
نگاهم مات و سرد است
ای دلت دریاچه نور
گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر
هر جا بی من نشستی

بی تو بر روی لبانم
بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی
قلبم آزرده گشته
بی تو ای دنیای شادی
دلم دریای درد است
چون کبوترهای غمگین
نگاهم مات و سرد است
ای دلت دریاچه نور
گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر
هر جا بی من نشستی
هر جا بی من نشستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/31ساعت 20:28  توسط بابک  | 

زمستان >>> پروين



سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است  سرها در گريبان است
نگه جز پيش پا را ديد نتواند
كه ره تاريك و لغزان است  كه ره تاريك و لغزان است
و گر دست محبت سوي كس يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است  كه سرما سخت سوزان است

آه  مسيحاي جوانمرد من اي ترساي پير می فروش شب
هوا بس ناجوانمردانه سرد است  آی
دمت گرم و دلت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي  در بگشاي
منم من  ميهمان هر شبت  لولي وش مغموم
منم من  ديوانه سرگشته رنجور
منم در جلوه های آفرينش نغمه ناجور 
نه از رومم  نه از زنگم  همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در  بگشاي  در  بگشاي  دلتنگم در  بگشاي  دلتنگم

آه  حريفا  ميزبانا  ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد 
 چه مي گويي كه بيگه شد  سحر شد  بامداد آمد
فريبت مي دهد  بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا   گوش سرما برده است اين  سيلي سرد زمستان است
آه حريفا  رو چراغ باده را بفروز 
شب با روز يكسان است  شب با روز يكسان است

مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/30ساعت 19:45  توسط بابک  | 

غوغای ستارگان >>> پروين

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب يک سر شوق و شورم
از اين عالم گويی دورم

از شادی پر گيرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
بر آسمانها غوغا فکنم
سبو بريزم ساغر شکنم

امشب يکسر شوق و شورم
از اين عالم گويی دورم

با ماه و پروين سخني گويم
وز روي مه خود اثری جويم
جان يابم زين شبها
جان يابم زين شبها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
نغمه ای بر لب ها
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم


امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/30ساعت 2:16  توسط بابک  | 

پری غمگين >>> هوشمند عقيلی

پری غمگين قصه های من
خيلی وقته شوق آواز نداره
پرای قشنگ و کوچيک پری
خيلی وقته قصد پرواز نداره
بار سنگين فرار خاطر لطيفشو آزرده
گل خنده رو لباش خيلی وقته
خيلی وقته که ديگه پژمرده

شايدم دلگيره از من بي دليل
يا ديگه شوق شنفتن نداره
يا که از شدت بی حوصلگی
ديگه حرفی ديگه حرفی واسه گفتن نداره

پری غمگين قصه های من
چه کسی قلب رعوفت رو شکست
باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست

پری غمگين قصه های من
چه کسی قلب رعوفت رو شکست
باعث رنجش خاطرت کی شد
درای شادی رو روی تو کی بست
اگه من حرفی زدم تو پری به دل نگير
از گذشته به گذر عذر من رو به پذير
از گذشته به گذر عذر من رو به پذير

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت 13:33  توسط بابک  | 

قصه گو >>> هوشمند عقيلی

قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو
واسه خوابوندن من
سعی بيهوده نکن
 واسهُ موندن من
قصه گوی خوب من
حرفاش برام ترانه بود
قصه هايي که ميگفت
قصهُ عاشقانه بود
قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو

صحبت خلقت آدم که ميشد
قصهُ آدم و حوا رو ميگفت
ميدونست که تشنهُ محبتم
قصهُ مجنون و ليلا رو ميگفت
قدرت عشق و اگه ميخواست بگه
قصهُ شيرين و فرهادو ميگفت
صحبت از بازی تقدير اگه بود
قصهُ شيرين شهرزادو ميگفت
قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو

لحظهُ فاجعه وقتی مي رسيد
اشک توی چشمای من حلقه مي بست
وقتی اشکارو تو چشام مي ديد
ميومد کنار تختم مي نشست
خم ميشد روی سرم
بوسه بر لبام ميزد
يادمه خوب يادمه
زير لب صدام ميزد
اينکاراش هم واسه من يه قصه بود
رفتنش برام يه دنيا غصه بود  رفتنش برام يه دنيا غصه بود
قصه گو قصه نگو 
واسه خوابوندن من
سعی بيهوده نکن
 واسهُ موندن من
قصه گو قصه نگو  قصه گو قصه نگو 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت 1:34  توسط بابک  | 

گل پامچال >>> عزت روح بخش

اجرا شده در سال 1325

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت 0:8  توسط بابک  | 

دخترم >>> ايرج مهديان



دخترم دنيا محل گذره
كسي سود از دشمني نمي بره
دخترم زندگي شيرينه ولي
حيف كه مثل باد مياد مي گذره
دخترم تو راحت جون مني
گرميه رگ هاي بي خون مني
دخترم هستيه بابا دست توست
تو همه هستي و ايمونه مني
دخترم چشماتو وا كن ببينی
اين كه باتو حرفها داره  پدره

تو به من اميد زندگي ميدي
عمر جاويد هميشگي ميدي
رو لبت تا گل خنده وا ميشه
دلم از هر چي غمه جدا ميشه
اگه يك روز تو رو بابا نبينه
گله بوسه از لب تو نچينه
نمي دوني چه عذابي مي كشه
اگه اون روز كناره تو نشينه
دخترم چشماتو وا كن ببينی
اين كه با تو حرفها داره  پدره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/25ساعت 9:16  توسط بابک  | 

عشق اومد خاکسترم >>> ايرج مهديان

ای پرنده ای پرنده
شوق پرواز در تو مرده
شب تلخ خستگی رو کی به یاد تو سپرده
ای پرنده زیر بارون راه برگشتن نداره
شب رسیده مثل من تو خونه ای روشن نداره
هر دو تامون غصه داریم
قصه ی ما گریه داره
تو نداری بال پرواز  من ندارم راه چاره

من گل آلاله بودم  باد وحشی پرپرم کرد
آتشی بودم تو صحرا  عشق اومد خاکسترم کرد
چشمه بودم در دل خاک  پاک و روشن مثل خورشید
دل می خواست رودخونه باشم  آرزوم تو سینه خشکید
هر دو تامون غصه داریم
قصه ی ما گریه داره
تو نداری بال پرواز  من ندارم راه چاره

روزای خوب من  چه تموم شد
همه رفتن در دل خاک
برام مونده یادگاری  فقط این چشمای نمناک
روزهای خوب من  چه تموم شد
همه رفتن در دل خاک
برام مونده یادگاری  فقط این چشمای نمناک

ای پرنده ای پرنده
شوق پرواز در تو مرده
شب تلخ خستگی رو کی به یاد تو سپرده
ای پرنده زیر بارون  راه برگشتن نداره
شب رسیده مثل من تو خونه ای روشن نداره
هر دو تامون غصه داریم
قصه ی ما گریه داره
تو نداری بال پرواز  من ندارم راه چاره
تو نداری بال پرواز  من ندارم راه چاره
تو نداری بال پرواز  من ندارم راه چاره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت 23:34  توسط بابک  | 

کعبه >>> معين

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

هر چي بته به خاطرت کوبوندم و شکونده ام
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم سوزونده ام
به عشق ديدن گل روي تو اينجا موندم
به عشق ديدن گل روي تو اينجا موندم

بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم

اگه به من وفا کني  حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات  نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم  تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم اینقدر  تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز  
تا با تو عمرو پير کنم  تا با تو عمرو پير کنم

به مژگان سيه کردي  هزاران رخنه در دينم
به مژگان سيه کردي  هزاران رخنه در دينم
 آخ بيا کز چشم بيمارت  بيا کز چشم بيمارت
هزاران درد برچينم

بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
بين نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم

اگه به من وفا کني حاجتمو روا کني
بين تموم عاشقات نذر منو ادا کني
يه کاسه گندم مي ريزم  تا کفترارو سير کنم
واست مي ميرم اینقدر تا دلتو اسير کنم
به پات مي شينم شب و روز
 تا با تو عمرو پير کنم  تا با تو عمرو پير کنم

تو مکه عشقي و من عاشق رو به قبلتم
من اولين قربوني عيداي فطر کعبتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم
مي ميرم از عشق چشات اگه ندي تو حاجتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت 8:59  توسط بابک  | 

مسافر >>> معين

تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو
بگذاشتم به مدعیان مدعا برو
دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوستی
بیگانه هم نکرد
برو ای آشنا برو
امید صلح نیست دگر نیست نیست نیست
منشین منشین برو برو برو
ای بی وفا برو

هر يار اهل نيرنگ   هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر  موندم تو اين قبيله

راتو برو مسافر  برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکيدم  آب اين طرف گِل آبه
از دورها چه زيباست  امواج آبي عشق
اما دريغ و افسوس  چون مي رسي سرابه

هر يار اهل نيرنگ  هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر  موندم تو اين قبيله
نشنيده ام من از تو  يک حرف از صداقت
افسانه هاي دل را  بردم به سوي ظلمت
زهر است در دل جام  ريزي چو باده در كام
گويند نوش و در دل  صدها هزار دشنام

راتو برو مسافر  برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکيدم  آب اين طرف گِل آبه
از دورها چه زيباست  امواج آبي عشق
اما دريغ و افسوس  چون مي رسي سرابه

هر يار اهل نيرنگ  هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر  موندم تو اين قبيله
جاده دروغ نمي گه  فريادي از رهايي است
براي پاي خسته  پيغام آشنايي است
کنار خط جاده  هر سايه بون يه طاقه
يه سرپناهِ امنه  تصويري از اطاقه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت 1:34  توسط بابک  | 

چشم نرگس >>> محمد رضا شجريان

خواهم که بر زلفت  زلفت  زلفت
هر دم زنم شانه  هر دم زنم شانه
ترسم پريشان کند بسي
حال هر کسي
چشم نرگست
مستانه مستانه  مستانه مستانه

خواهم بر ابرويت رويت رويت
هر دم کشم وسمه  هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی
مثل من کسي
چشم نرگست
ديوانه ديوانه ديوانه ديوانه

يک شب بيا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
اي دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد  روح و روان ما شد

خواهم که بر چشمت چشمت چشمت
هر دم کشم سرمه  هر دم کشم سرمه
ترسم پريشان کند بسی
حال هر کسی
چشم نرگست
مستانه مستانه مستانه مستانه

خواهم که بر رويت رويت رويت
هر دم زنم بوسه  هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی
مثل من کسي
چشم نرگسی
جانانه جانانه  جانانه جانانه

يک شب بيا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
اي دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد  روح و روان ما شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/23ساعت 21:40  توسط بابک  | 

مريم >>> عطا

مریم چرا با ناز و با افسون و  لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر ديده مي بارد
دلم در سينه مي نالد
مرا ديوانه کردی  مرا ديوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی
به جان من خطا کردی مرا ديگر نخواهی
پيدا شدی باز هم تو در جام شراب من
از اين حال خراب من
بگو ديگر چه خواهی  بگو ديگر چه خواهی
اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر

اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
هم چون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی ز عشق و وفا
بینم ز چشمت تو بار دگر
اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

مریم چرا با ناز و با افسون و  لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر ديده مي بارد
دلم در سينه مي نالد
مرا ديوانه کردی  مرا ديوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی
به جان من خطا کردی مرا ديگر نخواهی
پيدا شدی باز هم تو در جام شراب من
از اين حال خراب من
بگو ديگر چه خواهی  بگو ديگر چه خواهی
اشکی که ريزد ز ديده من
آهی که خيزد ز سينه من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مريم سپيدی
بی تو دلم شوری و اميدی
ديگر به دنيا ندارد
ديگر به دنيا ندارد ديگر به دنيا ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/23ساعت 13:10  توسط بابک  | 

رفتی >>> الهه

ای که رفتی با خود دلی شکسته بردی
اين چنين به توفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نيامد چه ها که بر سر من
بعد تو نيامد چه ها که بر سر من

ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و ياورم بود
سايه اش نماند هميشه بر سر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من

رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وایِ من اگر نيايي
رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وایِ من اگر نيايي

ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و ياورم بود
سايه اش نماند هميشه بر سر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من
زير لب بخندد به مرگ و پر پر من

رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وای من اگر نيايي
رفتی و نديدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و نديدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی و چه آسان دل مرا به زير پا
رفتی آن خيالت زمانی نميکند مرا رها 
ای به دل آشنا
تا که هستم بيا
وایِ من اگر نيايي
وایِ من اگر نيايي
وایِ من اگر نيايي
وایِ من اگر نيايي

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/20ساعت 14:27  توسط بابک  | 

ايران >>> عهديه

همه وجودم ايران
همه تار و پودم ايران
هر کجای دنيا باشم  عشق من معبودم ايران
هر کجای دنيا باشم  عشق من معبودم ايران
کعبه مقصودم ايران
قبله موعودم ايران
تا ابد دوستت دارم من
شادی سرودم ايران
وطن افتخار من باش
هموطن تو يار من باش
ميخوام جون فدات کنم من
شاهد ايثار من باش
هر چی دارم از تو دارم
مي تپد دل بی قرارم
واسه ديدن تو خاکت
لحظه ها رو ميشمرم
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران

از تو من هزار و يک خاطره دارم
روزی نيست که اونا رو يادم نيارم
خاک من اگر همش کلوخ و خشته
واسه من هر وجبش مثل بهشته
وطن افتخار من باش
هموطن تو يار من باش
ميخوام جون فدات کنم من
شاهد ايثار من باش
هر چی دارم از تو دارم
مي تپد دل بی قرارم
واسه ديدن تو خاکت
لحظه ها رو ميشمرم
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران

از تو من هزار و يک خاطره دارم
روزی نيست که اونا رو يادم نيارم
خاک من اگر همش کلوخ و خشته
واسه من هر وجبش مثل بهشته
وطن افتخار من باش
هموطن تو يار من باش
ميخوام جون فدات کنم من
شاهد ايثار من باش
هر چی دارم از تو دارم
مي تپد دل بی قرارم
واسه ديدن تو خاکت
لحظه ها رو ميشمرم
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران
ايران ايران ايران
تو ای خاک دليران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 21:28  توسط بابک  | 

ای کاش >>> الهه

الهه و بزرگ لشکری

ای کاش با تو میموندم
ای کاش از تو میخوندم
ای کاش
لحظه هام بوی تو رو داشت
ای کاش ای کاش

عشقت عشق دنیامه
عشقت شوق فردامه
عشقت  ای کاش  غم توی قلبم  نمیذاشت
ای کاش ای کاش

ای وای قلبم بی تابه
ای وای چشمام بی خوابه
کاش با من بودی هر شب
هرجا مهتاب مهتابه
آه  ای کاش
ای کاش ای کاش

چشمات چشمهء نورن
چشمات مست و مغرورند
قلبت  ای کاش  شور و حال قلبمو داشت
ای کاش ای کاش

برگرد بی تو گریونم
برگرد با تو میمونم
برگرد  ای کاش اون نگات تنهام نمیذاشت
ای کاش ای کاش
ای وای قلبم بی تابه
ای وای چشمام بی خوابه
کاش با من بودی هر شب
هرجا مهتاب مهتابــــــه
آه
ای کاش

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 22:10  توسط بابک  | 

افسون >>> فائزه

من به بند افسونم  من به بند افسونم 
یک دوروزه مهمونم
می گریزم از دنیا 
شبگرد و پریشوم  شبگرد و پریشوم

لب ز هر سخن بستم  لب ز هر سخن بستم 
مِی نخورده سرمستم
مستم از خیال تو
تا که در جهان هستم  تا که در جهان هستم

ای دل  ای جان 
برو فکر دگر من 
یادِ یاران برو از سر بدر کن
ای دل  ای جان  برو فکر دگر من  یادِ یاران برو از سر بدر کن

اگر افتاده ام چون دانه بر خاک
بروید از دلم بس گوهر پاک
چو شبگردان مرا ماوا نباشد
دگر جانی در این دنیا نباشد
چو شبگردان مرا ماوا نباشد
دگر جانی در این دنیا نباشد
ز دلداده کسی پروا ندارد
دل از دلدادگی حاشا ندارد

ای دل  ای جان
برو فکر دگر کن
یادِ یاران برو از سر بدر کن
ای دل  ای جان  برو فکر دگر کن  یادِ یاران برو از سر بدر کن


چه گویم من دگر از زندگانی چه گویم من دگر از زندگانی
ز بند و قید و رنج آنچنانی
دل بی باورم باور نکردی
که آخر بی کس و تنها می مونی
که آخر بی کس و تنها می مونی
ای دل  ای جان 
برو فکر دگر کن 
یادِ یاران برو از سر بدر کن
ای دل  ای جان  برو فکر دگر کن  یادِ یاران برو از سر بدر کن
برو از سر بدر کن
برو از سر بدر کن
برو از سر بدر کن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 17:32  توسط بابک  | 

گل زرد >>> ليلا فروهر

وقتی تو ایوون نشستم
در به روی غصه بستم
وقتی که بودم باز بی قرارت
مثل همیشه در انتظارت
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه گل زرد

من که به جز تو فکری نداشتم
با یاد تو سر روی بالشم میذاشتم
وقتی که قلبم تو سینه لرزید
وقتی که از من اسمتو پرسید
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه گل زرد

من برای تو که مثل پیرهنی کهنه نبودم
عروسک خیمه شب بازی روی صحنه نبودم
حرفای تو خوب و شیرین اما من بچه نبودم
توی دستای تو که مثل یه بازیچه نبودم
وقتی که چشمم به کوچه خشکید
آیینه وقتی تنها منو دید
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه گل زرد

وقتی تو ایوون نشستم
در به روی غصه بستم
وقتی که بودم باز بی قرارت
مثل همیشه در انتظارت
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه گل زرد

من که به جز تو فکری نداشتم
با یاد تو سر روی بالشم میذاشتم
وقتی که قلبم تو سینه لرزید
وقتی که از من اسمتو پرسید
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه گل زرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 15:45  توسط بابک  | 

پروانه من >>> فريدون فروغی

لینک 2

 خواهم تو شوی
محبوب دلم
چون نرگس مست
ديوانه من
رويت رخ من
سويت ره من
هستی چو بهشت
کاشانه من
پروانه من پروانه من
بی تو چه کنم مستانه من
آوای تو شد هم نغمه من
ای لاله من بردی دل من

پروانه من پروانه من
بی تو چه کنم مستانه من
آوای تو شد هم نغمه من
ای لاله من بردی دل من

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 12:59  توسط بابک  | 

دو پرنده >>> ليلا فروهر

دو تا پرنده هستیم  رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن  نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم  پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه  رسیدن یادمون رفت
نه رفیقی  نه سلامی
نه کسی  با یه پیامی
رو درختی تنها توی دشت و صحرا بی پناهیم
سر توی بال هم  اما باز محتاج  یه نگاهیم
پاک و معصوم  بی گناهیم
خالی از حرف پر آهیم
دو تا پرنده هستیم  رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن  نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم  پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت

دو تا پرنده هستیم  رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن  نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم  پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه  رسیدن یادمون رفت
هر زمستون  که میمیریم
تو بهار باز  جون می گیریم
تنای سرد ما  واسه دست آفتاب  بیقراره
تا بهارو دیدن  چاره ما تنها  انتظاره
انتظاره انتظاره  چاره تنها انتظاره
دو تا پرنده هستیم  رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن  نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم  پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه  رسیدن یادمون رفت
دو تا پرنده هستیم  رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن  نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت
دو تا پرنده هستیم  رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن  نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم  پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه  رسیدن یادمون رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 10:26  توسط بابک  | 

دنيا دنيا >>> فائزه

عشق من 
خبری از حال زارم نداری
هر لحظه  تو غمی بر روی غمهام می ذاری

دلدارم  تو امید فرداهای که هستی
محبوبم  دل به پای محبت که بستی
محبوبم  دل به پای محبت که بستی

روزی که دل به حرف های توبستم
جام عمرو جوونیمو شکستم
عاشق شدم غم را به جان خریدم
بی پروا پای غصه ها نشستم
دنیا دنیا
موندن تنها  دیگه فایده نداره
دنیا دنیا
باسه منِ تنها  زندگی شام تاره
دنیا دنیا
ای بی فردا  مثل رویا قشنگی
دنیا دنیا
با عاشق ها  بی وفا و دورنگی

روزها آمد شب ها طی شد  به کنارم نموندی
ببین آخر ای ستمگر جون به لبهام رسوندی
بهار رفت ماه دی شد  تو شدی گلِ سرما
آتش دل خاکستر شد  بی خبر از دل ما
بهار رفت ماه دی شد  تو شدی گلِ سرما
آتش دل خاکستر شد  بی خبر از دل ما
دنیا دنیا 
موندن تنها  دیگه فایده نداره
دنیا دنیا
باسه منِ تنها  زندگی شام تاره
دنیا دنیا
ای بی فردا  مثل رویا قشنگی
دنیا دنیا
  با عاشق ها  بی وفا و دورنگی
بی وفا و دورنگی

عشق من 
خبری از حال زارم نداری
هر لحظه تو غمی بر روی غمهام می ذاری
دلدارم  تو امید فرداهای که هستی
محبوبم  دل به پای محبت که بستی
محبوبم  دل به پای محبت که بستی
روزی که دل به حرف های توبستم
جام عمر و جوونیمو شکستم
عاشق شدم غم را به جان خریدم
بی پروا پای غصه ها نشستم
دنیا دنیا
موندن تنها  دیگه فایده نداره
دنیا دنیا! باسه منِ تنها  زندگی شام تاره
دنیا دنیا
ای بی فردا  مثل رویا قشنگی
دنیا دنیا
با عاشق ها  بی وفا و دورنگی
بی وفا و دورنگی
بی وفا و دورنگی
بی وفا و دورنگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت 22:22  توسط بابک  | 

ندای آسمونی >>> ليلا فروهر

نلی و ليلا فروهر

ای همه خوبی و شادی من اسیرم
سجده گاه من تویی نذار بمیرم
شن خشکم انتظار یک کویرم
آب پاک تشنگی ببار نمیرم

تو ندای آسمونی
تو ندای آسمونی
تو سخاوت زمینی
تو سخاوت زمینی
تو صداقت مثل گندم
تو صداقت مثل گندم
تو صدای آخرینی
تو صدای آخرینی
تو یه شعری واسه شاعر
تو یه جاده واسه عابر
تو یه موجی واسه ساحل

تو زیارتگاه زائر
تو ندای آسمونی
تو ندای آسمونی
تو سخاوت زمینی
تو سخاوت زمینی
تو صداقت مثل گندم
تو صداقت مثل گندم
تو صدای آخرینی
تو صدای آخرینی

تویی نیاز دست من
تویی صدای قلب من
فرداست روز آخرم
تو بیا دربدرم
طلوع صبح پاک من
تویی وجود گرم من
به آسمون نگاه نکن
تویی آرزوی من

تو یه شعری واسه شاعر
تو یه جاده واسه عابر
تو یه موجی واسه ساحل
تو زیارتگاه زائر
تو ندای آسمونی
تو ندای آسمونی
تو سخاوت زمینی
تو سخاوت زمینی
تو صداقت مثل گندم
تو صداقت مثل گندم
تو صدای آخرینی
تو صدای آخرینی

تویی نیاز دست من
تویی صدای قلب من
فرداست روز آخرم
تو بیا دربدرم
طلوع صبح پاک من
تویی وجود گرم من
به آسمون نگاه نکن
تویی آرزوی من

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت 21:33  توسط بابک  | 

آرامش >>> هوشمند عقيلی

چون به آرامی چو آسوده ميان بسترت
در سکوت شب دعا گويان نگاهت ميکنم
تا که مي پيچد صدايت در حريم خانه ام
ميشوم لبريز از نامت  صدايت ميکنم
من همه آرامشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم

تا که پر گيرد نگاهت سوی من
تا فراز آسمان ها ميروم
با نوازش های دست کوچکت
از تمام خستگی ها مي رهم
از تمام خستگی ها مي رهم
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم

کودکم ای چلچراغ هستی من
کودکم ای از تو شور و مستی من
روح من  ايمان من  جانانه من
جان من  اميد من  دردانه من
من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم
 من همه آرمشم را با تو دارم
من همه آسايشم را با تو دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت 20:7  توسط بابک  | 

چشم چرون >>> عهديه

وقتی با منی حواستو جم کن
کم خون به دلم کن
با اشاره ها هرزگی کم کن
کم خون به دلم کن
يار چشم چرون نميخام
من نميخام نه نميخام
يار نا مهربون نميخام
من نميخام نه نميخام
ياری که باشه .؟.
من نميخام نه نميخام

من چشاشو چشاشو چشاشو چشاشو در ميارم
من بابا شو بابا شو بابا شو بابا شو در ميارم
من چشاشو چشاشو چشاشو چشاشو در ميارم
من بابا شو بابا شو بابا شو بابا شو در ميارم

بيا با من دلتو يک دله کن
اگه عشقم رو ميخوای حوصله کن
از تو من يه قلب مهربون ميخوام
واسهء دلم يه همزبون ميخوام
ميخوام که يارم باشی
صبر و قرارم باشی
فقط مال من باشی
عمری کنارم باشی

يار چشم چرون نميخام
من نميخام نه نميخام
يار نا مهربون نميخام
من نميخام نه نميخام
ياری که باشه .؟.
من نميخام نه نميخام
من چشاشو چشاشو چشاشو چشاشو در ميارم
من بابا شو بابا شو بابا شو بابا شو در ميارم
من چشاشو چشاشو چشاشو چشاشو در ميارم
من بابا شو بابا شو بابا شو بابا شو در ميارم

وقتی با منی حواستو جم کن
کم خون به دلم کن
با اشاره ها هرزگی کم کن
کم خون به دلم کن
يار چشم چرون نميخام
من نميخام نه نميخام
يار نا مهربون نميخام
من نميخام نه نميخام
ياری که باشه .؟.
من نميخام نه نميخام
من چشاشو چشاشو چشاشو چشاشو در ميارم
من بابا شو بابا شو بابا شو بابا شو در ميارم
من چشاشو چشاشو چشاشو چشاشو در ميارم
من بابا شو بابا شو بابا شو بابا شو در ميارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14ساعت 18:1  توسط بابک  | 

ياران >>> الهه

ياران ياران
ياران من  ياران درد آشنا
ياران ياران
ياران من  ياران از هم جدا
ياران ياران  تنها شديم  تنهای تنها
ياران ياران
ياران من  ياران درد آشنا
ياران ياران
ياران من  ياران از هم جدا
ياران ياران  تنها شديم  تنهاي تنها

افتاده روي سرامون  سقفاي نيمه كاره
كي مونده كي نمونده  هيچكس خبر نداره
انگار که روح شيطون  از خونمون گذشته
رو هر در و رو ديوار  از مرگمون نوشته

ای ياران
اين خونه ما  خونه ما  خونه ماست
اين خونهء ويرون شده  ويرونه ماست
روز  روز ستيز همگان  با غم دل
دل خسته از اين  بغض غريبونهء ماست

گريون چشم ياران  از دست روزگاران
مرگ است و زندگي نيست تو شهر بی بهاران
ياران به دست طوفان  غارت نشيم  نسوزيم
برگا رو دونه دونه  به شاخه ها بدوزيم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14ساعت 2:20  توسط بابک  | 

ای ايران >>> اسفنديار قره باغی

بنا بر برخی نوشته ها اين اثر توسط رشيد وطن دوست اجرا شده است

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای  دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا  گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست  اندیشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما

ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از  آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون  شد پیشه ام
دور از تو نیست  انديشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

برای اطلاعات بيشتر
يک سرود ، يک بحران و يک ملت
به مناسبت شصتمين سال تولد سرود «اى ايران»
داستان سرود ای ایران

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/13ساعت 22:27  توسط بابک  | 

ای ايران >>> بنان

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای  دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا  گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست  اندیشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما

ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از  آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون  شد پیشه ام
دور از تو نیست  انديشه ام
در راه تو  كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

آهنگساز : استاد روح الله خالقي      شاعر : دكتر حسين گل گلاب

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/12ساعت 22:41  توسط بابک  | 

يک يار دارم >>> هوشمند عقيلی

 

يک ياری دارم
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام
و خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

از روزی که با هم وصلت کرديم
از خود هر گونه رفع زحمت کرديم
خيلی خوشحال و خيلی خرم بوديم
خوش بوديم که هر دم با هم بوديم

هيچ وقت ممکن نيست ما از مفارقت بکنيم
چون که از عشق و از محبت من او خيلی بی قراره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام
و
خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه

وقتی که راه ميره چون کبک خرامان
وقتی سخن ميگه چون بلبل گويان
وقتی که ناز داره چون لعبت
.؟.
وقتی که مي خنده چون پسته خندان
ای کاش که ما از هم ديگه جدا نشيم زيرا که
چی بگم در زندگانی بی کاره و خيلی هم بی عاره
 ولی  خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام
و
خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

يه روزی با هم رفتيم خيابون گردش ميکرديم
بالا ميارفتيم پايين ميومديم خيلی خوش بوديم که با هم بوديم
اينور ميرفتيم  اونور ميرفتيم
لباس خريديم  کفش خريديم
خيلی خيلی خوب  صحبت ميکرديم  کيفی ميکرديم
ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها

يه وقتی ديدم يه نفر رسيد
به من نگاه کرد به اون نگاه کرد
اومد جلو تر
هر جا ميرفتيم او هم ميومد
تند تند ميرفتيم اون تند ميامد
يواش ميرفتيم ا يواش ميامد
يه وقتی من نفهميدم ديدم که
بشکون ريزی از پای محبوبم گرفت
صداش بلند شد آه خيلی دلم سوخت من گريه کردم او گريه ميکرد
هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو
رفتم جلو تر من کمک طلب کردم
آژان اومد با تو سری با اردنگی پس گردنی
با چوب باتون خيلی ميزون انداخت جلو
اون از جلو من از عقب
الان با کمال آسودگی  يارو  خيلی گرفتاره
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

يادم مياد يک روزی يک روزی يک روزی يک روزی يک روزی
يادم مياد يک روزی که با هم بوديم ما
توی يه باغی با هم نشسته بوديم ما
از عالم بی خبر با يک دگر بوديم
.؟. اونجا نبود ما پيش هم بوديم
گفتم که محبوبمم دل پسند و خوبم
بيا در آغوشم چون حلقه در گوشم
گفتم بيا گفت نميام
 
گفتم ميخوام گفت د نميخام
از من اصرار از او انکار
خلاصه در آغوش خود  ميان خود گرفتمش
بوسيدمش بوييدمش
بعد بردمش تو منزلم رو تخت خواب خوابوندمش
الان خوابيده توی تالاره

خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام و خيلی شيرين گفتاره
يک ياری دارم
خيلی قشنگه  مست و ملنگه  خيلی شوخ و شنگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/04ساعت 10:38  توسط بابک  | 

مرا به خانه ام ببر >>> داريوش

شهرام شب پره و داريوش

شب آشیان شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
مرا  عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
ازآن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من

از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه خانه نیست

از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه خانه نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این برآب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 21:26  توسط بابک  | 

مرا که با تو شادم پريشان مکن >>> سيمين غانم

لینک 2



مرا که با تو شادم پريشان مکن
بيا و سيل اشکم به دامان مکن
بيا بيا به خاطر عشقم
دل مرا يک دم
ز غم جدا کن ز غم جدا کن 
من عاشقم به پای اين پيمان
اگر ندادم جان
مرا رها کن مرا رها کن

رميده جان و دل شکسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جوانی
نشسته نا اميد و خسته
شکسته اي دل مرا
به من بگو چرا چرا
به سنگ غم ها

از اين قفس کجا گريزم که هم چو مرغ شکسته بالم
نميدانم ز غم چه گويم اگر بپرسد کسی ز حالم

فلک  ... کينه
شکسته قامت مرا
مگر چه کرده ام خدايا
شکسته سر شکسته پا
به عشق و ... جدا
کنون کجا روم خدايا
بيا بيا به خاطر عشقم
دل مرا يک دم
ز غم جدا کن ز غم جدا کن
من عاشقم به پپی اين پيمان
اگر ندادم جان
مرا رها کن مرا رها کن

مرا که با تو شادم پريشان مکن
بيا و سيل اشکم به دامان مکن
بيا بيا به خاطر عشقم
دل مرا يک دم
ز غم جدا کن ز غم جدا کن 
من عاشقم به پای اين پيمان
اگر ندادم جان
مرا رها کن مرا رها کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 22:59  توسط بابک  | 

 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com