تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

باز مي آيم >>> سعيد

به سراغ تو  شبی می آيم می آيم
با دو صد بوسه نو  با دو صد راز و نياز
به سراغ تو  شبی می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زياد
مثل شبنم که نشيند بر گل
چو حبابی که نشيند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم

من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد
دور از اين رنگ و ريا
ميدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهايي تو
ميکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهايي تو
به سراغ تو شبی می آيم

به سراغ تو  شبی می آيم می آيم
با دو صد بوسه نو  با دو صد راز و نياز
به سراغ تو  شبی می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زياد
مثل شبنم که نشيند بر گل
چو حبابی که نشيند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم

من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد
دور از اين رنگ و ريا
ميدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهايي تو
ميکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهايي تو
به سراغ تو شبی می آيم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت 22:29  توسط بابک  | 

خونه >>> مرجان

لينك 2

مرجان در صحنه اي از فيلم  غلام ژاندارم

خونه خالی خونه غمگین
خونه سوت و کوره بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دوره بی تو
مه گرفته کوچه ها رو
اما سایه ی تو پیداست
میشنوم صدای شب رو
میگه اون که رفته اینجاست

تو با شب رفتی و با شب
میای از دیار غربت
توی قلب من میمونی
پر غرور و پر نجابت
تو با شب رفتی و با شب
میای از دیار غربت
توی قلب من میمونی
پر غرور و پر نجابت

حالا دست من تنها
شعر دستاتو میخونه
حس خوب با تو بودن
تو رگای من میمونه
حالا دست من تنها
شعر دستاتو میخونه
حس خوب با تو بودن
تو رگای من میمونه

خونه خالی خونه غمگین
خونه سوت و کوره بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دوره بی تو
مه گرفته کوچه ها رو
اما سایه ی تو پیداست
میشنوم صدای شب رو
میگه اون که رفته اینجاست

ترانه سرا : شهين حنانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت 10:25  توسط بابک  | 

aranjuez mon amour >>> Richard Anthony

 

Mon amour
sur l'eau des fontaines  mon amour
Ou le vent les amènent mon amour
Le soir tombé, qu'on voit flotté
Des pétales de roses

Mon amour et des murs se gercent mon amour
Au soleil au vent à l'averse et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu'ils sont venus
Et quand chantant  soudain ils ont écrit sur les murs du bout de leur fusil
De bien étranges choses

Mon amour
le rosier suit les traces  mon amour
Sur le mur et enlace  mon amour
Leurs noms gravés et chaque été
D'un beau rouge sont les roses

Mon amour
sèche les fontaines  mon amour
Au soleil au vent de la plaine et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu'il sont venus
La fleur au cœur, les pieds nus, le pas lent
Et les yeux éclairés d'un étrange sourire

Et sur ce mur lorsque le soir descend
On croirait voir des taches de sang
Ce ne sont que des roses
Aranjuez mon amour

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/30ساعت 20:7  توسط بابک  | 

قصه عشق >>> ابی

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد می زنه
گریه ی مستی داره صدام
این صدای عاشق شدنه

قصهء عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب وتابی باز تو شبامه
تو كه مهتابی تو شب من
تو كه آوازی رو لب من
اومدی موندی شكل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه


قصهء عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب وتابی باز تو شبامه
تو كه مهتابی تو شب من
تو كه آوازی رو لب من
اومدی موندی شكل دعا
توی هر یارب یارب من
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه
شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا  اونجا كه دیگه
به تودست آفتاب نرسه

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/29ساعت 1:56  توسط بابک  | 

پوست شير >>> ابی

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر

اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور روزای تاریک
پشت نیم شبای روشن
برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سر خستگی هاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصهء همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

ترانه سرا : ايرج جنتی عطايی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 19:5  توسط بابک  | 

ابی >>> شکار

وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
وقتی رسید قلبی هنوز تپش داشت
اما اونم چشمه ای بود که خشکید
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

گداره بالای کوه پناه جون قوچ
تفنگ تو می غره که زندگی چه پوچ
گداره بالای کوه پناه جون قوچ
تفنگ تو می غره که زندگی چه پوچ
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

اينو ميگن جنگ بدون اعلان
جنگی که هيچ قاعده اي نداره
اينو ميگن جدال نا برابر
جدالی که فايده اي نداره
يک نفر از دشت بدون آهو
ميگفت با غم پا رو دلم گذشتی
من نمی خوام دشتا رو خشک و خالی
عاشق اون آهو بودم که کشتی
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 17:47  توسط بابک  | 

با تو >>> ابی

با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
تو رگهام نميميره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با شکل يک حماسه
بي تو يک کلام باطل

بي تو من هيچي نميخوام
از اين عمري که دو روزه
در اطاقم واسه قلبم
پيرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
تو رگهام نميميره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 9:51  توسط بابک  | 

کولی ها >>> دلکش

یو هو !  یو هو !

با رقص کولي ها
غوغا شد در صحرا
مرغان خوش آوا
نغمه کن بر گلها
گل باران شد صحرا
خندد بر ما دنيا

یو هو !  یو هو !

جشن گل همه جا بر پا شد به صفا
گل رقصد به چمن خندان شد لب من
گيسو به ناز افشان کني
دل در برم لغزان کني
با رقص خود دل مي بري
گل پيکري افسون گري

یو هو !  یو هو !

با رقص کولي ها
غوغا شد در صحرا
مرغان خوش آوا
نغمه کن بر گلها
گل باران شد صحرا
خندد بر ما دنيا

یو هو !  یو هو !

جشن گل همه جا بر پا شد به صفا
گل رقصد به چمن خندان شد لب من
گيسو به ناز افشان کني
دل در برم لغزان کني
با رقص خود دل مي بري
گل پيکري افسون گري

یو هو !  یو هو !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/27ساعت 10:11  توسط بابک  | 

گل واژه >>> هايده

وقتي که من عاشق مي شم
دنيا برام رنگ ديگه است
صـبح خروس خونـش بـرام
انـگار يـه آهـنـگ ديگه است
وقتي که من عاشق مي شــم
تـرانه هام عاشـق ترن
گــل واژه هــــاي شـعــر مــن
رنـگ گــلا رو مـي بـرن
گــل واژه هــــاي شـعــر مــن
رنـگ گــلا رو مـي بـرن

وقتي که من عاشق مي شم
دنيا برام رنگ ديگه است
صـبح خروس خونـش بـرام
انـگار يـه آهـنـگ ديگه است
وقتي که من عاشق مي شــم
تـرانه هام عاشـق ترن
گــل واژه هــــاي شـعــر مــن
رنـگ گــلا رو مـي بـرن

عشق واسه من يه معجزه است
تو لحظه هاي بي اميد
تو صبح سردم مثل طلوع خورشيد
فـصــل شــکـوفـايـي شعر
تـو بـاغ احـســاس مــنـه
ناجي قـلـبم عـشـق بـدون تـرديد

وقتي که من عاشق مي شم
دنيا برام رنگ ديگه است
صـبح خروس خونـش بـرام
انـگار يـه آهـنـگ ديگه است
وقتي که من عاشق مي شــم
تـرانه هام عاشـق ترن
گــل واژه هــــاي شـعــر مــن
رنـگ گــلا رو مـي بـرن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 19:4  توسط بابک  | 

عاشقانه >>> گيتی

اگه در سينه دلم گريون نشسته
عاشقه عاشقه عاشقه
اگه تو ابر دلم بارون نشسته
عاشقه عاشقه عاشقه

ميدونه از مهربونی بی نصيبه
ميدونه بازيچه دست رقيبه
من کجا اين دل کجا
وای از اين دير آشنا
لب من خون ميکنه
لب من ميشه جدا

اگه صد سال بمونم
گل؟ من خوب ميدونم
گل شادی تو کوير دله من در نمياد
شب غم سر نمياد
اونکه پيمون وفا بسته بود پيش خدا
قصه ها رو غصه ها رو همه رو برده ز ياد
نميدونم کی مياد
کی مياد  کی مياد  کی مياد
کی مياد تا ببينه اين دل زار و پر شکسته
عاشقه عاشقه عاشقه

اگه در سينه دلم گريون نشسته
عاشقه عاشقه عاشقه
اگه تو ابر دلم بارون نشسته
عاشقه عاشقه عاشقه

عاشقه عاشقه عاشقه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/20ساعت 13:59  توسط بابک  | 

بوی جوی موليان >>> مرضيه و بنان

بوي جوي موليان آيد همي
ياد يار مهربان آيد همي
ريگ آموي و درشتيهاي او
زير پايم پرنيان آيد همي

آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي
آب جيحون از نشاط روي دوست
خنگ ما را تا ميان آيد همي آيد همي

اي بخارا اي بخارا شاد باش و دير زي
اي بخارا اي بخارا شاد باش و دير زي
مير زي تو شادمان آيد همي
مير زي تو شادمان آيد همي

مير ماه است و بخارا آسمان
ماه سوي آْسمان آيد همي
مير سروست و بخارا بوستان
سرو سوي بوستان آيد همي

بوي جوي موليان  ياد يار مهربان
بوي جوي موليان ياد يار مهربان آيد همي
بوي جوي موليان ياد يار مهربان آيد همي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/17ساعت 4:59  توسط بابک  | 

بردی از يادم >>> دلکش و ويگن




بردي از يادم دادي بر بادم
با يادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم
از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
اي گل بر اشك خونينم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پيمان
كه از آن لب خندان
بشنيدم و هرگز خبري نشد از آن
كي آيي به برم اي شمع سحرم
در بزمم نفسي بنشين تاج سرم
تا از جان گذرم
پا به سرم نه  جان به تنم ده
چون به سر آمد  عمر بي ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
زان كه من در ديار غم
گشته ام غم گسار غم
اميد اهل وفا تويي
رفته راه خطا تويي
آفت جان ما تويي

بردي از يادم دادي بر بادم
با يادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم
از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
اي گل بر اشك خونينم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/15ساعت 7:33  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/14ساعت 3:5  توسط بابک  | 

مرگ قو >>> عباس مهر پويا

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فرینده زاد و فریبا بمیرد
فرینده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشنید به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
که خود در میان غزلها بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش بازکن
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 9:37  توسط بابک  | 

زهره >>> داريوش رفيعی

یاد ازآن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
حالیا خالی است جایت ای نگار من
در شام تار من آخر کجایی زهره

یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
دست اندر دست هم گردش کنان تنها
راه می رفتیم و در بین شقایقها
بود عالم ما را لطف و صفایی زهره

بود هنگام غروب و آن روز پر زیبا
ایستادیم از برای دیدنش آنجا
تکیه تو بر سینه ام دادی سر خود را
گفتیم و ما تنها بس رازهایی زهره

چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
طرد گشتی و نمودی اینچنین خارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من همچو تو دارم آخر خدایی زهره

بوی که داری (باد صبا )

ای باد صبا بهر خدا بوی که داری
حبيبم بوی که داری
اين بوی خوش از سلسله موی که داری
جانم جانم موی که داری
حبيبم موی که داری

خرم شده بستان ز تو ای باد بهاری
اين خرمی از روی که و بوی  که داری
بوی که داری
ای عزيز بوی که داری

آی ای کاش بدانستم يک آرزوی دل
تا خود تو به دل آرزوی روی که داری
تا خود  تو به دل آرزوی روی که داری
جانم جانم روی که داری
عزيزم روی که داری

آی يار دل   آه ای دل
ما روی دل از جمله جهان سوی تو داريم
تو روی  تو روی دل  قبله جان سوی که داری
عزيزم سوی که داری  حبيبم سوی که داری

گرديده مؤيد  گرديده مؤيد ز چه فکر تو پريشان
در سر مگر انديشه  گيسوی که داری
ای عزيز دل
در سر مگر انديشه  گيسوی که داری که داری

دستگاه : سه گاه ( زابل )

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/09ساعت 8:22  توسط بابک  | 

نازنين >>> داريوش

اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين
از تند باد حادثه  گفتي كه جان در برده ايم
اما چه جان در بردني  ديريست كه در خود مرده ايم
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين

اينجا بجز درد و دروغ  هم خانه اي با ما نبود
در غربت من مثل من  هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد  كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست  بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس  خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود
 اينجا مرا تنها گذاشت اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين

من با تو گريه كرده ام  در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده اند  در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير  ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما  اين قصه مي ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس  خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود
 اينجا مرا تنها گذاشت اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين
اي مثل من در خود اسير  ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما  اين قصه مي ماند به جا
اي نازنين اي نازنين  در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها  در آينه افتاده چين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/07ساعت 9:25  توسط بابک  | 

بابا کرم >>> حسين همدانيان

هرقدر ناز کنی ناز کنی
باز تو دلدار من
هر چقدر عشوه کنی عشوه کنی
نو گل بی خار منی
حالا ديگه مال منی
جان منی يار منی
حالا ديگه عشق منی
قلب منی روح منی
شيشه بابا رو نشکنی
بابا کرم دوست دارم
بابا کرم بيا برم

چه خبر است تو را .؟. به شب ها دارم
به خدا ای گل من ای گل من
با تو سخن ها دارم
ای دريغا که ندانسته گرفتار شدم
ای دريغا که ندانسته گرفتار شدم
اول عشق و خوشی نزد تو من خار شدم
وای وای زار شدم باز گرفتار شدم

کشتی ای گل مرا با نگاهت
تا که بردم سر و جان به راحت
کشانده اي ما را به عشق و مستی
دل خونين به غم بشکستی ؟
بابا کرم دوست دارم
بابا کرم بيا برم

درباره ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/06ساعت 10:40  توسط بابک  | 

زيارت >>> عباس قادری

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختری خوشگلو با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
به دستو پام افتاده بود این دل بی مروت
میگفت برو بهش بگو
آخه دوسش دارم بی گفتگو
هرچی میخواد بگه بگه
هر چی میخواد بشه بشه
هرچی میخواد بگه بگه
هر چی میخواد بشه بشه
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم

تو زواری پسر چقدر نادونی
اومدی زیارت یا که چشم چرونی

گفتم به اون زیارتی که رفتم
قسم به اون عبادتی که کردم
قسم به اون قفلو دخیل که بستم
بعد خدا من تو رو میپرستم
گفتم به اون زیارتی که رفتم
قسم به اون عبادتی که کردم
قسم به اون قفلو دخیل که بستم
بعد خدا من تو رو میپرستم

راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم

تو زائری پسر چقد نادونی
اومدی زیارت یا که چشم چرونی

گفتم به اون زیارتی که رفتم
قسم به اون عبادتی که کردم
قسم به اون قفلو دخیل که بستم
بعد خدا من تورو میپرستم
گفتم به اون زیارتی که رفتم
قسم به اون عبادتی که کردم
قسم به اون قفلو دخیل که بستم
بعد خدا من تورو میپرستم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم

تو زواری پسر چقد نادونی
اومدی زیارت یا که چشم چرونی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/05ساعت 9:17  توسط بابک  | 

شب مرد تنها >>> ابی

شهرام شبپره و ابی

شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی  ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی  ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر  نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

نه یک شب که هر شب دلم بیقراره
میخواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها  پر از یاد یاره
پر از گریهء تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها  شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن

شبای جوونی چه بی اعتباره
همش بیقراری  همش انتظاره
همش بیقراری  همش انتظاره

نه مرد قلندر  نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی  ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی  ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر  نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 9:17  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/03ساعت 15:21  توسط بابک  | 

ستاره ( آخرين ديدار ) >>> حسن گلنراقی

ستاره مرد سپيده دم
چو يک فرشته ماه هم
نهاده ديده بر هم
ميان پرنيان غنوده بود
به آخرين نگاهش
نگاه بی گناهش
سرود واپسين سروده بود

ديد که من از اين پس
دل در راه ديگر دارم
به راه ديگر شوری دگر در سر دارم
ز صبح روشن بايد از آن دل بردارم
که عهد خونين با صبحی روشن تر دارم
آه به روی او نگاه من
نگاه و به راه من
فرشتگان زيبا به ماتم دل ما
در آسمان هم آوا

دختر زیبا
همچون شبنم گلها
با برگ شقايق ها
بنشين بر بال باد سحر
دختر زيبا
چشمان سيه بگشا
با روی بهشت آسا
بنگر خندانم بار دگر

ستاره مرد سپيده دم
چو يک فرشته ماه هم
نهاده ديده بر هم
ميان پرنيان غنوده بود
به آخرين نگاهش
نگاه بی گناهش
سرود واپسين سروده بود

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/02ساعت 17:33  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com