تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

تو مثل گلی >>> سعيد

تو مثل گلی ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار وقتی با منی


من به یاد تو  دل سپرده ام
من به عشق تو ای یار  سر سپرده ام
دور از تو دلم  غصه ها داره
با بودن تو این دل پروا نداره
تو مثل گلی ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار وقتی با منی

ناز اون نگات ای ولا داره
چشمون سیات ای یار ماشالا داره
عاشقت شدم  من با یک نگاه
عاشق کشی ام یار اندازه داره
تو مثل گلی ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار وقتی با منی

من با عشق تو زندگی کنم
با رقص نگات ای یار بندگی کنم
تا که زنده ام من برای تو
مدیون توام عشقم خاک پای تو
تو مثل گلی ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار وقتی با منی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/31ساعت 10:5  توسط بابک  | 

el amor >>> Julio Iglesias

El amor
no sَlo son palabras que se dicen al azar
por un momento y sin pensar
Son esas otras cosas que se sienten sin hablar
al sonreيr, al abrazar,...

(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)

El amor
a veces nunca llega porque pasa sin llamar
se va buscando a quién amar
A veces, cuando llega llega tarde, porque ya
hay alguien mلs en su lugar

(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)

El amor
no sabe de fronteras, de distancias ni lugar
No tiene edad. Puede llegar
perdido entre la gente o arrullado en un cantar
por un reيr, por un llorar,...

(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)

El amor
es perdonarse todo sin reproches y olvidar
para volver a comenzar
es no decirse nada y en silencio caminar
es ofrecer sin esperar

(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)
(El amor) (El amor)

درباره ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 11:49  توسط بابک  | 

عروسک >>> ستار

می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی
کور و کر بازیچه باد مثل یک بادبادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم

نه یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی
واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم
تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم
شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود
لحظهء شناختن تو لحظه تموم شدن بود
مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
عاشق چیزی که نیست شدروی دریا خونه ساخت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 13:19  توسط بابک  | 

ديگه نکن گريه >>> ستار

دیگه نکن گریه ما مال هم هستیم
ما رشته ی عمرو محکم به بستیم
دیگه نکن گریه چون روشنی پیداست
تا مال هم باشیم
آینده مال ماست آینده مال ماست

دیگه نکن گریه محتاج لبخندم
تا بخت بیاد خونه در رو نمی بندم
در پشت تاریکی رنگ سحر پیداست
از آرزو امشب در قلب من غوغاست
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه

هر دو نه خوب خوب نه هر دو بد بودیم
رسم رفاقت رو ما نابلد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه

هر دو نه خوب خوب نه هر دو بد بودیم
رسم رفاقت رو ما نابلد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
مست از جوونیها عاشق ولی مغرور
در امتحان خود ما هر دو رد بودیم
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه
تا این خدای خوب چرخو میگردونه
این خونهء عشقم بی تو نمیمونه

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/26ساعت 18:41  توسط بابک  | 

تکيه گاه >>> ستار

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم

مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/25ساعت 22:49  توسط بابک  | 

شب ميايي >>> پوران و منوچهر سخايي

مهستی پازوکی پوران

شب ميايي سر شب مياي دم صبح مياي مياي به خوابم
دم به دم پر پر کنی صد باغ گل بر رخت خوابم
قربون اون تن نما گلشن نما پيراهن تو
بوی جان آرد به من هرشب نسيم از گلشن تو
کاشکی چون برگ نيلوفر بشم من
با سر انگشت تو پر پر بشم من

قهر مکن با من غمگين و خسته
قهر مکن با من غمگين و خسته
دلم از شيشه بوده و شکسته
دلم از شيشه بوده و شکسته

اگه تو هم ترکم کنی مجنون ميشم من
ز دوريت ديوونه و دل خون ميشم من


شب ميايي سر شب مياي دم صبح مياي مياي به خوابم
دم به دم پر پر کنی صد باغ گل بر رخت خوابم
قربون اون تن نما گلشن نما پيراهن تو
بوی جان آرد به من هرشب نسيم از گلشن تو

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/25ساعت 11:19  توسط بابک  | 

مرد تنها >>> فرهاد

با صدای بی‌صدا
مث يه کوه بلند
مث يه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد

با دستای فقیر
با چشمای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد

شب با تابوت سياه
نشس توی چشماش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک

سايه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش
غم‌گين بود و خسته
تنهای تنها

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسيد تا ببينه
قطره قطره قطره‌’ آب قطره‌ی آب

در شب بی‌تپش
اين طرف اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صداصداصدای پاصدای پا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/22ساعت 14:43  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/21ساعت 10:33  توسط بابک  | 

نمي دونی >>> عبدالعلی وزيری

نميدونی نميدونی
وقتی چشم هات پر خوابه به چه رنگه به چه حاله
نميدونی نميدونی
وقتی چشم هات پر خوابه به چه رنگه به چه حاله
مثل يک جام شرابه
نميدونی نميدونی
چه عمیقه  چه سخن گو مثل اشعار مسيحايي حافظ يه کتابه يه کتابه
مثل يک جام شرابه
نميدونی نميدونی که چه رنگه چه قشنگه
رنگ آفتاب بهاره مثل يک جام بلوره شايدم چشمه نوره
مثل يک جام شرابه
نميدونی که دل من توی اون چشمای شوخت
روی اون برکه آروم يه حبابه يه حبابه
مثل يک جام شرابه
نميدونی و به جز من دگری هم نميدونه
که يه دنيا توی اون چشم سياهه
هر کی گفته هر کی ميگه همه حرفه  تو رو ميخواد بفريبه
جز دل من جز دل من که پر از عشق و جنونه
جز دل من که پر از عشق و جنونه
حرف اون چشم سياه  دل ديگه نميدونه چشم ديگه نميخونه
جز دل من که پر از عشق و جنونه
حرف اون چشم سياه رو دل ديگه نميدونه چشم ديگه نميخونه
نميدونی نميدونی
وقتی چشم هات پر خوابه به چه رنگه به چه حاله
مثل يک جام شرابه

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/18ساعت 11:42  توسط بابک  | 

بيا بنويسيم >>> مهستی

عارف و مهستی

بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا
بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

توی خواب خاک  ریشه ها موسم شکفتن
همصدای من میخونن وقت از تو گفتن
چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن
با ترانهء نفسات باغچه رو صدا کن
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا  نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

با ترانه نفسات  من ترانه میگم
اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم
بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه
بوی پیرهنت که بیاد  لحظه دیدنه
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشهء صدا  نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/03ساعت 13:7  توسط بابک  | 

عروسک >>> هايده

عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته
که صد تا شبنم اشک توی چشمات نشسته
منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن
یه دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن
چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم
عروسک جون تو میدونی چه حسرتها کشیدیم
عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت
بجای حجله بخت برام زندون غم ساخت
بمیره اونکه میخواسته مارو گریون ببینه
سرای سینه هامونو زغم ویرون ببینه

عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره
زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره
باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته
چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم
عروسک جون تو میدونی چه حسرتها کشیدیم
عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت
بجای حجله بخت برام زندون غم ساخت
بمیره اونکه میخواسته مارو گریون ببینه
سرای سینه هامونو زغم ویرون ببینه

دلم میخواد یه روزی بعد سالها
پرستوی سعادت رو ببینی
نمیخوام بیش از این تو صورت من
نشون یاس و وحشت رو ببینی
نمیخوام بیش از این تو صورت من
نشون یاس و وحشت رو ببینی
دلم میخواد یه روزی فارغ از غم
تبسم روی لبهامون بشینه
شاید اون روز دوباره جون بگیره
نهال آرزوهامون تو سینه
شاید اون روز دوباره جون بگیره
نهال آرزوهامون تو سینه
چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم
عروسک جون تو میدونی چه حسرتها کشیدیم
عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره
زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره
باید اینجا بخشکیم  تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته
در گلخونه بسته در گلخونه بسته در گلخونه بسته
نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته
نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته
نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/03ساعت 0:37  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/02ساعت 14:0  توسط بابک  | 

يکی را دوست ميدارم >>> هايده

یکی را دوست میدارم  یکی را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم  نگاهش میکنم
شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواند آه
به برگ گل نوشتم من  به برگ گل نوشتم من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس  ولی افسوس
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند وای

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال درد  اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من  ولی در آرزویم عشقبازیست
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم

صبا را دیدم و  صبا را دیدم و گفت صبا
دستم به دامانت 
بگو از من به دلدارم
که او را دوست میدارم
ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابانم را بپوشانید
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم
من از بیراهه های حله برمیگردم و آواز شب دارم
من از بیراهه های حله برمیگردم و آواز شب دارم
هزار و یک شب دیگر  نگفته زیر لب دارم
مثال کوره میسوزد تنم از عشق
امید طرب دارم
حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارم
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال درد  اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من . ولی در آرزویم عشقبازیست
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/01ساعت 20:21  توسط بابک  | 

تنها با گلها >>> هايده

تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

نه کسی آید نه کسی خواند
ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم
که سخنها گوید ساز من
تو ندانی تنها همه شب باگلها
سخن دل را میگویم من
چو نسیمی آرام که وزد بر بستان
همه گلها را میبویم من
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

چون ابری سرگردان
میگرید چشم من در تنهایی
ای روز شادیها کی باز آیی
امشب حال مرا تو نمیدانی
از چشمم غم دل تو نمیخوانی
امشب حال مرا تو نمیدانی
از چشمم غم دل تو نمیخوانی
تنها با گلها گویم غمها را
چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم
به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/01ساعت 14:2  توسط بابک  | 

 

سايت تخصصي كامپيوتر و اينترنت و . . . nazikhanoomi
 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com