تبليغاتX
ترانه زمستان
دانلود ترانه های بياد ماندنی

زندانی

تابلو اسیر اثر بیژن جزنی

زندانی ای اوج فریاد
زندانی ای هر دم در یاد
ای که شور و عزم آهنین‌ات
ســرداده آوای آخرین‌ات
در نگه همه‌گان تو همان شیری
گرچه زجور شه هان تو بـه زنجیری
خونین پیکار تو 
فـردا از آن تو
لاله زخون رخ تو سرخی دارد
ژاله ز پاکی روی تو می‌بارد
بــرپــا کــه راه تــو
فــردا از آن تــو

نقش جانبازی‌ات همه جای اوین
نشانه‌ای از رزم بیژن گرد و دلیر
حماسه‌ی تاریخ پر ز فراز و نشیب
برای ما درسی دیگر دارد
نوید پیروزی دربر دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 15:12  توسط بابک  | 

بیژن کامکار >>> شهیدان خدایی



کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبکروحان عاشق
پرنده​ تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

آهنگ : هوشنگ کامکار
شعر : مولانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 19:4  توسط بابک  | 

غریبه >>> حسن شماعی زاده

یه غریبه
اومد از راه
با من آشنا شد
با تمام خستگی هاش  با من هم صدا شد
خونه ی دل
از محبت
گرم و با صفا شد
به غرور گذشته رسیدم
به هوای گذشته پریدم
چی بگم
ندونستم  که غریبه
هر چی باشه  یه غریبه است

ندونسته دلمو به غریبه سپردم
اون غریبه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهش خوردم
رفت از این شهر  که دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه
جای دیگه آتیش بسوزونه

ندونستم که غریبه
هر چی باشه
یه غریبه است

ندونسته دلمو به غریبه سپردم
اون غریبه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهش خوردم

رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه
جای دیگه آتیش بسوزونه
ندونستم
که غریبه
هر چی باشه یه غریبه است


+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 20:22  توسط بابک  | 

 سوغاتی >>> هایده

وقتی میای
صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور   که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه
هر چی که جاده است رو زمین به سینه من می رسه
آی

ای که تویی همه کسم
بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هرچی میخوام می رسم  به هر چی میخوام می رسم

وقتی تو نیستی قلبمو
واسه کی تکرار بکنم
گلهای خابالوده رو  واسه کی بيدار بکنم
دست کبوترهای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من می تونه  بدون تو زنده باشه

ای که تویی همه کسم
بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هرچی میخوام می رسم  به هر چی میخوام می رسم

عزیزترین سوغاتیه  غبار پیراهن تو
عمر دوباره منه  دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم   نه از سر هوس میخوام
عمر دوباره منی  تو رو واسه نفس میخوام

ای که تویی همه کسم
بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هرچی میخوام می رسم  به هر چی میخوام می رسم

وقتی می یای
صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور  که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه  لحظه دیدن میرسه
هر چی که جاده است رو زمین  به سینه من می رسه
آی

ای که تویی همه کسم
بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هرچی میخوام می رسم  به هر چی میخوام می رسم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 16:7  توسط بابک  | 

رعنا >>> ملوک ضرابی

ملوک ضرابی

نرمک نرمک از لب چشمه می آید   رعنا
خندان خندان ناز و کرشمه می آید   رعنا
مه رو  رعنا
سیه مو  رعنا
مایه نازی   عمر درازی   گل مایی   رعنا
چه بلایی  رعنا

 آی اندک اندک در سر کویت افتادم   رعنا
لنگان لنگان راه وصالت پیمودم   رعنا
دلبر   رعنا
ستمگر   رعنا
بانگ امیدی  صبح سپیدی  گل مایی   رعنا
چه بلایی   رعنا

دریا دریا در شب هجرت خون گریم   رعنا
یک دم بازآ تا که ببینی چون گریم   رعنا
باز آ   رعنا
خدا را   رعنا
باد بهاری  صبر و قراری  گل مایی   رعنا
چه بلایی   رعنا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 17:59  توسط بابک  | 

شب نورد >>> محمد رضا شجریان

شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه
برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره
شب و دریای خوف انگیز و توفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان
برادر نوجوونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی
برادر بی قراره
برادر نوجوونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه


 آهنگ : محمد رضا لطفی
شعر : اصلان اصلانیان
راوی : مهدی فتحی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 0:6  توسط بابک  | 

شب بود بیابان بود >>> فریدون فرخزاد

 شب بود بیابان بود زمستان بود
بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بی‌جان بود

از بهر آن سیمین بر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
می کوشیدم بهرش از جان و دل
میبردمش با خود سوی منزل

گیسویش  از باد و باران گشته آشفته
در مویش  گویی مروارید غلتان خفته
طی شد راه دشوار
آخر بر من و یار
با بوسه‌ای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند
بر رویم زد لبخند
برد آن همه رنج و غم از یادم

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 15:22  توسط بابک  | 

گل پونه ها >>> ایرج بسطامی

ایرج بسطامی

 گل پونه های وحشی  دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها

گل پونه ها نا مهربانی
 آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام  دیوانه ام  آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
حبیبم سیل غمها

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/29ساعت 12:11  توسط بابک  | 

پنجره >>> معین

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبی است   خواب گل مهتابی است
ای نهايت در تو   ابديت در تو
ای هميشه با من تا هميشه بودن

باز کن چشمت را  تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود  تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است         دلم اينجا سرد است
فصلها بی معنی  آسمان بی رنگ است

سرد سرد است اينجا  باز کن پنجره را
باز کن چشمت را  گرم کن جان مرا

ای هميشه آبی  ای هميشه دريا
ای تمام خورشيد  ای هميشه گرما
سرد سرد است اينجا  باز کن پنجره را
ای هميشه روشن  بازکن چشم به من

ای نهايت در تو   ابديت در تو
ای هميشه با من تا هميشه بودن

باز کن چشمت را  تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود  تا دلم باز شود

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 21:36  توسط بابک  | 

اشک مهتاب >>> محمد رضا شجریان

 به من گفتی که دل دریا کن
ای دوست
همه دریا از آن مـا کن
ای دوست
دلــم دریا شد و دادم بـه دستت
مکش دریا به خون
پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو بـا جامی ربـودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جـام گـــوارا
تو نیلوفر شدی
من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی  من اشک مهتاب

تن بیشه پـر از مهتــاب امشب
پلنـگ کوه ها در خوابـه امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
دل من در تنم
 بی تابـه امشب
دل من در تنم بی تابـه امشب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همـــه دریا از آن مـا کـن ای دوست
دلــم دریـــا شد و دادم بـه دستت
مکش دریا به خون
پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون  پروا کن ای دوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 10:47  توسط بابک  | 

 
Google
WWW http://zemestan.blogfa.com